اغلب ما بهرهمندی انسان از «زبان» را به «سخن گفتن» مربوط میدانیم؛ اما برخی از فیلسوفان (مثلا: دریدا) نشان دادهاند که اساساً «زبان» پیوند وثیقی با «کتابت» دارد و لذا اگر انسان بودنِ انسان تا حدود زیادی به برخورداری وی از «زبان» مرتبط می شود (جلسه221، تدبر3) این ارتباط، بیش و پیش از هر چیز، ناشی از توانایی انسان در عرصه خواندن و نوشتن است.
شاید بتوان گفت آنچه پشتوانه تمام توانمندیهای انسان (در فهم عالم و پدید آوردن تکنولوژیها و انتقال فرهنگها و سیطره بر همه چیز و ...) است، و به او چنین جایگاه رفیعی در میان سایر موجودات داده (كَرَّمْنا بَني آدَمَ) و بر موجودات دیگر سوار کرده (حَمَلْناهُمْ ...) و وضعیت غذایی او را چنین متفاوت با سایر آفریدگان قرار داده (رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ) (توضیح در جلسه230، تدبر4) و در یک کلام، او را برتر از اغلب مخلوقات خدا قرار داده (وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى كَثيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضيلا) همین توان خواندن [و نوشتن] است که میتواند تمامی اندوختههای معرفتی دیگران را – هرچند هزاران فرسنگ آنطرفتر یا هزاران سال پیش، زیسته باشند – در اختیار بگیرد.
تنها تصور کنید انسان «خواندن» را رها کند، آیا بعد از گذشت یکی دو نسل، زندگیش تفاوت آشکاری با حیوانات خواهد داشت؟
پس «بخوان» و بدان خدایی بسیار کریم تو را بر این کار توانا کرد.
توجه: چیزی که این برداشت از آیه را بیشتر تقویت میکند، آیه بعد است که میفرماید: «الَّذي عَلَّمَ بِالْقَلَم»
(این آیه قبلا در جلسه43 مورد بحث قرار گرفت و بویژه تدبرهای 1 و 2 و 4 کاملا موید این برداشت هستند؛ لینک زیر
http://yekaye.ir/al-alaq-96-4/
3) «اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْأَكْرَمُ»
در آیه اول، دستور «بخوان» آمده بود. چرا دوباره دستور به «خواندن» داد؟
الف. این تکرار است برای تاکید بر دستور قبل (مجمع البيان، ج10، ص781؛ المیزان، ج20، ص324) ویا برای مبالغه و نشان دادن اهمیت مطلب (تفسير كنز الدقائق، ج14، ص346)
ب. امر اول، دستور به قرائت خود ایشان بوده و امر دوم، دستور به اینکه ایشان قرآن را بر مردم بخواند. (جبائی، به نقل از مجمع البيان، ج10، ص781)۱
ج. ...۲
4) «و رَبُّكَ الْأَكْرَمُ»
پروردگارت بسیار کریم است:
پس،
اگر چیزی میبخشد، لزوما به خاطر استحقاق مخاطب نیست (المیزان، ج20، ص324)؛
به طوری که حتی اگر کسی استحقاق هم نداشته باشد، او همچنان از دادن بسیاری از نعمتهایش دریغ نمیورزد. (حدیث1)
پس،
اگر در حق کسی کرامت ورزید، لزوما دلیل بر اینکه او مورد توجه ویژه خداست، نمیشود، چنانکه اگر روزی را بر کسی تنگ گرفت هم دلیل بر اینکه از چشم خدا افتاده نمیشود:
فَأَمَّا الْإِنْسانُ إِذا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَكْرَمَنِ؛ وَ أَمَّا إِذا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَهانَنِ؛ كَلاَّ بَل ...: اما انسان، هر گاه كه پروردگارش او را آزمايش كند و اكرام نمايد و نعمت بخشد، گويد: پروردگارم مرا گرامى داشت! و اما هر گاه كه او را آزمايش كند و روزى را بر او تنگ گيرد، گويد: پروردگارم مرا خوار كرد! چنين نيست؛ بلکه ...» (فجر/15-17)