📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ ...»
آن امانت که آسمانها و زمین و کوهها بر دوش نکشیدند و انسان برداشت، چه بود؟
الف. «تکلیف» است [که ناشی از اختیار داشتن انسان میباشد.] (تفسير الصافي، ج4، ص206) به تعبیر دیگر، همان اذعان به ولایت الهی و تن دادن به استکمالی است که با ایمان و عمل صالح برای انسان حاصل میشود؛ و آسمانها و زمین و ... فاقد این استعداد و تواناییاند. (المیزان، ج16، ص350)
ب. مقام ولایت، حکومت و امامت است که از آنِ اولیای خاص الهی است و کسی نباید بناحق آن را بردارد و از آنِ خود بشمرد (احادیث1 و 2 و 3) و دلیلش هم این آیه است که میفرماید «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى أَهْلِها» و کاملا ناظر به امامت میباشد و مقصود از حمل، برداشتن، غصب و تصرف نابجا در آن است. (تفسير القمي، ج2، ص198)۱
بویژه اگر توجه کنیم که مهمترین محور مباحث این سوره مساله نفاق بوده و مرز نفاق و ایمان هم در روایات، ولایت معرف گردیده است.
ج. همان خصلت امانتداری است. (حدیث4) یعنی رعایت امانات مردم و وفای به عهدها که اولینش همان بود که حضرت آدم قابیل را بر فرزندان و اهلش امین دانست ولی قابیل خیانت کرد و هابیل را کشت. (سدی، ضحاک، به نقل از مجمعالبیان، ج8، ص584)
د. آنچه خداوند بدان دستور داده یا از آن نهی کرده (ابوالعالیه، به نقل از مجمعالبیان، ج8، ص584) و به تعبیر دیگر، احکام و واجباتی که خداوند بر بندگان واجب فرموده است (ابنعباس، مجاهد، به نقل از مجمعالبیان، ج8، ص584) مانند نماز (حدیث5)
ه. روحی است که خداوند در بشر به ودیعت نهاده است. (درخشان پرتوى از اصول كافى، ج4، ص117)
این جان عاریت که به حافظ سپرد دوست روزی رخش ببینم و تسلیم وی کنم
و. ...
نکته تفسیری
مرحوم فیض کاشانی، بعد از اشارهای به برخی از این احادیث که امانت را به ولایت، امانتداری، نماز و ... تفسیر کردهاند توضیح میدهد که اصل این امانت همان تکلیف به عبودیت خاص خداوند از آن طریقی است که خود او تعیین کرده و تمامی این موارد بیان مصادیقی از آن اصل کلی میباشد. (تفسير الصافي، ج4، ص207-209)
2) «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ ...»
معنای عرضه آن امانت بر آسمان و زمین و کوهها و خودداری کردن آنها چیست؟
الف. منظور عرضه به «اهلِ» آن است (شبیه آیه وَ سْئَلِ الْقَرْيَةَ الَّتي كُنَّا فيها (یوسف/82) که به معنای وَ سْئَل اهل الْقَرْيَةَ الَّتي میباشد). یعنی عرضه شد به آسمانیان (فرشتگان) و زمینیان و ساکنان کوهها؛ و این عرضه به معنای آن است که به آنها شناسانده شد که ضایع کردن این امانت چه گناه عظیمی دارد؛ و همگی خودداری کردند از اینکه بخواهند مرتکب تجری بر آن و برداشتن نابحق آن شوند؛ اما انسان بدون اعتنا به عقوبتی که در خیانت به آن خواهد دید جاهلانه و ستمگرانه آن را برداشت و در حق آن خیانت کرد. (جبائی، به نقل از مجمعالبیان، ج8، ص585؛ تأويل الآيات الظاهرة، ص459-460)
ب. عرضه به معنای «در قبال چیزی قرار دادن» است؛ یعنی اگر این امانت در قبال آسمانها و ... قرار گیرد از آنها سنگینتر است که آنها توان تحمل آن را ندارند (ابومسلم، به نقل از مجمعالبیان، ج8، ص585)
ج. عرضه به معنای فرضی است؛ یعنی وضعیت به طوری است که به فرض اگر آسمانها و ... عاقل و دارای اختیار بودند و این امانت (اصول و فروع دین و وعده و وعید و ...) بر آنها عرضه میشد با همه بزرگی و شدت و قوتشان بر آنها سنگین میآمد و از ترس اینکه نتوانند حق آن را ادا کنند زیر بار قبول آن نمیرفتند و از پذیرش آن میترسیدند. (المسائل العكبرية (للمفید)، ص90؛ متشابه القرآن (لابن شهر آشوب)، ج1، ص30؛ مجمعالبیان، ج8، ص586)
د. اصلا عرضهای چه به معنای واقعی یا فرضی در کار نیست؛ بلکه این یک تعبیر ادبی است برای نشان دادن اهمیت و عظمت شأن امانت؛ شبیه آن که مثلا میگویند «فلانی دروغی گفته که کوهها هم تحمل شیندنش را ندارند» و در واقع مقصود از این تعبیرهمان دلایل توحید و ربوبیت الهی است که در آسمانها و ... قرار داده شده و آنها آن را آشکار میکنند اما انسان کافر آن را مخفی میکند. (المسائل العكبرية (للمفید)، ص89؛ أمالي المرتضى، ج2، ص309؛ مجمعالبیان، ج8، ص586)
ه. این امانت، تکلیف الهی است و منظور از عرضه به آسمانها و ... و خودداری کردن آنها، نگاه کردن به استعداد و ظرفیت آنها برای قبول این امر، و عدم توانایی آنها برای چنین مقصودی است. (تفسير الصافي، ج4، ص206)
و. ...
3) «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَینَ أَنْ یحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولاً»
مقصود از «حمل امانت» که سایر موجودات از آن خودداری کردند و انسان برداشت چیست؟
الف. توان تحمل و قبول آن امانت، و حق آن را درست ادا کردن. (مجمعالبیان، ج8، ص585)
ب. منظور تضییع آن [= تصرف نابجا و ناحق در آن] است؛ بویژه از این جهت که حمل امانت در مورد فرشتگان (اهل آسمان) در معنای مثبتش صدق میکند در حالی که در آیه گفته آسمانها هم حمل نکردند (ابوعلی جبائی؛ زجاج، حسن بصری، به نقل از مجمعالبیان، ج8، ص585؛ تأويل الآيات الظاهرة، ص459-460)
ج. ...
4) «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَینَ أَنْ یحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولاً»
انسان چه ظرفیت عظیمی دارد: حقیقتی بر او عرضه شده است که آسمانها و زمین و کوهها از برداشتن آن ترسیدند، اما انسان آن را برداشته است. واقعا عجیب است که:
آسمان بار امانت نتوانست کشید
قرعه کار به نام من دیوانه زدند
https://ganjoor.net/hafez/ghazal/sh184/
نکته تخصصی انسانشناسی
انسان از نفخه الهی برخوردار گردیده و به مقام تعلیم اسمائی مفتخر گردیده و از این رو مسجود فرشتگان قرار گرفته است. اما همین انسان وقتی خود را در افق تنگ دنیا و ماده ببیند خداوند در موردش میفرماید:
أَ أَنْتُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمِ السَّماءُ بَناها: آیا خلقت شما شدیدتر است یا آسمان، که آن را بنا کردهایم؟ (نازعات/27)
لَخَلْقُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ أَكْبَرُ مِنْ خَلْقِ النَّاس: قطعا آفرینش آسمانها و زمین از آفرینش مردم بزرگتر است. (غافر/57)
و چنین انسانی حق آن امانت عظیم الهی را اذعان نمیکند لذا اگر در میان حیوانات ظالم و جاهل پیدا میشود او در بدی نیز گوی سبقت را از هم ربوده و نهتنها از حیوانات گمراهتر (كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَل؛ اعراف/179؛ فرقان/44)، بلکه دلش از سنگ هم سختتر شده (ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ فَهِيَ كَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً؛ بقره/74) و به ظلوم و جهول بودن متصف میگردد.
یک انسانشناسی جامع این است که توجه کند اگر چنین ظرفیتی در انسان هست همان طور که در خوبی تا قرب الهی پیش میرود و از فرشتگان برتر میگردد در شقاوت و فسادانگیزی و خونریزی هم به حدی از حیوانات پیشی میگیرد که تعجب فرشتگان را هم برمیانگیزد.
5) «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَینَ أَنْ یحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولاً»
محور مباحث این سوره، مساله هشدار و به مومنان در خصوص رخنه اندیشههای منافقان در جامعه دینی بود. اینکه در پایان این سوره بحث عرضه امانت مطرح شده و بلافاصله در آیه بعدی – که آیه آخر است – دوباره بحث عذاب منافقان و توبه مومنان را مطرح میسازد؛ شاید بتوان نتیجه گرفت که تمام هشدارهای درباره خطر نفاق آن است که این امانت را از انسان میگیرد. انشاءالله در بحث از آیه بعد بیشتر به این مساله پرداخته خواهد شد.
6) «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَینَ أَنْ یحْمِلْنَها ... وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ»
چرا در مورد آسمانها و زمین و کوهها، از عرضه و سپس عدم حمل امانت سخن گفت اما در مورد انسان اشارهای به عرضه نکرد و فقط از حمل امانت سخن گفت؟
الف. میخواهد اشاره کند که این امانت عین حقیقت وجودی انسان است نوعی اتحاد و یگانگی با وی دارد و از او جدایی ندارد و در واقع، همان است که وجه تمایز انسان و سایر موجودات شمرده میشود. (ایستاده در باد، ص549)
ب. تعبیر «آسمانها و زمین» از تعابیری است که در بسیاری از موارد به معنای مطلق موجودات ماسوی الله به کار رفته است؛ و با این تعبیر در واقع نشان داده که آن امانت به همه مخلوقات – از جمله انسان – عرضه شد؛ و اما تنها انسان آن را برداشت.
ج. ...
7) «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ ... وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولاً»
درباره «الانسان» و اینکه چرا انسان را به خاطر حمل این امانت «ظلوم و جهول» خواند، در این آیه چند نظر مطرح است که با توجه به قاعده امکان استفاده از یک لفظ در چند معنا بعید نیست که همگی مد نظر بوده باشد:
الف. «الـ» آن، الف و لام جنس است (ذات انسان)؛ و آیه درباره نوع انسان است یعنی هر انسانی از این جهت که استعداد پذیرش آن امانت الهی را داشته است؛
آنگاه این امانت استعداد عظیمی است که اگر این استعداد در مسیر صحیح (ایمان و عمل صالح) هدایت شود انسان را از همه موجودات برتر میکند؛ اما همین استعداد چنان ظرفیتی در انسان ایجاد میکند که اگر این ظرفیت در مسیر صحیح به کار گرفته نشود انسان را از هر موجودی پستتر میسازد. در واقع، ظلوم و جهول بودن تنها در موجودی فرض دارد که شأنیت اتصاف به عدالت و علم را داشته باشد. (المیزان، ج16، ص350)
ب. «الـ» آن، الف و لام استغراق است (همه انسانها)؛ اما در واقع به خاطر اکثریت، حکم را به همه تسری داده است؛ یعنی از آنجا که اکثریت در این امانت خیانت کرده، گفته «انسانها چنیناند»؛ شبیه تعابیری مانند «إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ» (عصر/1) «إِنَّ الْإِنْسانَ لِرَبِّهِ لَكَنُودٌ» (عادیات/6) و ... که منظور وضعیت غالب در انسانهایند و البته انبیاء و اولیاء از آن خارج میباشند. (مجمعالبیان، ج8، ص587)
ج. «الـ» آن، الف و لام عهد است (آن انسان)؛ منظور انسان خاصی است که در روایات همان اولین کسی است که خلافت امیرالمومنین ع را غصب کرد و حمل هم به معنای غصب و برداشتن بناحق است و واضح است که چنین کسی ظلوم و جهول است. (تفسیر قمی، ج2، ص198؛ همچنین حدیث2)
د. ...
حکایت زیر را در کانال نگذاشتم
حکایت
و روى أن الحسن تلا يوما: إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ؛ [الأحزاب: 72]، ثم قال: «إنّ قوما غدوا فى المطارف العتاق، و العمائم الرّقاق، يطلبون الإمارات، و يضيّعون الأمانات، يتعرّضون للبلاء و هم منه فى عافية؛ حتى إذا أخافوا من فوقهم من أهل العفّة، و ظلموا من تحتهم من أهل الذمّة أهزلوا دينهم، و أسمنوا براذينهم، و وسّعوا دورهم، و ضيّقوا قبورهم؛ أ لم ترهم قد جدّدوا/ الثياب، و أخلقوا الدين، يتّكئ أحدهم على شماله، فيأكل من غير ماله؛ طعامه غصب، و خدمه سخرة؛ يدعو بحلو بعد حامض، و بحارّ بعد بارد، و رطب بعد يابس؛ حتى إذا أخذته الكظّة، تجشّأ من البشم، ثم قال: يا جارية، هاتى حاطوما (يعنى هاضوما) يهضم الطّعام؛ يا أحيمق! لا و اللّه لن تهضم إلا دينك، أين جارك! أين يتيمك! أين مسكينك! أين ما أوصاك اللّه عزّ و جلّ به!».
أمالي المرتضى، ج1، ص154-155