📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ قُولُوا قَوْلاً سَدیداً»
در آیه قبل مومنان را برحذر داشت که پیامبر ص را اذیت کنند. اینجا از آنها میخواهد تقواپیشه کنند و استوار سخن بگویند. به نظر میرسد این مطلب ریشه آن اقدام را بیان میکند. یعنی اگر میبینید که گاهی کسانی با اینکه خود را مومن میدانند اما کاری انجام میدهند که موجبات آزار و اذیت پیامبرشان را فراهم میسازند ریشهاش در این است که تقوا را جدی نگرفته و هنگام سخن گفتن، مراقبتهای لازم را ندارند.
2) «یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ قُولُوا قَوْلاً سَدیداً»
کسی ایمانش جدی باشد اهل تقوا خواهد بود، پس هر سخنی نمیگوید و ابتدا میاندیشد و جوانب امور را بررسی میکند و آنگاه سخن محکم و استوار میگوید. آن منافق است که ابتدا سخن میگوید بعد میاندیشد و چون نمیخواهد از گفته خود کوتاه بیاید به انواع توجیهات متوسل میگردد. (حدیث3)
3) «قُولُوا قَوْلاً سَدیداً»
منظور از «قول سدید» چیست؟
الف. سخن صواب، و بری از فساد، و خالی از هرگونه شائبه کذب و لغو، که با ظاهر و باطن انسان هماهنگ باشد (مجمعالبیان، ج8، ص585)
ب. سخنی که مطابق با واقع باشد؛ لغو و بیفایده نباشد، اگر هم فایده دارد، فایده نامشروع و فسادانگیز (ماننند تهمت و ...) نداشته باشد. (المیزان، ج16، ص347)
ج. ناظر به آیه قبل است، یعنی سخن صواب بگویید و چیزی که شایسته پیامبر نیست به ایشان نسبت ندهید. (مقاتل، به نقل مجمعالبیان، ج8، ص585)
د. ...
4) «یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ قُولُوا قَوْلاً سَدیداً»
از مومنان خواسته شده که هنگام سخن گفتن «قول سدید» بگویند. قول سدید، حتما عناصری بیش از «راست گفتن» دارد. یک سخن به شرطی قابل گفتن است که علاوه بر راست بودن، در راستای رشد و صلاح انسانها هم باشد؛ و به تعبیر دیگر، در هنگام سخن گفتن، علاوه بر توجه به راست بودن آن، باید به تاثیرات آن سخن در زندگی انسانها هم توجه کرد.
تاملی در جامعه خود
آیا این شعار برخی روزنامهها که «دانستن حق مردم است» واقعا شعار صحیحی است؟
5) «یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا ... قُولُوا قَوْلاً سَدیداً»
در آیه 60 همین سوره، در کنار منافقان، از کسانی سخن گفت که «اراجیف میبافند» و شایعهپراکنی میکنند (درباره آسیب شدیدی که اینان در جامعه ایجاد میکنند در جلسه 548، تدبر2 توضیحاتی گذشت).
در اینجا به مومنان دستور میدهد که سخن محکم و استوار بگویند یعنی اولا جز راست نگویند و ثانیا هر راستی را هم نگویند و به آثار سخن توجه کنند.
تاملی در نسبت حقیقت و مصلحت
دکتر شریعتی در آثار خود با بیاناتی ادیبانه بارها از دشمنی مصلحت و حقیقت، و ذبح ظالمانه حقیقت در پای مصلحت، سخن گفته و اصرار دارد که «نباید هیچگاه حقیقت را فدای مصلحت کرد».۱
آن سخنان اگرچه بسیار ادیبانه و زیبا بیان شدهاند اما خود عاری از حقیقتاند! آنچه دشمن حقیقت بوده است، منفعتطلبی بوده، نه مصلحتجویی؛ و البته باید اذعان کرد که بسیاری از اوقات منفعتطلبان، زیر عنوان مصلحتاندیشی، بار خود را بستهاند؛ اما سوء استفاده از یک واژه نباید دلیل شود که ما «حقیقت» را نادیده بگیریم!
قرآن کریم از ما میخواهد «قول سدید» بگوییم، یعنی فقط به راست و دروغ بودن (مطابق با حقیقت بودن یا نبودنِ) سخن توجه نکنیم بلکه صلاح و مصلحتهای واقعی جامعه و تاثیر آن سخن در مخاطب را هم جدی بگیریم. مثلا گاه مصلحت یک مادری که بیماری قلبی دارد این است که خبر قتل وحشتناک تنها فرزندش را از او مخفی کرد.
اساساً مگر نه این است که امیرالمومنین ع آن مهمترین منادی حقیقت و عدالت، 25 سال به خاطر مصلحت اسلام، از اصرار بر مهمترین حقیقتی که پیامبر ص بارها بر آن تاکید کرده بود، خودداری کرد؟
آیا واقعا بدون در نظر گرفتن مصلحتهای واقعی، میتوان هر حقیقتی را در هر زمان و مکانی جار زد؟!
این مورد را در کانال نگذاشتم:
حکایت
وَ مِمَّا رَوَاهُ الْحَكَمُ بْنُ مَرْوَانَ أَنَّ عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ نَزَلَتْ قَضِيَّةٌ فِي زَمَانِ خِلَافَتِهِ فَقَامَ لَهَا وَ قَعَدَ وَ ارْتَجَّ وَ نَظَرَ مَنْ حَوْلَهُ فَقَالَ مَعَاشِرَ النَّاسِ وَ الْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ مَا ذَا تَقُولُونَ فِي هَذَا الْأَمْرِ فَقَالُوا أَنْتَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ خَلِيفَةُ رَسُولِ اللَّهِ تَعَالَى وَ الْأَمْرُ بِيَدِكَ فَغَضِبَ مِنْ ذَلِكَ وَ قَالَ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ قُولُوا قَوْلًا سَدِيداً ثُمَّ قَالَ وَ اللَّهِ لَتَعْلَمُنَّ مَنْ صَاحِبُهَا وَ مَنْ هُوَ أَعْلَمُ بِهَا فَقَالُوا يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ كَأَنَّكَ أَرَدْتَ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ قَالَ أَنَّى نَعْدِلُ عَنْهُ وَ هَلْ لَقِحَتْ حُرَّةٌ بِمِثْلِهِ قَالُوا أَ نَأْتِيكَ بِهِ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ قَالَ هَيْهَاتَ هُنَاكَ شِمْخٌ مِنْ هَاشِمٍ وَ نَسَبٌ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ لَا يَأْتِي فَقُومُوا بِنَا إِلَيْهِ قَالَ فَقَامَ عُمَرُ وَ مَنْ مَعَهُ وَ هُوَ يَقُولُ أَ يَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَنْ يُتْرَكَ سُدىً أَ لَمْ يَكُ نُطْفَةً مِنْ مَنِيٍّ يُمْنى ثُمَّ كانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوَّى وَ دُمُوعُهُ تَهْمِلُ عَلَى خَدَّيْهِ قَالَ فَأَجْهَشَ الْقَوْمُ لِبُكَائِهِ ثُمَّ سَكَتَ فَسَكَتُوا وَ سَأَلَهُ عُمَرُ عَنْ مَسْأَلَتِهِ فَأَصْدَرَ جَوَابَهَا فَقَالَ أَمَا وَ اللَّهِ يَا أَبَا الْحَسَنِ لَقَدْ أَرَادَكَ اللَّهُ لِلْحَقِّ وَ لَكِنْ أَبَى قَوْمُكَ فَقَالَ لَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع يَا أَبَا حَفْصٍ عَلَيْكَ مِنْ هُنَا وَ مِنْ هُنَا إِنَّ يَوْمَ الْفَصْلِ كانَ مِيقاتاً قَالَ فَضَرَبَ عُمَرُ بِإِحْدَى يَدَيْهِ عَلَى الْأُخْرَى وَ خَرَجَ مُسْوَدَّ اللَّوْنِ كَأَنَّمَا يَنْظُرُ فِي سَوَادٍ.
و هذا الحديث من كتاب أعلام النبوة في القائمة الأولى و في وقف الأخلاطية.
الفضائل (لابن شاذان القمي)، ص136؛ شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، ج12، ص79۲؛ الطرائف في معرفة مذاهب الطوائف (سید بن طاووس)، ج2، ص424۳؛ عين العبرة في غبن العترة، ص15؛ عدة الداعي (ابن فهد حلی)، ص111؛ إرشاد القلوب (للديلمي)، ج2، ص219