📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «إِنَّا أَطَعْنا سادَتَنا وَ كُبَراءَنا فَأَضَلُّونَا السَّبیلاَ»
تقليد و پیروی كوركورانه از بزرگان [و سرکردگان] جامعه، مايهى پشيمانى است. (تفسير نور، ج9، ص408)
2) «وَ قالُوا رَبَّنا إِنَّا أَطَعْنا سادَتَنا وَ كُبَراءَنا فَأَضَلُّونَا السَّبیلاَ»
از ابتدای سوره هشدار میدهد به پیروی نکردن از کافر و منافق؛ اینجا از قول این جهنمیان نقل میکند که آنها از بزرگان و سرکردگانشان اطاعت میکردند.
میتوان نتیجه گرفت: اگر اطاعت از بزرگان و سرکردگان، صرفا به خاطر شهرت و قدرت آنان باشد مصداقی از مصادیق اطاعت از کافر و منافق است.
تبصره
توجه شود که این آیه نمیخواهد رویکرد آنارشیستی را ترویج کند و بگوید «هرکس گمراه شده، از بزرگ و سرکردهای اطاعت کرده است و در نتیجه نباید از هیچ بزرگ و سرکردهای اطاعت کرد»! چرا که دست کم خود پیامبر ص در مدینه، بزرگ و سرکرده مسلمانان بود و اطاعت از او را در همین آیات قبل واجب شمرد؛ بلکه میخواهد تذکر دهد که اطاعت کردن از کسی، باید دلیل و منطق دیگری (غیر از شهرت و قدرت شخصی که قرار است اطاعت شود) داشته باشد؛ و به صرف شهرت و قدرت نمیتوان اطاعت کرد. به تعبیر امیرالمومنین، بزرگان، معیار تشخیص حق نیستند، بلکه ابتدا باید حق را با نشانههای خودش شناخت و از روی آن تشخیص داد چه کسی اهل حق و حقیقت است. (حدیث3)
تاملی در جامعه خویش
آیا ما در جامعه خود، خواه در میان قشر سنتی و خواه در میان مدرنها، واقعا بزرگان [البته بزرگان در دید هریک متفاوت است] را معیار حق میدانیم یا حق را معیار احترام و بزرگی افراد؟
به تعبیر دیگر، آیا در بسیاری از موارد، پیروی از افراد، بیشتر تابع شهرت و قدرت آنها نیست؟
مثلا آیا همین که بسیاری از افراد، بیشتر بر اساس موضع جناحی که طرفدارش هستند [و در واقع، موضع بزرگان آن جناح]، به قضاوت درباره وقایع اقدام میکنند؛
یا اینکه حتی در فضاهای روشنفکری، بسیاری از افراد پیرو این یا آن بهاصطلاح روشنفکر هستند و هنگام بحث با آنها صرف استناد به سخنان آن شخص، برای قانع کردن این افراد کفایت میکند؛
یا اینکه در بسیاری از شبکههای مجازی صرف استناد به کلام بزرگان برای نشر آن کافی شمرده میشود؛
یا ...
همگی نشاندهنده این نیست که آنچه برای اغلب افراد، معیار است، موضعگیری و نظر بزرگان است تا خود حق؟
3) «وَ قالُوا رَبَّنا إِنَّا أَطَعْنا سادَتَنا وَ كُبَراءَنا فَأَضَلُّونَا السَّبیلاَ»
پیروی و مساله تقلید
اگر پیروی از بزرگان و سرکردگان بد است، آیا تقلید در مسائل شرعی مصداق آن نیست؟
پاسخ
در تدبر 2 بیان شد که پیروی از بزرگان، زمانی بد است که این پیروی صرفاً ناشی از بزرگی (شهرت و قدرت) آنان باشد؛ اما اگر شخصی در یک زمینه تخصص دارد و جزء بزرگان آن عرصه به شمار میرود، مادام که مراجعه به وی، مصداق رجوع غیرمتخصص به متخصص است، امری کاملا عقلایی است.
بله، اگر کسی در عرصهای متخصص و جزءبزرگان آن عرصه شد، اما به خاطر شهرت و موقعیتی که کسب کرد در اموری که به تخصص او ربطی ندارد سراغ او رفتیم، میتواند مصداق همین آیه قرار گیرد.
تاملی در جامعه خویش
آیا این مساله، که موجب جهنمی شدن عدهای شده است، امروزه به عنوان یک سبک رایج پورنالیستی توسط رسانههای جمعی (اعم از مکتوب و تصویری) در پیش گرفته نمیشود؟ آیا همه ما بارها شاهد نبودهایم که در مصاحبههای این رسانهها مثلا در عرصه سیاست و فرهنگ، از بازیگران سینما و فوتبال نظرخواهی میشود؟ یا برای حل فلان مشکل شهری سراغ سیاستمداران نمیروند؟ یا ...؟ آیا این رسانهها به این دامن نمیزنند که هرکس مشهور شد در همه زمینهها ابراز نظر کند؟
4) «وَ قالُوا رَبَّنا إِنَّا أَطَعْنا سادَتَنا وَ كُبَراءَنا فَأَضَلُّونَا السَّبیلاَ»
عقل انسان به انسان میگوید تنها از موضعی پیروی کن که درست و بجا باشد؛ پس چرا بسیاری از انسانها، صرفا بزرگی و سرکردگی (شهرت و قدرت) افراد را برای پیروی از وی کافی میشمرند؟
میتوان به دلایل زیر اشاره کرد که هریک ممکن است در مورد برخی افراد صادق باشد، و بکوشیم هیچیک از اینها نباشیم:
الف. وقتی کسی جزءبزرگان قرار میگیرد، دایره اثرگذاری وی بر دیگران توسعه یافته و افراد بیشتری تحت نفوذ وی قرار دارند؛ و انسانها ناخودآگاه گمان میکنند اگر کسی بر افراد بیشتری اثرگذار است، حتما تشخیص درستتری دارد!
ب. وقتی کسی جزءبزرگان قرار میگیرد، قدرت بیشتری در جامعه پیدا میکند و افراد دوستدارند به صاحبان قدرت نزدیک شوند تا اینها هم از قدرت وی نصیبی ببرند.
ج. بسیاری از افراد در مقام تصمیمگیری بشدت تحت تاثیر دیگراناند، گویی هر کاری را تعداد بیشتری از انسانها انجام دهند آن کار درستتر است؛ و بزرگان به خاطر شهرتی که دارند، تعداد کسانی که نظر وی را مهم میشمرند بیشترند.
د. ...
5) «وَ قالُوا رَبَّنا إِنَّا أَطَعْنا سادَتَنا وَ كُبَراءَنا فَأَضَلُّونَا السَّبیلاَ»
عدهای (=بزرگان و سرکردگان) نهتنها خود زندگی غافلانهای دارند، بلکه دائما این شیوه زندگی را برای دیگران تبلیغ و آنان را به پیروی از خویش میخوانند. و بسادگی میتوان گفت امروز تمام دستگاه غولپیکر تبلیغاتی که زندگی بشر را اداره کرده، ارزشها و آرمانهای او را شکل میدهند، نمونه ای روشن ار همین کبراء و سادات هستند. (ایستاده در باد، ص521)
6) «يَقُولُونَ يا لَيْتَنا أَطَعْنَا اللَّهَ وَ أَطَعْنَا الرَّسُولا؛ وَ قالُوا رَبَّنا إِنَّا أَطَعْنا سادَتَنا وَ كُبَراءَنا فَأَضَلُّونَا السَّبیلاَ»
انسانها خواهناخواه از کسی اطاعت میکنند. کسی که از خدا [= حق و حقیقت محض] و رسول او [کسی که پیامی از جانب حق و حقیقت محض برای انسان میآورد] اطاعت نکند، از بزرگانی اطاعت خواهد کرد که در پس ظاهر پرطمطراقشان، هیچ خبری نیست و راهی جز گمراهی جلوی پیش انسان نمیگشایند.
7) «وَ قالُوا رَبَّنا إِنَّا أَطَعْنا سادَتَنا وَ كُبَراءَنا فَأَضَلُّونَا السَّبیلاَ»
حکایت
صعصعة بن صوحان (از اصحاب خاص امیرالمومنین ع که بسیار سخنور بود) میگوید: همراه با جمعی از مصریان بر عثمان وارد شدیم. عثمان گفت: مردی از شما پا پیش بگذارد و سخن بگوید. مرا جلو فرستادند. عثمان گفت: «این؟!» گویی مرا زیادی جوان قلمداد کرد.
گفتم اگر معیار علم و دانش به سن باشد نه برای من سهمی میماند و نه برای تو؛ بلکه معیارش تعلم و آموزش دیدن است.
عثمان گفت: حرفت را بزن.
گفتم: بسم الله الرحمن الرحیم «همان كسانى كه چون در زمين به آنان توانايى دهيم، نماز برپا مىدارند و زكات مىدهند و به معروف امر کنند، و از منکر نهی نمایند و فرجام همه كارها از آنِ خداست.» (حج/41)
عثمان گفت: این که در مورد ما نازل شده است.
گفتم: پس به معروف امر کن و از منکر نهی نما.
گفت: این سخن را بگذار و آنچه داری بیاور.
گفتم: بسم الله الرحمن الرحیم؛ «آنان كه از خانههاى خود به ناحق اخراج شدند [و جرمى نداشتند] جز آنكه مىگفتند پروردگارمان الله است ...» (حج/40) و تا آخر آیه را خواندم.
گفت: این هم که در مورد ما نازل شده است.
گفتم: پس به آنچه از خدا گرفتی به ما هم بده!
گفت: ای مردم! وظیفه شماست که گوش کنید و اطاعت نمایید که دست خدا با جماعت است و شیطان با کسی است که تنهاست؛ پس به سخنان این فرد گوش ندهید که این کسی است که نه میداند خدا کیست و نه اینکه خدا کجاست!
گفتم: اما اینکه گفتی «وظیفه شماست که گوش کنید و اطاعت نمایید» تو از ما انتظار داری که چنان باشیم که فردا بگوییم «پروردگارا ! ما از سرکردگان و بزرگانمان فرمان بردیم، پس ما را از راه [راست] به گمراهی کشاندند» و اما اینکه گفتی که من کسی هستم که نمیدانم خدا کیست، بدان که خداوند «پروردگار ما و پروردگار پدران در گذشته ما است» (اقتباس از: صافات/126) و اینکه گفتی که من نمیدانم «خدا کجاست!» بدان که خدا «در کمینگاه است» (فجر/14)
پس عصبانی شد و دستور داد ما را بیرون کنند و درها را به رویمان ببندند.
الأمالي (للطوسي)، ص237۱