📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «مَلْعُونینَ...»
منافقان و بیماردلان و اراجیفبافان، که در آیه قبل ذکر شد، همگی در میان جامعه اسلامی بودند؛ و قرآن آنان را ملعون خواند. این نشان میدهد که گمان برخی افراد که میپندارند هیچ مسلمانی را نمیتوان لعنت کرد، باطل است. (شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، ج20، ص13)
به تعبیر امروزیتر،
«مرگ بر منافق» يك شعار قرآنى است. (تفسير نور، ج9، ص404)
2) «مَلْعُونینَ أَینَما ثُقِفُوا أُخِذُوا وَ قُتِّلُوا تَقْتیلاً»
شخصی که ملعون، و از درگاه رحمت الهی رانده شود، ارزش انسانی خود را از دست داده است؛ و لذا دستگیری و گاه حتی کشته او مباح میشود. (توضیح بیشتر در تدبر3)
3) «مَلْعُونینَ أَینَما ثُقِفُوا أُخِذُوا وَ قُتِّلُوا تَقْتیلاً»
دست کم در مورد سه گروه از کسانی که خود را مسلمان میدانند (منافقان و بیماردلان و اراجیفبافان) سخن از گرفتن و کشتن آنان مطرح است.
پس، این تلقی که اسلام با افراد منحرف درون جامعه دینی تنها به نصیحت بسنده میکند و در قبال آنها هیچگاه خشونت به خرج نمیدهد، نادرست است.
بحث تخصصی جامعهشناسی (درباره إعمال خشونت در جامعه)
تردیدی نیست که حکومت اسلامی در مواجهه با عموم مردم، اصل اولی را باید بر مدارا و نرمش، و تا حد امکان چشمپوشی از خطاها بگذارد، و اگر قرار به خشونت باشد، خشونت در گام آخر است؛ اما آیا اصلا میتوان خشونت به خرج داد؟
امروزه برخی با بهانه حقوق بشر، هر گونه إعمال خشونت در جامعه را مردود میدانند و معتقدند اگر کسی جرمی مرتکب میشود تنها و تنها حق داریم او را محدود [= زندانی] کنیم؛ و حق هیچگونه إعمال خشونت نداریم.
این ادعا - که در بسیاری از کشورهای اروپایی نیز مطرح است، و به همین جهت، ظاهراً مجازات اعدام را در قوانین مدنی خود ندارند - ریشه در نگاهی ماتریالیستی به انسان دارد که اولا همه حقیقت او را در جسم و بدن او منحصر میداند؛ و ثانیا آسیب زدن به جسم دیگری را به هیچوجه روا نمیشمرد، حتی در مقام مقابله به مثل، با این توجیه که اگر او کار بدی کرد، ما نباید کار بد او را تکرار کنیم!
قبل از تحلیل این ادعا، لازم به یادآوری است که بقدری غیرمنطقی بودنِ این ادعا، حتی برای مدعیانش، واضح است، که هرجا پای مصلحت عمومی – از نظر خودشان- در میان باشد براحتی شدیدترین رفتارها را با انسانهایی که مجرم میدانند انجام میدهند؛ که شاهد واضح آن نوع برخوردهایی است که با کسانی که به عنوان تروریست دستگیر میکنند انجام میدهند، و حتی به صرف سوءظن به شخصی، وی را تحت انواع شکنجهها قرار میدهند تا همقطارانش را لو دهد تا انسانهای کمتری کُشته شوند؛ البته چنین اقدامی را هر عاقلی تایید میکند؛ اما بهوضوح خلاف منطق فوق است! البته آنها به همین بسنده نمیکنند بلکه به اسم اقدام پیشگیرانه، به کشورهایی که از نظر آنها صرفاً متهماند هجوم میبرند و میلیونها نفر را کشته و مجروح و آواره میسازند، که نمونهاش را در عراق شاهد بودهایم.
غلبه رویکرد ظاهربینانه ماتریالیستی در تحلیل مذکور بقدری زیاد است که میشل فوکو در کتاب «مراقبت و تنبیه، تولد زندان» بخوبی نشان داده است که این گونه نیست که امروزه مجازاتهای خشن علیه انسانها کم شده باشد؛ بلکه مجازاتهای بدنی جای خود را به مجازاتهای ظریف روانی داده است که آسیبی که از آنها متوجه شخصیت انسان میشود، بسیار بیش از مجازاتهای جسمانی است.
اما در اسلام، چون سعادت اجتماعی انسانها را اصل میداند، لذا معیار انسان بودن – و لذا قابل احترام بودنِ- شخص را صرفاً در بهرهمندی از بدن آدمی نمیشمرد، و با کسی که بخواهد با اقدامات خود در عرصه عمومی، سعادت جامعه را به خطر بیندازد، برخورد میکند؛ و البته چنان که بیان شد، إعمال خشونت، آخرین گامِ این برخورد است؛ چنانکه در آیه قبل، از مهلتی که به آنها برای دست برداشتن از اقداماتشان داده میشود، سخن گفت. (جلسه قبل، تدبر8)
4) «أَيْنَما ثُقِفُوا أُخِذُوا»
اجراى حكم خدا در مورد فتنه انگيزانِ حقّ ستيز، به زمان و مكان و مرز محدود نيست؛ و براى فتنه انگيزان و اخلالگران امنيّتِ [از جمله، امنیت اخلاقیِ] جامعه، هيچ جايى نبايد محل امن باشد. (تفسير نور، ج9، ص403)
5) «أَيْنَما ثُقِفُوا أُخِذُوا»
فرار فتنه انگيزان، نبايد مانع برخورد شما شود. (تفسير نور، ج9، ص403)
6) «لَنُغْرِینَّكَ بِهِمْ ... أَيْنَما ثُقِفُوا أُخِذُوا»
[شروع اقدام در خصوص برخورد شدید با فتنهانگیزان برعهده رهبر جامعه دینی است، اما] در دستگيرى دشمنان، همه مردم بايد بسيج شوند. (تفسير نور، ج9، ص403)
نحوه استنباط
اولی را به صورت مفرد مخاطب آورد؛ و دومی را به صورت مجهول، که یعنی این کار باید به هر صورت انجام شود.
7) «لَئِنْ لَمْ ینْتَهِ ... الْمُرْجِفُونَ فِی الْمَدینَةِ ... قُتِّلُوا تَقْتِيلًا»
كسانى كه [با سخنان ناصواب و شایعهپراکنی] از ايجاد فتنه و دلهره دست بر نمىدارند، بايد با شدّت و ذلّت كشته شوند. (تفسير نور، ج9، ص403)
بحث تخصصی اجتماعی (نحوه برخورد با معاندان داخلی)
در فضاهای بهاصطلاح روشنفکری، معروف شده که حضرت علی ع با دشمنان داخلیاش همواره به مدارا رفتار میکرد و تا آنها دست به شمشیر نمیبردند، کاری به کار آنها نداشت؛ و برخورد ایشان با خوارج را شاهد بر این مدعا میگیرند.
با توجه به اینکه حضرت علی ع خود را قرآن ناطق می دانست و سیره خود را پیروی کامل از کتاب خدا و سنت رسول الله معرفی کرده بود، باید گفت که این برداشت کاملا نادرست است؛ چرا که این آیه به صراحت در مورد سه گروه از مخالفان داخلی (منافقان، هوسبازان، و شایعهپراکنان) دستور میدهد که بعد از مهلتی اندک، یا باید تبعید شوند و یا دستگیر و اعدام گردند!
در مورد برخورد حضرت علی ع با خوارج هم باید گفت که خوارج چون گروه منسجمی نبودند، در زمره هیچیک از سه دسته فوق قرار نمیگرفتند، و تا زمانی هم که دست به شمشیر نبرده بودند خطر جدیای از جانب آنها جامعه دینی را تهدید نمیکرد؛ در مقابل میتوان سیره حضرت ع در برخورد با معاویه و دار و دستهاش را گوشزد کرد که بر آنان بسیار سخت میگرفت و هرکس که معلوم میشد جاسوس معاویه است، بلافاصله اعدام میشد؛ و یا توصیههای ایشان به برخوردهای شدید با برخی افراد (مانند معاویة بن حدیج [خدیج]) که با سخنرانیهای خود – و البته بدون دست بردن به شمشیر- مردم را به نفع معاویه و علیه امام تشویق میکرد ، شاهد بر این مدعاست که حضرت با منافقان و شایعهپراکنان هم برخورد شدید داشته است.
8) «وَ الَّذينَ يُؤْذُونَ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ بِغَيْرِ مَا اكْتَسَبُوا فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتاناً وَ إِثْماً مُبيناً؛
قُلْ لِأَزْواجِكَ وَ بَناتِكَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنينَ يُدْنينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلاَبِيبِهِنَّ ذلِكَ أَدْنى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلايُؤْذَيْنَ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحيماً؛
لَئِنْ لَمْ يَنْتَهِ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذينَ في قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْمُرْجِفُونَ فِي الْمَدينَةِ لَنُغْرِيَنَّكَ بِهِمْ ثُمَّ لا يُجاوِرُونَكَ فيها إِلاَّ قَليلا؛
مَلْعُونینَ أَینَما ثُقِفُوا أُخِذُوا وَ قُتِّلُوا تَقْتیلاً»
نمونهای قرآنی از سیاستگذاری و برنامهریزی فرهنگی برای حل معضل اجتماعی
در مساله تعرض به زنان،
ابتدا زشتی و پلیدی این رفتار را روشن کرد (آموزش فرهنگی و اجتماعی) و آثار وجودی این رفتار (ملعون شدن) را هم برشمرد (استفاده از تعبیر «لعنت» علاوه بر تهدید اخروی، تعمیق آموزشهای قبلی نیز هست؛ یعنی نشان میدهد این رفتار شما، تاثیراتی عمیق در وجودتان میگذارد و شما را از رحمت خدا دور میکند)
سپس یک دستورالعمل صریح اجرایی به خود زنان داد (وجوب حجاب کامل و متین) و البته فلسفه آن را هم بیان کرد تا فایده آن برای خویش را دریابند و به انجام آن تشویق شوند (این نوع پوشش برای این است که به عفت شناخته شوند تا مورد اذیت قرار نگیرند)
سپس یک قانون اجتماعی وضع کرد و مجازاتهای سنگینی برای کسانی که درصددند آن تعرض به زنان همچنان ادامه داشتند، قرار داد.
ثمره اجتماعی
برای تربیت و سعادت بشر، و حفظ جامعه،
نمیتوان صرفاً به تبلیغ و گفتگو و خودسازی اکتفا کرد؛
نمیتوان تنها به صورت انفرادی از تکتک افراد خواست که ظواهر دینی و دستورهای شرعی را رعایت کنند؛ و
نمیتوان تنها به وضع قوانین و اجرای خشک دستورها و مقررات دل بست. (ایستاده در باد، ص494-496)
تاملی در جامعه خویش
یکی از مشکلات اجتماعی ما این است که برخی جناحهای فکری، تنها و تنها یکی از این مولفهها را مهم میدانند؛ و بهتَبَعِ آنان، سیاستمداران، به یکی از این امور دلبسته و اهمیت بقیه را منکر میشوند:
اغلبِ بهاصطلاح روشنفکران، تنها گزینه اول را تجویز میکنند؛
طرفداران جدایی دین از سیاست، گزینه دوم را بتنهایی کافی میدانند؛ و
متحجران و مقدسمآبان، تنها به گرینه سوم دلخوش کردهاند.
اما از نظر اسلام،
نمیتوانید از انسانها بخواهید که فقط و فقط باطنشان را درست کنند؛
نمیتوانید از انسانها بخواهید که شخصاً به آداب و مناسک دینی پایبند باشند و بس؛ و
نمیتوانید از انسانها بخواهید که حکومتی را تشکیل دهند، اما به تربیت فرهنگی آحاد جامعه کاری نداشته باشند.
بعدا اضافه شد
9) «الْمُنافِقُونَ وَ الَّذينَ في قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْمُرْجِفُونَ فِي الْمَدينَةِ ... مَلْعُونینَ»
نهتنها نفاق، و بیماردلی [= هوسرانی و گناهکاری]، بلکه شایعهپراکنی هم از اموری است که انسان را ملعون، و از رحمت خدا دور میکند.