📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «یا أَیهَا النَّبِی إِنَّا أَحْلَلْنا لَكَ أَزْواجَكَ اللاَّتی آتَیتَ أُجُورَهُنَّ وَ ما مَلَكَتْ یمینُكَ مِمَّا أَفاءَ اللَّهُ عَلَیكَ وَ بَناتِ عَمِّكَ وَ بَناتِ عَمَّاتِكَ وَ بَناتِ خالِكَ وَ بَناتِ خالاتِكَ اللاَّتی هاجَرْنَ مَعَكَ وَ امْرَأَةً مُؤْمِنَةً إِنْ وَهَبَتْ نَفْسَها لِلنَّبِی إِنْ أَرادَ النَّبِی أَنْ یسْتَنْكِحَها خالِصَةً لَكَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنینَ»
در این آیه ازدواج با چند گروه را برای پیامبر ص مجاز اعلام میکند:
همسرانی که با مهریه به ازدواج ایشان درآیند،
کسانی که وی صاحب اختیار آنان است [تحت ملکیت او قرار گرفتهاند]
دخترعموها، دخترعمهها، دخترداییها و دخترخالههایی که هجرت کرده باشند (یعنی اقوام نزدیک، به شرطی که مسلمان شده و زندگی در دارالکفر را بر زندگی در دارالاسلام ترجیح ندهند)
زن مومنی که خود را به پیامبر هدیه کند [یعنی خودش به پیامبر ص پیشنهاد دهد که دلش میخواهد بدون اینکه مهریهای بگیرد با وی ازدواج کند]
این انواع ازدواجهای مجازی است که برای بقیه مومنان هم برقرار است، غیر از مورد آخر، که یک حکم اختصاصی برای پیامبر ص بوده است.
نکته تاریخی
اغلب زنان پیامبر ص مصداق دسته اول (کسانی که با مهریه ازدواج کردند) بودند.
دسته دوم، ماریه قبطیه (که ابراهیم را از ایشان به دنیا آورد) و صفیه بنت حیی و جویریه بنت حارث میباشند (مجمعالبیان، ج8، ص571) که اولی کنیزی است که حاکم اسکندریه و مصر برای ایشان فرستاد (طبقات الکبری، ج1، ص200) و دوتن دیگر، در جنگ با یهودیان به اسارت درآمده بودند که همگی را پیامبر ص ابتدا آزاد کرد و سپس با پیامبر ازدواج کردند. (در برخی از منابع، نفر سوم ریحانه خندفیة معرفی شده است؛ الخصال، ج2، ص419)۱
در دسته سوم، ظاهرا فقط زینب بنت حجش است که دختر عمه ایشان بود و البته به او مهریه هم داده شد.
در مورد دسته چهارم، برخی (ابنعباس و مجاهد) معتقدند که علیرغم اینکه خداوند آن را حلال کرد، اما چنین ازدواجی رخ نداد، اما برخی معتقدند که رخ داد، ولی در مورد فرد آن اختلاف دارند، برخی (ضحاک، مقاتل، و روایتی از امام سجاد ع) وی را امشریک بنت جابر، از قبیله بنیاسد معرفی کرده، و برخی (قتاده و روایت دیگری از ابنعباس) وی را میمونة بنت حرث؛ و برخی (شعبی) وی را زینب بنت خزیمه، و برخی (عروة بن زبیر) وی را خوله بنت حکیم عروة دانستهاند (مجمع البیان، ج8، ص571)۲
2) «یا أَیهَا النَّبِی إِنَّا أَحْلَلْنا لَكَ أَزْواجَكَ اللاَّتی آتَیتَ أُجُورَهُنَّ وَ ما مَلَكَتْ یمینُكَ مِمَّا أَفاءَ اللَّهُ عَلَیكَ وَ بَناتِ عَمِّكَ وَ بَناتِ عَمَّاتِكَ وَ بَناتِ خالِكَ وَ بَناتِ خالاتِكَ اللاَّتی هاجَرْنَ مَعَكَ»
چرا با اینکه ازدواج پیامبر با «دخترعمو» و «دخترعمه» و «دختردایی» و «دخترخاله» ایشان، که مصداقی از «ازدواج با مهریه» بود را مستقلا و دوباره ذکر کرد.
الف. اینها اشاره به قبایل مهم آن زمان بوده است چنانکه برخی از مفسران گفتهاند منظور از دخترعموها و دخترعمهها، قریش، و منظور از دخترداییها و دخترخالهها بنیزهره است. (مجمعالبیان، ج8، ص571)
ب. شاید تاکید بر کلمه «هاجرن معک» است، یعنی اگر میخواهی با خویشاوندانت ازدواج کنی، شرطش این است که اهل هجرت باشند و دارالاسلام را بر دارالکفر ترجیح دهند.
ج. ...
3) «یا أَیهَا النَّبِی إِنَّا أَحْلَلْنا لَكَ أَزْواجَكَ اللاَّتی ... وَ امْرَأَةً مُؤْمِنَةً إِنْ وَهَبَتْ نَفْسَها لِلنَّبِی إِنْ أَرادَ النَّبِی أَنْ یسْتَنْكِحَها خالِصَةً لَكَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنینَ قَدْ عَلِمْنا ما فَرَضْنا عَلَیهِمْ فی أَزْواجِهِمْ وَ ما مَلَكَتْ أَیمانُهُمْ لِكَیلا یكُونَ عَلَیكَ حَرَجٌ»
چرا در مساله ازدواج، اولا مساله پیامبر ص را جداگانه مطرح کرد؟ و ثانیا احکام اختصاصیای برای ایشان قرار داد؟
الف. به نظر میرسد پیامبر ص از نظر مساله ازدواج و طلاق، - و اساساً از بابت همسرانشان – دچار معضلی بودهاند که این به یک مساله اجتماعی تبدیل شده بود: از طرفی زنانی بودهاند که شأن همسری ایشان را رعایت نمی کردند که در آیات 28-33 به زوایایی از آن اشاره شد، و از طرف دیگر، عدهای چنان به پیامبر علاقه داشتند که دلشان میخواست آنها را بدون مهریه به عقد خود درآوَرَد. تعبیر «لکیلا یکون علیک حرج» در پایان آیه هم موید این است که وضعیت ازدواجهای ایشان برای ایشان کمکم به یک معضلی تبدیل شده بود که خداوند میخواست بار این معضل را از دوش وی بردارد. (ایستاده در باد، ص441-442)
ب. قرار گرفتن در موقعیت پیامبری، خصوصا وقتی که مسئولیت حکومت دینی، هم به آن افزوده میشود، موجب میشود که دیگر ازدواج وی صرفا یک مساله شخصی نباشد، بلکه مسالهای باشد که ابعاد اجتماعی فراوانی پیدا میکند و لذا اقتضا دارد ملاحظات خاصی برای ازدواج وی در نظر گرفته شود که این ملاحظات در مورد دیگران مطرح نیست. موید این مطلب آن است که پیامبر ص در اوج دوره جوانی و میانسالی تنها یک همسر داشت (حضرت خدیجه) و بعد از او تا پیش از هجرت هم ظاهرا تنها با یک نفر (سوده بنت خزیمه) یا دو نفر (در مورد عایشه، برخی ازدواج وی با پیامبر را قبل از هجرت و برخی بعد از هجرت میدانند) ازدواج کرده است. و عملا در مدینه بود که آن حکم اختصاصی (جواز ازدواج ایشان با بیش از چهار نفر) مصداق پیدا کرد؛ و تقریبا تمام ازدواجهای ایشان در مدینه، ناظر به حل یک مشکل سیاسی یا فرهنگی یا ... بود.
ج. ...
تکمله
احکام اختصاصی پیامبر ص منحصر به احکام مربوط به ازدواج ایشان نیست، بلکه در بسیاری از عرصهها ایشان وظایف اختصاصی داشتهاند که از جمله معروفترین آنها وجوب نماز شب بر ایشان، وجوب صلوات هنگام شنیدن نام ایشان، حرمت ازدواج با زنان ایشان پس از وی، و ... میباشد. مرحوم مجلسی در بحارالانوار ، ج16، ص382-402 موارد متعددی از این گونه احکام اختصاصی ایشان را برشمردهاند.
4) «یا أَیهَا النَّبِی إِنَّا أَحْلَلْنا لَكَ ...»
تعیین حلال و حرام به دست خداست و حتی پیامبر در مسائل ظاهرا شخصی هم باید تابع قانون الهی باشد. (تفسیر نور، ج9، ص384)
5) «خالِصَةً لَكَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنینَ قَدْ عَلِمْنا ما فَرَضْنا عَلَیهِمْ فی أَزْواجِهِمْ وَ ما مَلَكَتْ أَیمانُهُمْ لِكَیلا یكُونَ عَلَیكَ حَرَجٌ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحیماً»»
خداوند گاه برای شخص پیامبر ص حلال و حرام خاص قرار داده است همان گونه که برای عموم مومنان هم واجبات معینی را تعیین کرده است؛ و همه اینها بر اساس علم خداست، ولو که ما فلسفه آنها را درک نکنیم. این فلسفه میتواند برداشتن عسر و حَرَج از دوش پیامبر یا مومنان باشد، یا مقدمهای برای اینکه مغفرت و رحمت خداوند شامل حال ما گردد.
اینها را بعدا اضافه کردم
6) «یا أَیهَا النَّبِی إِنَّا أَحْلَلْنا لَكَ ... هاجَرْنَ مَعَكَ وَ امْرَأَةً مُؤْمِنَةً إِنْ وَهَبَتْ نَفْسَها لِلنَّبِی إِنْ أَرادَ النَّبِی أَنْ یسْتَنْكِحَها خالِصَةً لَكَ»
شروع آیه با خطاب است، به بحث بخشش زن که میرسد لحن کلام غایت میشود (به جای «ک» از تعبیر «النبی» استفاده میکند و دوباره بلافاصله لحن کلام مخاطب میشود. علت این تغییر سیاقها چیست؟
الف. از حالت خطاب به غایب (نبی) منتقل شد تا اعلام کند که این ویژگی اختصاصی پیامبر ص است و آوردن کلمه «نبی» هم میخواهد نشان دهد که این ویژگی، اکرامی است که به خاطر پیامبر بودنش به وی اختصاص دادهاند (البحر المحیط فی التفسیر، ج8، ص492-493)
ب. ...
7) «یا أَیهَا النَّبِی إِنَّا أَحْلَلْنا لَكَ ... امْرَأَةً مُؤْمِنَةً إِنْ وَهَبَتْ نَفْسَها لِلنَّبِی إِنْ أَرادَ النَّبِی أَنْ یسْتَنْكِحَها خالِصَةً لَكَ»
زن ممکن است به مردی علاقمند شود و بخواهد در ازدواج با مرد پیشگام شود؛ اما باز مرد باید دست به جیب کند و مهریهای را از باب علامت صدق در محبت (صداقهن نحلة) پیشکش او کند؛ و تنها و تنها پیامبر است که از این قانون استثناء شده است.
8) «یا أَیهَا النَّبِی إِنَّا أَحْلَلْنا لَكَ ... امْرَأَةً مُؤْمِنَةً إِنْ وَهَبَتْ نَفْسَها لِلنَّبِی إِنْ أَرادَ النَّبِی أَنْ یسْتَنْكِحَها خالِصَةً لَكَ ... لِكَیلا یكُونَ عَلَیكَ حَرَجٌ»
چرا خداوند این حکم اختصاصی را برای پیامبر ص قرار داد؟ خود خداوند تحیل فرمود «لکیلا یکون حرج» اما این کدام حرج است؟
الف. زنهای پیامبر پرمدعا بودند و با سخنان خود ایشان را میرنجاندند، گویی که پیامبر ص بدانها نیاز دارد. خدا آنها را مختار کرد که رها کنند اما ماندند؛ و باز به کارهایشان ادامه دادند که خداوند تهدیدهای شدید کرد. شاید میخوساته با قرار دادن این حکم به آنان تفهیم کند که ببینید پیامبر کسی است که زنان دیگر این طور حاضرند برای ازدواج با او پیشقدم شوند؛ و شما این طور او را میرنجانید! تا بلکه حساب کارشان دستشان آید. شاید تعبیر «والله یعلم ما فی قلوبکم« در آیه بعد، موید این برداشت باشد.
ب. به خاطر موقعیت سیاسی و اجتماعیاش در جامعه این حکم قرار داده شد، که دستش برای پارهای از اقدامات باز باشد.
ج. ...
9) «بَناتِ عَمِّكَ وَ بَناتِ عَمَّاتِكَ وَ بَناتِ خالِكَ وَ بَناتِ خالاتِكَ اللاَّتی هاجَرْنَ مَعَكَ»
با توجه به اینکه پیامبر اکرم ص عموها و داییها داشت؛ چرا عمو و دایی را مفرد آورد و فرمود «دختران عمویت و دختران داییات» اما عمهها و خالهها را جمع آورد و فرمود: «دختران عمههایت و دختران خالههایت»؟
الف. احتمال دارد که چون از دخترعموهای ایشان، فقط دختران یک عمو، و از دخترداییهای ایشان فقط دختران یک دایی، هجرت کرده باشند؛ اما از دخترعمهها و دخترخالههایشان، دختران چندین عمه و خاله هجرت کرده باشند
البته مساله از زاویه عموها و عمههای پیامبر قابل تصدیق است؛ زیرا:
در مورد عموهای پیامبر ص، اسمهای عبدالله، زبیر، ابوطالب، حمزه، مقوم، حجل، عباس، ضرار، قثم، ابولهب و غیداق ذکر شده است؛ که در این میان ظاهراً فقط حضرت ابوطالب و حضرت حمزه در مکه (قبل از هجرت) ایمان آوردند و حضرت حمزه که ازدواج نکرده بود و هجرت کرد، اما حضرت ابوطالب در مکه به شهادت رسید اما دخترانش ایمان آوردند و هجرت کردند.
در مورد عمههای ایشان اسامی صفیه، ام حکیم، عاتکه، امیمه، اروی و بره ذکر شده، که اگرچه در خصوص اسلام آوردن صفیه و اروی و عاتکه روایت تاریخی داریم (و اسلام آوردن بقیه مجهول است) اما میدانیم که از همه آنها (غیر از ام حکیم) فرزندانی از صفیه و اروی و امیمه و بره و عاتکه در زمره مهاجران بودند و برخی از پسران اینها در جنگ بدر هم حضور داشتند و پیامبر با دختر برخی از آنها ازدواج کرد (مانند ام سلمه، که وی را فرزند عاتکه میدانند [البته برخی مادر ام سلمه را عاتکه دختر عامر بن ربیعه کنانی میدانند]؛ یا زینب بنت جحش که دختر امیمه بود).
اما در مورد خالهها و داییهای پیامبر، اینکه در اصل وجود آنها شکی نیست؛ اما در خصوص اسامی و احوالات آنها چیزی نیافتیم؛ و آنچه مساله را مبهمتر میکند این است که آیه تعبیر «اللاَّتی هاجَرْنَ مَعَكَ» دارد؛ در حالی که میدانیم که آنها اهل مدینه بودهاند و احتمالا هجرتی در خصوص آنها معنی نداشته باشد؛ مگر اینکه این گونه توجیه کنیم که این تعبیر «اللاَّتی هاجَرْنَ مَعَكَ» در مقام نفی آن دسته از اقوام ایشان (مشخصا در میان دخترعموها و دخترعمهها) باشد که در مکه ماندند و هجرت نکردند؛ نه قیدی برای تمام این دخترداییها و دخترخالههای ایشان.
البته در میان مفسران برخی دو تعبیر «دختران عمو و عمههایت و دختران دایی و خالههایت» را به ترتیب بر «زنان قریش» و «زنان بنیزهره» تطبیق دادهاند (مجمع البيان، ج8، ص571)
ب. ...