📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «وَ ما جَعَلَ أَدْعِياءَكُمْ أَبْناءَكُمْ ذلِكُمْ قَوْلُكُمْ بِأَفْواهِكُمْ ... وَ لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ فيما أَخْطَأْتُمْ بِهِ وَ لكِنْ ما تَعَمَّدَتْ قُلُوبُكُمْ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحيماً»
باید مراقب حرف دهانتان باشید و هر حرفی را نزنید؛ ولی اگر غیرعامدانه حرفی از دهانتان در رفت، زیاد عیبی ندارد؛ توبه کنید که خدا بخشنده است. خدا به آنچه در دلتان میگذرد و عمداً میگویید بیشتر اهمیت میدهد. (ایستاده در باد، ص112)
ثمره اجتماعی
در آیه قبل، صریحا برخی از رسوم را به چالش کشید و گفت اینها فقط حرفی بر دهان آنهاست. در این آیه، پس از اینکه ابتدا باب بهانهجوییها را سد کرد (توضیح در تدبر4 خواهد آمد)، میگوید اگر این حرفها غیرعامدانه از دهانتان خارج شد، خدا سخت نمیگیرد. گویی از شدت و حدت آیه قبل در مقام اجرا میکاهد.
اینها نشان میدهد «ماهیت دین یک حقیقتی است مستمر، که باید آرام آرام در مراحل گوناگون در جامعه مستقر شود. خیلی اوقات جامعه توان هضم یک تفکر عمیق را ندارد و باید ملاحظه شرایط را کرد». (ایستاده در باد، ص112) آداب و رسوم نادرست را باید کنار گذاشت، اما در مراحل کنار زدن آنها، باید بین جایی که عامدانه به تکرار آن برمیگردند و جایی که تعمدی در کار نبوده، تفاوت گذاشت.
2) «ادْعُوهُمْ لِآبائِهِمْ هُوَ أَقْسَطُ عِنْدَ اللَّهِ»
اینکه فرزندخوانده را به پدر واقعیاش منسوب کنیم، نه به پدرخوانده، اقتضای عدالت است. یعنی چه؟
الف. یعنی روابط و پیوندهای خانوادگی را نباید صرفا در افق قرارداد و توافق قلمداد کرد. رابطه پدر- فرزندی یک وضعیتی واقعی دارد که اگر آن وضعیت در جای خود قرار بگیرد، عدالت حاصل شده (عدالت قرار دادن هر چیز در جای خود است)؛ و صرف اینکه دو نفر دلشان بخواهد و راضی باشند که خود را پدر و فرزند قلمداد کنند، برای اینکه رابطه آنها را به عنوان پدر- فرزندی به رسمیت بشناسیم کافی نیست. این دستور (که فرزندخوانده را به پدر واقعیاش منسوب کنید) مبتنی بر خلقت و نحوه وجود واقعی انسانهاست و آثار حقیقی دارند و نباید آنها را صرفا بر اساس دلخواهها تغییر داد. (اقتباس از ایستاده در باد، ص113-114)
ب. یعنی درک خود از عدل و قسط را ارتقا دهیم و آن را منحصر در روابط اقتصادی و سیاسی نبینیم؛ حتی اینکه چه کسی را به نام چه کسی بخوانیم هم مسالهای است که بر اساس معیار واقعی قسط و عدل میتوان دربارهاش سخن گفت.
ج. ...
3) «ادْعُوهُمْ لِآبائِهِمْ هُوَ أَقْسَطُ عِنْدَ اللَّهِ»
منظور از «اقسط» چیست؟ چرا از صیغه افعل تفضیل استفاده کرد. مگر عدالتتر هم داریم؟ اگر عدالت است که هست و اگر نیست، نیست. پس عدالتتر یعنی چه؟
الف. صیغه افعل، همواره در معنای تفضیل نیست. بلکه اینجا این صیغه برای تاکید بر عدالت (خیلی عادلانه بودن) به کار رفته است. (کنزالدقائق، ج10، ص318)۱
ب. تفضیل در اینجا چهبسا به معنای قرب وبعد از عدالت است؛ یعنی چنین کنید که این کار به تحقق عدالت نزدیکتر است. در واقع، عدالت یک وضعیت کلان است که دارای ابعاد متنوعی است و با انجام کارهای گوناگون کمکم به آن نزدیک میشویم؛ یعنی میخواهد بگوید فکر نکنید این یک کار بتنهایی عدالت محقق میکند؛ بلکه این یک عنصری است در مسیر عدالت، که شما را به عدالت نزدیکتر میکند.
ج. عدالت واقعا یک مطلب ایستا و همه یا هیچ نیست؛ بلکه یک وضعیت پویا و دارای مراتب است؛ لذا واقعا میتوان از عدالت، و عدالتتر سخن گفت.
د. ...
4) «ادْعُوهُمْ لِآبائِهِمْ ... فَإِنْ لَمْ تَعْلَمُوا آباءَهُمْ فَإِخْوانُكُمْ فِي الدِّينِ وَ مَواليكُمْ»
اسلام وقتی دستوری میدهد باب بهانهجوییها را هم میبندد:
در بسیاری از موارد، وقتی کسی را به فرزندی قبول میکنند که پدر و مادر واقعیاش معلوم نیست. لذا بعد از اینکه دستور داد که پسرخواندهها را به پدران واقعیشان منسوب کنید، فرمود که اگر پدرانشان را هم نمیشناسید، آنها را برادر دینی خود بخوانید، نه بیش از این.
5) «فَإِنْ لَمْ تَعْلَمُوا آباءَهُمْ فَإِخْوانُكُمْ فِي الدِّينِ»
مسلمانان در جامعه اسلامی برادران دینی همدیگرند، حتی با کسانی که – اصطلاحا - «بچه سرراهی» هستند و پدرانشان معلوم نیست!
6) «فَإِنْ لَمْ تَعْلَمُوا آباءَهُمْ فَإِخْوانُكُمْ فِي الدِّينِ وَ مَواليكُمْ»
مقصود از «موالی» چیست؟
الف. منظور مومنانی است که تحت ولایت یک دین هستند (المیزان، ج16، ص276) (نزدیک به همان معنای برادران دینی)
ب. یکی از معانی «موالی» پسرعموها است؛ یعنی میخواهد بگویدآنها پسران شما نیستند اما برادران دینی و همانند پسرعموهایتاناند. (زجاج، به نقل از مجمعالبیان، ج8، ص528)
ب. مقصود همپیمانان دینیای است که یاری آنها واجب است. (مجمعالبیان، ج8، ص528)
ج. منظور آزادشدگان توسط شخص است که انسان نسبت به آنها اصطلاحاً «ولای عتق»۲ دارد. (از این جهت که بسیاری از این فرزندخواندهها غلامهایی بودند که شخص وی را میخرید و آزادش میکرد و به فرزندخواندگی میگرفت؛ شبیه خود زید بن حارثه؛ در واقع میخواهد بگوید آن مقدار رابطهای که بین شما و او برقرار شد در همان حد است که آزادش کردید، نه اینکه واقعا فرزند شما شده باشد.)
د. ...
7) «وَ لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ فيما أَخْطَأْتُمْ بِهِ وَ لكِنْ ما تَعَمَّدَتْ قُلُوبُكُمْ»
جایی که انسان بر اثر اشتباه مرتکب کاری میشود گناهکار نیست؛ گناه در جایی است که تعمدی در کار باشد. (حدیث4)
نکته تفسیری:
با اینکه این آیه در سیاق بحثهای مربوط به پسرخواندگی آمده، اما سیاق دلالت آیه را محدود نمیسازد و لذا بسیاری از فقها در ابواب مختلف فقهی، (مثلا در احکام حج یا اجرای حد) وقتی میخواهند درباره اینکه کسی که اشتباه کرده، مواخذه نمیشود، دلیل بیاورند، یکی از ادلهشان همین آیه است.
8) «لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ فيما أَخْطَأْتُمْ بِهِ وَ لكِنْ ما تَعَمَّدَتْ قُلُوبُكُمْ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحيماً»
وقتی از کسی خطایی سر میزند و تعمدی نداشته است، این گونه نیست که نیست که مطلقا هیچ چیزی متوجه وی نباشد، و چشمپوشی از خطای وی، حق او باشد؛ بلکه چون خدا غفور و رحیم است، از این خطایش درمیگذرد.
ثمره اخلاقی
جایی که خطا منجر به حقالناس شود، شخص اگرچه از آن جهت که تعمد نداشته، گناهکار نیست؛ اما به خاطر تضییع حقی که انجام داده، مسئول است؛ و اگر جبران نکند، از این پس گناهکار خواهد شد. مثلا اگر کسی با اتومبیلش بدون اینکه تعمدی داشته باشد با اتومبیلی که در کنار خیابان پارک شده، تصادف کرد، بهخودی خود گناهکار نیست. اما اگر به جبران خسارتی که زده اقدام نکند، از آن پس گناهکار خواهد بود و این حقالناس را باید ادا کند.