📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «وَ داعِياً إِلَی اللَّهِ بِإِذْنِهِ»
میدانیم که پیامبر «دعوتکننده به سوی خدا» است؛ اما چرا فرمود «به اذن خدا» و منظور از افزودن این قید چیست؟
الف. مقصود از اذن خدا، امر خداست (مجمعالبیان، ج8، ص569) و میخواهد با این قید اشاره کند به بعثت پیامبر برای این کار توسط خدا (المیزان، ج16، ص330)، که خدا او را به این دعوتگری مامور کرده است.
نکته تخصصی دینشناسی
با توجه به اینکه هر اقدامی توسط هر کسی انجام شود، از اذن تکوینی خداوند برخوردار است، تاکید بر کلمه «بإذنه» در این آیه، اشارهای است به اذن تشریعی خدا؛ یعنی نهتنها پیامبر مردم را به سوی خدا میخواند؛ بلکه این دعوت او، به اذن خدا، و در واقع، به دستور خداوند است. شاید بدین ترتیب میخواهد تاکید کند که انسان برای تکامل وجودی خویش، محتاج آن است که اعمالی را تنها با این انگیزه که خدا دستور داده، انجام دهد؛ تو گویی تکامل انسان در گرو این است که کسی «به اذن خدا» انسانها را به سوی او دعوت کند، و پیامبر ما در چنین جایگاهی نشسته است. (ایستاده در باد، ص398)
ب. مقصود از اذن خدا، علم خداست (مجمعالبیان، ج8، ص569) یعنی این دعوتگری وی تحت علم و اشراف ویژهای از جانب خداوند انجام میشود که برای حکیمانه بودن تدبیر کلی عالم ضرورت دارد.
ج. انبيا نيز در برابر خداوند از خود استقلالى ندارند و موفّقيّت و دعوت آنان با اذن الهى است. (تفسیر نور، ج9، ص381)
د. ...
2) «وَ داعِياً إِلَی اللَّهِ بِإِذْنِهِ»
پیامبر ص دعوتکنندهای است که به اذن خدا انسانها را به سوی خدا میخواند.
بحث تخصصی انسانشناسی (تاملی فلسفی در معنای دعوت)
انسان يك موجود ذاتًا فعال است و بخشي از افعال و معلولات انسان، ارادي و بخشي از آنها غيرارادي است. افعال و معلولات ارادي انسان، آن چيزهايي است كه صدورشان از انسان مبتني بر علوم حصوليِ انسانها به موجودات خارجي است. يكي از موثرترين راهها براي تغيير اعمال و افعال انسان، تغيير علم حصولي او نسبت به جهان خارج است. در حقیقت، هر انساني ذاتا خواهان رسيدن به حالاتي مطلوب، و اجتناب از حالاتي نامطلوب است؛ و علم حصولي ما از حالات وجوديمان از يك طرف، و علم حصولي ما از اين كه اگر چه كاري بكنيم، چه حالت وجودي [مطلوب یا نامطلوبی] برايمان رخ ميدهد از طرف ديگر، مبناي تمامي اعمال ارادي و تصميمگيريهاي ماست.
بدینترتیب، دعوت کردن یک نفر به سوی چیزی یعنی «تلاش براي سر زدن يك عمل ارادي خاص، از طريق ايجاد يك علم حصولي خاص در آن موجود»؛ و آن چه كه در دعوت موضوعيت دارد، علم حصوليِ دعوتشونده است و رفتن او به سوي مقصد از طريق همين فهميدن و دانستن.
پس، دعوتگري يك ويژگي عمومي در تمام انسانها و يك صفت كمال براي آدميان است. اغلب ارتباطات انساني در نهايت امر، اگر شامل نوعي دعوت آگاهانه نباشند، دست كم تأثيري شبيه به تأثير نوعي دعوت را در وجود انسانها به جاي خواهند گذاشت؛ [و بر همین اساس است که از ما خواستهاند دعوت دیگران به خوبیها را منحصر به دعوت زبانی نکنیم: كُونُوا دُعَاةً لِلنَّاسِ بِالْخَيْرِ بِغَيْرِ أَلْسِنَتِكُم (کافی، ج2، ص105)۱]
هر چقدر انسانها به رشد و كمال حقيقي دست يابند، خودآگاهي آنها نسبت به دعوتگر بودنشان از يك طرف، و آگاهي آنها نسبت به درستي و غلطي دعوتها از طرف ديگر، به كمال خواهد رسيد؛ [و پیامبر در اوج قله چنین کمالی است که به اذن خدا و با دستور مستقیم الهی به دعوت انسانها می پردازد.]
ثمره اخلاقی_ اجتماعی
انسانها همه دعوتگرند و از اين جهت هيچ تفاوتي ميان آنها نيست. تفاوتي اگر باشد، در آگاهي يا عدم آگاهي به دعوتگر بودنشان و البته در محتواي دعوتي است كه خواسته يا ناخواسته در برابر ديگران قرار ميدهند.
اما در دنياي امروز، گاه چنين ادعا ميشود كه هر كس به كار ديگران كاري نداشته و از تأثيرگذاري بر روي ديگران بيشتر احتراز جويد، فردي فرهيختهتر و به اصطلاح امروزي با كلاستر است؛ و این از ویژگیهای مهم اخلاق لیبرالی قلمداد میشود. بحث فوق ناصواب بودن چنین ادعایی را بخوبی نشان میدهد زیرا اگر معنی دعوت درست فهمیده شود، آشکار میگردد که همة انسانها در حال تأثيرگذاري بر روي يكديگرند و راهي براي از ميان بردن اين تأثير و تأثرات وجود ندارد. به تعبيري دقيقتر، همة انسانها دعوتگرند و تنها كاري كه ميتوان و بايد كرد اين است كه انسانها را نسبت به تأثيراتشان بر روي ديگران آگاه نموده و مسير اين تأثيرات را تا آنجا كه ممكن است، اصلاح نمود.
تحلیل فوق برگرفته از مقاله «تبدیل گنجشک به کلاغ» (جلسه دوم تفسیر سوره شعراء) ص7-19، نوشته سید محمد روحانی است. برای دریافت این مقاله به لینک زیر مراجعه کنید: http://halgheh.com/paper/shoara02.pdf
3) «وَ داعِياً إِلَی اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِراجاً مُنيراً»
در آیه قبل پیامبر را شاهد و بشارتدهنده و هشدار دهنده معرفی کرد. چه نکته اضافهای در تعبیر «دعوتکننده به سوی خدا» هست که آن را مستقلا و در آیهای دیگر مطرح کرد؟
الف. بشارت و هشدار عمدتا ناظر به دلمشغولیهای درونی فرد است؛ شاید با افزودن این عبارت میخواهد بفرماید که که همه بشارتها و هشدارهای پیامبر در راستای دعوت او به سوی خداست؛ آن هم به اذن و به دستور او (توضیح در تدبر1) و خط بطلانی بکشد بر اخلاق سکولار.
نکته تخصصی فلسفه اخلاق
اخلاق سکولار، اخلاقی است که گمان میکند اولا اخلاقی بودن برای سعادتمندی انسان کافی است، و ثانیا برای اخلاقی بودن، به دین و شریعت الهی نیازی نیست. (هم در مقام معنی اخلاق، هم در مقام دلالت و مصداق، و هم در مقام ضمانت اجرا)
در اینکه اخلاقی زیستن «شرط لازم» و ضروری برای رسیدن به سعادتمندی است، تردیدی نیست؛
اما هم اینکه «شرط کافی» باشد؛ و هم اینکه برای اخلاقی زیستن نیازی به شریعت الهی نباشد، هر دو محل مناقشه است.
مساله اصلی این است که اولا آیا اخلاق، بدون پشتوانهای به نام خدا اصلاً معنیدار است، و به فرض معنیداری، آیا اساساً چنین اخلاقی میتواند موجه باشد، و به فرض هم که موجه شود، آیا ضمانت اجرا خواهد داشت؟ (اشاره به این نکته بد نیست که «کانت» مهمترین فیلسوف مدرنیته هم که خدا را از عرصه فلسفه بیرون کرد، چارهای جز این ندید که خدا را به عنوان پشتوانه اخلاق وارد کند)
ثانیا، آیا ممکن است خدا خدا باشد و کاری به کار بشر نداشته باشد و با او سخنی نگوید و به او دستوری ندهد؟ و در این صورت، بی اعتنایی به دستور او، با اخلاقی بودن سازگار است؟
ثالثا آیا کسی که به خدایی خدا پی برده، بدون او سعادتی را میتواند تصور کند؟ آیا خدا معشوق حقیقیِ انسان نیست؛ و آیا زندگی برای یک عاشق حقیقی، بدون عنایت و توجه و دریافت دستور از جانب معشوقش ارزشی دارد؟۲
ب. بشارت و هشدار، توجه و آگاهی دادن شخص است به مقصدی که در پیش گرفته؛ اما دعوت کردن، آگاهی دادن برای حرکت دادن وی است در مسیر رسیدن به آن مقصد. (تدبر2)
ج. ...
4) «سِراجاً مُنيراً»
چرا پیامبر را «چراغ نورافشان» خواند؟
الف. چراغ هم خودش روشن است و هم روشنیبخش دیگران است. پیامبر هم کسی است که هم خودش هدایتیافته است و هم توسل به او و تعالیمش موجب هدایت میشود.
ب. با چراغ است که تشخیص و حرکت در مسیر صحیح میسر میشود؛ و پیامبر نهتنها دعوتکننده به خداست؛ بلکه دعوتش به گونهای است که سنگ محک و معیاری برای تشخیص سایر دعوتها در اختیار انسان قرار می دهد.
نکته تخصصی فلسفه دین
شیعه از روز نخست و با هدایت امامان معصوم، به «حسن و قبح عقلی» باور داشته است؛ یعنی قبول داشته که ورود در دین نیازمند عقل است و عقل پیش از ورود در ساحت تعالیم وحیانی، توان تشخیص دارد و با همین تشخیص عقلی است که دینِ حق را از مدعیان دروغین تشخیص میدهد. اما نکتهای که گاه مورد غفلت قرار میگیرد این است که این تشخیص یک تشخیص اجمالی و کلی است، نه تفصیلی. به تعبیر دیگر، خودِ عقل به عدم خودبسندگیِ مطلق، و ضرورت نیاز به وحی و راهنمایی الهی برای مسیر خود پی میبرد (عموم ادله نبوت، مبتنی بر عدم کفایت و خودبسندگی عقل در تمام ساحات زندگی است)؛ و وحی مددکار عقل است. عقل با نور خود به وحی میرسد، اما وحی همچون نورافکنی است که توان بینایی عقل را صدها برابر میسازد؛ به نحوی که با در اختیار داشتن این نورافکن، اکنون نهتنها امور فراوانی میبیند که قبلا نمیدید؛ بلکه درمییابد بسیاری از امور که قبلا – به خاطر ابهام ناشی از تاریکی- به گونهای خاص رخ مینمودند، حقیقتاً به گونهای دیگرند.
عدم توجه به این نکته ظریف، ریشه بسیاری از مغالطاتی است که برخی از بهاصطلاح روشنفکران را، به بهانه در پیش گرفتن رویکرد معتزلی و طرفداری از حسن وقبح عقلی، به تردید و انکار پارهای از ضروریات شریعت کشانده است تا حدی که رسماً با طرح نظریه دین حداقلی، شعار «نومن ببعض و نکفر ببعض» (نساء/150) سرمی دهند.
ج. ...
5) «وَ داعِياً إِلَی اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِراجاً مُنيراً»
انبيا مردم را به سوى خدا دعوت مىكنند، نه خود. (تفسير نور، ج9، ص380)
ثمره اخلاقی-اجتماعی
به کسی که مردم را به خود میخواند، و دنبال مرید جمع کردن است، و در مقام عمل، دل مریدان را به دست آوردن را مهمتر از تاکید بر رعایت شریعت الهی میشمرد، باید با دیده تردید نگریست.