📌 فهرست دسترسی سریع (ترجمه):
ای پیامبر! بدرستی که ما فرستادیم تو را شاهد و بشارتبخش و انذاردهنده،
تبریک عید سعید غدیر
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي جَعَلَنا مِنَ الْمُتَمَسِّكِينَ بِوِلايَةِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الأَئِمَّةِ عليهم السلام
خدا هر پیامبری که فرستاد امت را به اطاعت از او فراخواند (نساء/64)؛ و تا امتی این رهبری الهی را نپذیرفت، جامعه دینی تأسیس نشد. بدین سان قرنها گذشت و امثال نوح و ابراهیم و لوط و هود و صالح و شعیب علیهمالسلام آمدند و رفتند و جوامع آنها با عذاب الهی برچیده شد.
اولین امتی که به رهبریِ یک پیامبر الهی لبیک گفت، بنیاسرائیل بود، و شاید از این زمان بود که خداوند تثبیت امامت در جامعه دینی را جدی کرد: موسی ع حتی برای چند روز که نبود، هارون ع را گذاشت، و سلسله پیامبران متصل در یک امت، که همگی رهبران الهیِ آن امت بودند، با بنیاسرائیل آغاز گشت؛ و علیرغم همه کژیها و ناسازگاریها، خدا پیاپی برای آنان پیامبری به امامت میفرستاد؛ اما نهایتا این امت، که زمانی به خاطر پیروی از رهبری پیامبرانشان، «امت برگزیده» بودند (بقره/47 و 122) بقدری کجراهه رفتند که توسط پیامبران خودشان لعنت شدند (مائده/78)!
و تقدیر چنین بود که این بار جامعه دینی در نقطه دیگری از عالَم و با پیامبری جهانی تاسیس گردد.
پیامبر اسلام ص دعوتش را از مکه آغاز کرد، اما این مردم مدینةالنبی بودند که به عنوان یک امت، رهبری او را پذیرفتند و تأسیس جامعه اسلامی را رقم زدند؛ و او هم، پس از راهاندازی جامعه دینی، حتی برای چند روز نبودنش، جانشین میگذاشت.
او که همه هستی خود را خرج هدایت مردم کرده بود، بعد از بارها تاکید، نهایتا در چنین روز شریفی، در جهانیترین گردهمایی مسلمانان، اعلام کرد هرکس امامت و ولایت مرا پذیرفته، این علی ع مولای اوست؛ و این گونه بود که، به پیشبینیِ خود پیامبر ص، یکبار دیگر داستان بنیاسرائیل، اما این بار نه در سطح یک قوم خاص، بلکه برای کل جهان آغاز شد!
سالگرد سرآغاز تثبیت ولایت همیشگی برگزیدگان خدا، که هم اتمام نعمت و اکمال دین را به همراه داشت و هم آغاز دور جدیدی از ابتلائات برای مومنان حقیقی را رقم میزد (مائده/3)، و آنان را آماده تحقق وعده نهایی خدا در زمین میکرد (انبیاء/105)، بر خداجویان و خداپرستان واقعی جهان، دلدادگان و چنگزنندگان به ولایت امیرمومنان ع، مبارک باد.
دستهایت را که در دستش گرفت آرام شد تازه انگاری دلش راضی به این اسلام شد
دستهایت را گرفت و رو به مردم کرد و گفت: مؤمنین! یک لحظه اینجا یک تبسم کرد و گفت:
خوب میدانید در دستانم اینک دست کیست؟ نام او عشق است، آری میشناسیدش: علیست
من اگر بر جنگجویان عرب غالب شدم با مددهای علی بن ابیطالب شدم
در حُنین و خیبر و بدر و اُحُد گفتم: علی تا مبارز خواست «عمرو عبدود» گفتم: علی
در حرا گفتم: علی، شب با خدا گفتم: علی تا پیام آمد بخوان «یا مصطفی»! گفتم: علی...
مستجار کعبه را دیدم، اگر مُحرِم شدم با «یدُ الله» آمدم تا «فوقِ اَیدیهِم» شدم
تا که ساقی اوست، سرمستاند «اصحابُ الیمین» وجه باقی اوست، «اِنّی لا اُحبُّ الآفِلین»
دست او در دست من، یا دست من در دست اوست؟ ساقی پیغمبران شد یا دل من مست اوست؟
یکصد و بیست و چهار آیینه با هر یک هزار ساغر آوردند و او پر کرد با چشمی خمار
آخرین پیغمبر دلدادهام در کیش او فکر میکردم که من عاشقترینم پیش او
دختری دارم دلش دریای آرامش، ولی شد سراپا شور و طوفان تا شنید اسم علی
روزگارش شد علی، دار و ندارش شد علی از ازل در پرده بود، آیینهدارش شد علی...
من نبیاَم در کنارم یک «نبأ» دارم «عظیم» طالبان «اِهدنا» این هم «صراط المستقیم»
چهرهاش مرآتِ «یاسین»، شانههایش «مُحکمات» خلوتش «والطور»، شور مرکبش «والعادیات»
هر خط قرآنِ من، توصیفی از سیمای اوست هر که من مولای اویم، این علی مولای اوست.
(شاعر: قاسم صرافان)