📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ وَ لكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِیینَ وَ كانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَیءٍ عَلیماً»
این آیه را میتوان به نحوی جمعبندی آیات قبل دانست. موضوع بحث در آیات قبل دستور خدا بود برای ازدواج پیامبر ص با همسر فرزندخوانده وی که این رسم جاهلی که فرزندخوانده را مثل فرزند میدانستند براندازد. در این آیه تاکید میکند که حضرت محمد ص پدر هیچ یک از مردان شما – که منظور زید بن حارثه است – نیست؛ اما چه ارتباطی هست بین اینکه او پدر هیچیک از مردان شما نیست، با این که در ادامه بگوید «ولیکن او رسول الله و خاتم پیامبران است»؟
الف. می خواهد هشدار دهد که شما اگر میخواهید وی را احترام کنید، نباید دلیلتان این باشد که با این فرزندخواندگی، او نسبت فامیلی پیدا کردهاند. بلکه جایگاه او به خاطر این است که اولا او فرستاده خداست و ثانیا آخرین پیامبر هم هست، یعنی شریعت او از همه شریعتهای سابق برتر است و شریعت اوست که همواره باقی خواهد بود. (مجمعالبیان، ج8، ص567)
ب. ...
2)«ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ»
شبهه
با توجه به اینکه این آیه میفرماید که حضرت محمد ص پدرِ هیچیک از مردان شما نیست، چرا شیعیان امام حسن و امام حسین ع و بلکه امامان بعدی را «یا ابن رسول الله: ای پسر رسول خدا» خطاب میکنند؟
پاسخ
چنانکه نهتنها مفسران شیعه (مثلا: مجمعالبیان، ج8، ص566؛ المیزان، ج16، ص325)، بلکه بسیاری از مفسران (مثلا البحر المحیط، ج8، ص485)۱ و سایر علمای اهل سنت (مثلا ابنابیالحدید در شرح نهج البلاغة، ج11، ص26۲) نیز گفتهاند: اینجا کلمه «مردان شما» موضوعیت دارد؛ وگرنه اولا بیهیچ تردیدی پیامبر اکرم ص پسرانی (به نامهای قاسم و طیب و طاهر و ابراهیم) داشته (و لذا پدر آنها بوده!) که همگی در طفولیت از دنیا رفتهاند؛ و ثانیا و مهمتر اینکه نهتنها در روایات فراوان (مثلا حدیث1) بلکه در خود قرآن کریم در آیه مباهله (آلعمران/61) امام حسن و امام حسین ع به عنوان «پسران پیامبر» مطرح شدهاند، گذشته از اینکه اینها نهتنها آن زمان طفل بودند، بلکه وقتی هم که مرد شدند «مردانی از خود او بودند» نه «مردانی از دیگران»
حکایت
هارون الرشید، از خلفای عباسی، حسن بن اسماعيل بن ميثم را به جرم شيعه بودن زندانى كرد، ابوحنيفه يا کس دیگری گفت: او را به خاطر این اعتقادش باید به قتل رساند.
هارون او را از زندان بیرون آورد و با ابوحنیفه روبرو کرد و خودش از او پرسید: بهترین امت بعد از پیامبر ص کیست؟
او گفت: علی پسر عباس بن عبدالمطلب!
گفت: وای بر تو، دیوانه شدهای! مگر عباس [عموی پیامبر ص، که بنیعباس خود را به او منسوب میدانستند] فرزندی به اسم علی داشته؟
گفت: بله: خداوند در کتاب خودش، عمو را هم «أب» [= پدر] نامیده چنانکه از فرزندان یعقوب نقل کرده «خدای تو را میپرستیم و خدای پدرانت ابراهیم و اسماعیل و اسحاق» (بقره/133)، در حالی که اسماعیل پدر یعقوب نبوده؛ و یا خاله را مادر خطاب کرده چنانکه میفرماید «یوسف والدینش را بر اریکه سلطنتی بالا برد» (یوسف/300) یعنی پدرش یعقوب و خالهاش زیرا مادر یوسف قبلا مرده بود؛ به همین ترتیب، حضرت علی ع هم همین طور است؛ حالا ای هارونالرشید! اگر میخواهی جایگاه او را عقبتر ببر یا همان جلو [بهترین امت بعد از پیامبر ص] قرار بده!
ابوحنیفه گفت: درباره حسن و حسین تو میگویی که آنها پسران رسول الله هستند در حالی که خداوند میفرماید « محمد ص پدرِ هیچیک از مردان شما نیست» (احزاب/40)؟!
پاسخ داد: بله، حضرت محمد ص پدر زید نبود، و همین طور پدر هیچ یک از مردان آنها، اما پدر پسران دخترش بود، همان طور که خداوند در قرآن کریم از حضرت عیسی سخن گفت و نَسَبِ او را به حضرت ابراهیم ع برگرداند و فرمود «از ذریه او [ابراهیم] ، ... و عیسی را قرار داد» (انعام/84-85) و خود پیامبر هم فرمود: هر پیامبری ذریهای دارد و ذریه من از صلب علی ع است.»
ابوحنیفه گفت: در مورد اختلافی که عباس و [حضرت] علی ع داشتند و اختلافشان را به نزد ابوبکر بردند بگو ببینم، کدام از آن دو بر باطل بود؟
پاسخ داد: تو اول بگو ببینم آن دو فرشتهای که اختلافی را نزد داوود بردند (ص/21)، کدامشان بر باطل بود؟
گفت: هر دو برحق بودند؛ آنها می خواستند داوود را هشدار دهند.
گفت: خوب، همین را هم درباره عباس و [حضرت] علی ع بگو!
در اینجا هارونالرشید خندید و گفت: خیلی خدانشناس است کسی که تو را متهم به کفر میکند!
التشريف بالمنن في التعريف بالفتن (ابنطاووس)، ص393-394۳
3) «رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِیینَ»
پیامبر ص هم «رسول» بود و هم «نبی». اگرچه کاربرد کلمه «رسول» در قرآن خیلی عام است و شامل غیرپیامبران (مثلا برخی از فرشتگان) هم میشود، اما هرجا تعبیر رسول در مورد انسان آمده است، ظاهرا «پیامبر» به معنای اصطلاحی آن مد نظر است و از فضای آیات و نیز تصریح روایات فهمیده میشود (كافي، ج1، ص176-177؛ بصائر الدرجات، ج1، ص368-374)۴ که مقام «رسول» بالاتر از «نبی» است و هر رسولی نبی هست، اما هر نبیای رسول نیست؛ لذا وقتی میفرماید حضرت محمد ص خاتم انبیاء است، قطعا ختم کننده سلسله رسولان هم بوده است.
نکته
بر اساس معنای کلمه، ظاهرا در نبی، اصل ارتباط با عالم غیب و دریافت پیام مد نظر بوده، اما در رسول، داشتن ماموریت ویژهای در ابلاغ این پیام هم نقش داشته است؛ (المیزان، ج16، ص325) اما در فضای احادیث، امور دیگری (بوبژه نحوه دریافت پیام از خدا و عالم غیب) نیز به عنوان مبنای تفاوت بین این دو عنوان شده است. (كافي، ج1، ص176-177؛ بصائر الدرجات، ج1، ص368-374)
4) «ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ وَ لكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِیینَ وَ كانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَیءٍ عَلیماً»
تاکید بر اینکه خداوند همواره به همه چیز کاملا داناست، چه ارتباطی با مطالب قبل دارد؟
الف. تاکیدی است بر اینکه اگر چنین احکامی (ازدواج پیامبر ص و نفی پدر بودن او برای مردان آنها) را برای شما بیان فرمود و شما را بدانها ملزم ساخت همگی بر اساس احاطه علمی او به مصالح بندگان بوده است. (مجمعالبیان، ج8، ص567؛ المیزان، ج16، ص325)
ب. تاکیدی است بر اینکه خدا میداند چه کسی شایسته رسول خدا بودن و بویژه شایسته آن است که نبوت به او ختم شود (تفسير الصافي، ج4، ص194) و شریعتش تا ابد باقی بماند.
ج. ...
نکته تخصصی جامعهشناسی
اگر
مقدمه1. خدا به همه چیز عالم است
مقدمه2. نبوت و فرستادن شریعت برای هدایت انسان یک امر ضروری است (که به فرموده قرآن کریم، هرکه خداشناسی اش درست باشد حتما آن را درک میکند؛ انعام/91)؛ و
مقدمه3. خدا شریعت اسلام را آخرین شریعت قرار داده است و تا روز قیامت احکام این شریعت برای همه انسانها برقرار خواهد بود (حدیث5)
آنگاه
نتیجه: خدا میدانسته که بعد از عهد پیامبر ص، تحولات اجتماعی جوامع بقدری بنیادین نخواهد بود که کاملا کلیات برنامه زندگی عوض شود و زندگی انسان نیاز به برنامه [= شریعت] جدیدی داشته باشد.
پس
کسانی که مدرنیته، انقلاب صنعتی، انقلاب اطلاعاتی، ویا سایر تحولات مهم اجتماعی را به گونهای تصویر میکنند که گویی زندگی انسان قبل و بعد از اینها کاملا متفاوت گردیده و عالَم و آدم عوض شده است، مبنای صحیحی در فهم و ضابطه تفاوتها در پیش نگرفتهاند.
عدم توجه به همین نکته دقیق- و شاید هم یا عدم باور جدی به نبوت پیامبر یا خاتمیت وی- بوده که برخی از بهاصطلاح روشنفکران معاصر هم دنبال «عصری کردن دین و معرفت دینی» برآمدهاند و میکوشند به اسم همراهی با زمانه، آیات رو روایات را از معانی اصلی خود تهی کنند و هرچه دلخواه زمانه بود به دین نسبت دهند!