سوره الأحزاب - آیه 38

۵۲۸) سوره احزاب (۳۳) آیه ۳۸ ما کانَ عَلَی النَّبِی مِنْ حَرَجٍ فیما فَرَضَ اللَّهُ لَهُ سُنَّةَ اللَّهِ فِی الَّذینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ وَ کانَ أَمْرُ اللَّهِ قَدَراً مَقْدُوراً
۱۳۹۶/۰۶/۱۲

بر پیامبر حَرَجی نیست در آنچه خداوند برای او تعیین کرده است. [این] سنت خدا [است] در کسانی که پیش از این در گذشتند، و امر خدا اندازه‌ای معین‌شده [متناسب با توانایی افراد] دارد.

«حَرَج»

اصل ماده «حرج» به معنای جمع شدن چیزی یا چند چیز کنار هم است که آنها را در حالت ضیق و تنگنا قرار می‌دهد (مفردات ألفاظ القرآن، ص: 227؛ معجم مقاييس اللغة، ج‏2، ص50) و غالبا به معنای یک فشار روانی‌ای که بر اثر مشقت و سختی و به تکلف و دردسر افتادن بر شخصی عارض می‌شود به کار می‌رود (التحقيق فی كلمات القرآن الكريم، ج‏2، ص220).

مفهوم آن به مفهوم «ضیق: تنگنا» بسیار نزدیک است و در تفاوت این دو گفته‌اند «حَرَج» آن ضیق و تنگنایی است که منفذی ندارد و راه خروجی از آن یافت نمی‌شود چنانکه به درخت انبوهی که از شدت انبوهی شاخ و برگش نتوان به آن داخل یا از آن خارج شود «حرج» گفته می‌شود (الفروق فی اللغة، ص301)

این ماده تنها به صورت همین کلمه «حَرَج» و 15 بار در قرآن کریم به کار رفته است.

«قَدَراً» «مَقْدُوراً»

درباره ماده «قدر» است قبلا توضیح داده شد که اصل این ماده بر کنه و نهایت ظرفیتی که یک شیء دارد، دلالت می‌کند ولذا آن را به معنای «اندازه» و «مقدار»، و نیز به معنای حد بلوغ و غایت شیء نیز دانسته‌اند. جلسه ۹۷ (لیلة‌القدر؛ قدر/۱) و توضیحات تکمیلی در جلسه ۱۲۲ (ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِه۲۲؛ حج/۷۴).

همچنین در جلسه 334 اضافه شد که این ماده در معنای «قدرت داشتن بر انجام کاری» و نیز در معنای «در تنگنا قرار دادن» هم به کار می‌رود. http://yekaye.ir/al-balad-90-5/

در این آیه «قَدَر» را عموما به همان معنای اول (اندازه) دانسته‌اند؛ و به تناسب آن، بسیاری از مفسران «مقدور» را هم اسم مفعول از «قَدَر» قلمداد کرده‌اند (یعنی چیزی که به دقت مورد اندازه‌گیری قرار گرفته و معین شده است) اما به نظر می‌رسد «مقدور» می‌تواند بر اساس معنای دوم این ماده، یعنی اسم مفعول از «قدرت» بوده باشد، [که این معنا از «مقدور» در زبان فارسی هم رایج شده] یعنی دستور خدا بر اساس چیزی است که مقدور (متناسب با توانایی) مکلفین باشد.

1) از رسول الله ص در مورد اینکه خداوند می‌فرماید «[این] سنت خدا [است] در کسانی که پیش از این در گذشتند» روایت شده است که: آن سنتی است که جایز نیست تغییر داده و عوض شود.

مناقب آل أبي طالب ع (لابن شهرآشوب)، ج‏1، ص300

قَالَ أَنَسٌ قَالَ النَّبِيُّ ص فِي قَوْلِهِ سُنَّةَ اللَّهِ فِي الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ وَ هِيَ الَّتِي لَا يَجُوزُ أَنْ تُغَيَّرَ وَ لَا تُبَدِّلَ.

2) از امام صادق ع روایت شده است که رسول الله ص فرمودند:

هرکس دوست دارد که بر فطرتِ من باشد، باید که به سنت من پای‌بند باشد و از سنت من، نکاح است.

الكافي، ج‏5، ص496

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ شَمُّونٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ مِسْمَعٍ أَبِي سَيَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص:

مَنْ أَحَبَّ أَنْ يَكُونَ عَلَی فِطْرَتِي فَلْيَسْتَنَّ بِسُنَّتِي وَ إِنَّ مِنْ سُنَّتِيَ النِّكَاحَ.۱

3) از رسول الله روایت شده است:

هر آنچه در امت‌های گذشته بود، در این امت هم مثل آن خواهد بود، طابق النعل بالنعل و مو به مو!

كمال الدين و تمام النعمة، ج‏2، ص530۲

عَنِ النَّبِيِّ ص قَالَ: كُلُّ مَا كَانَ فِي الْأُمَمِ السَّالِفَةِ يَكُونُ فِي هَذِهِ الْأُمَّةِ مِثْلُهُ حَذْوَ النَّعْلِ بِالنَّعْلِ وَ الْقُذَّةِ بِالْقُذَّةِ.

4) پیرمردی از اهل شام که در جنگ صفّين با امير المؤمنين ع همراه بود، بعد از برگشت از صفّين به ایشان گفت: یا امیرالمومنین! مرا خبر دهید كه رفتن ما به شام آيا به قضای خدای تعالی و قدر او بود؟

فرمود: بلی، ای برادر شامی. قسم به كسی كه دانه را شکافت و جوانه را از خاک بیرون آورد، ما در جایی قدم نگذاشتیم و در وادی‌ای فرود نیامدیم و از تپه‌ای بالا نرفتيم مگر به قضا و قَدَری از جانب خدا.

شامی گفت: يا امير المؤمنين، پس چگونه رنج و سختی‌ام را با خدا حساب كنم در حالی كه اگر خدا بر ما چنین قضایی رانده و این را در قَدَر من قرار داده باشد، بعید است كه در این تلاشم اجری داشته باشم؟!

امير المؤمنين ع فرمود: خداوند اجر شما را بزرگ داشت وقتی که مسیر را می‌پیمودید برای پیمودنتان، و وقتی که در جایی اقامت می‌گزیدید برای اقامت گزیدنتان، چرا که در هیچ یک از حالات به زور شما را وادار نکرده بودند، نه مضطر و ناگزیر از انجام این کارها بودید و نه مجبورتان کرده بودند.

شامی گفت: چگونه چنین است و حال آنكه قضا و قدر ما را به این سو و آن سو می‌برد و رفتن و برگشتن ما از آن بوده است؟

امير المؤمنين ع فرمود: ای برادر شامی، رحمت بر تو! گويی گمان كرده‏ای قضاء لازم و قَدَر حتمی‌ای در کار بوده است؛ که اگر چنان می‌بود ثواب و عقاب باطل می‏شد و جایی برای وعده و وعيد و امر و نهی الهی نمی‌ماند، نه نيكوكار به برخورداری از پاداش نیکوکاری‌، ترجیحی بر بدکار داشت؛ و نه بدکار برای عقوبت گناه، سزاوارتر از نیکوکار بود. اين سخن بت‏پرستان و حزب شيطان و دشمنان رحمان و مدعیان باطل و قَدَری‌ها و مجوس‌های این امت می‌باشد.

بدرستی كه خداوند بندگان خود را در حالی که اختیار داشتند، امر كرد؛ و برای برحذر ماندن، نهی کرد؛ تکالیف ساده و امکان‌پذیری قرار داد و به خاطر عمل کم ثواب فراوان عطا فرمود؛ نه به زور مورد اطاعت قرار گرفت و نه عصیان شدنش، نشان از مغلوب شدنش داشت، فرستادن پیامبرانش بازی نبود و کتاب را بر بندگان بیهوده نازل نفرمود و آسمانها و زمين را و آنچه ميان آنهاست به باطل نیافرید؛ «این گمان کسانی است که کفر ورزیدند، پس وای بر کسانی که کفر ورزیدند از آتش» (ص/28)

شامی گفت: پس قضاء و قدری كه رفتن ما به آن و از آن بود، چیست؟

فرمود: امرِ خداوند متعال بدان بود و حكمی از او؛ سپس اين آيه را تلاوت فرمود: «وَ كانَ أَمْرُ اللَّهِ قَدَراً مَقْدُوراً: و امر خدا اندازه‌ای معین‌شده [متناسب با توانایی افراد] دارد.»

مرد شامی وقتی این را شنید با خوشحالی بلند شد و گفت: یا امیرالمومنین! گرهی از من گشودی، خداوند گره‌گشایت باشد.

الفصول المختارة (للمفید)، ص70-72؛ أمالي المرتضی، ج‏1، ص150-151

وَ أَخْبَرَنِي الشَّيْخُ أَدَامَ اللَّهُ عِزَّهُ مُرْسَلًا عَنْ عَمْرِو بْنِ وَهْبٍ الْيَمَانِيِّ قَالَ حَدَّثَنِي عَمْرُو بْنُ سَعْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جَابِرٍ عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ السَّبِيعِيِّ قَالَ:

قَالَ شَيْخٌ مِنْ أَهْلِ الشَّامِ حَضَرَ صِفِّينَ مَعَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع بَعْدَ انْصِرَافِهِمْ مِنْ صِفِّينَ أَخْبِرْنَا يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عَنْ مَسِيرِنَا إِلَی الشَّامِ أَ كَانَ بِقَضَاءٍ مِنَ اللَّهِ وَ قَدَرٍ؟

قَالَ نَعَمْ يَا أَخَا أَهْلِ الشَّامِ وَ الَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ مَا وَطِئْنَا مَوْطِئاً وَ لَا هَبَطْنَا وَادِياً وَ لَا عَلَوْنَا تَلْعَةً إِلَّا بِقَضَاءٍ مِنَ اللَّهِ وَ قَدَرِهِ.

فَقَالَ الشَّامِيُّ عِنْدَ اللَّهِ تَعَالَی أَحْتَسِبُ عَنَايَ إِذاً يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ مَا أَظُنُّ أَنَّ لِي أَجْراً فِي سَعْيِي إِذَا كَانَ اللَّهُ قَضَاهُ عَلَيَّ وَ قَدَّرَهُ لِي؟

فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع إِنَّ اللَّهَ قَدْ أَعْظَمَ لَكُمُ الْأَجْرَ عَلَی مَسِيرِكُمْ وَ أَنْتُمْ سَائِرُونَ وَ عَلَی مُقَامِكُمْ وَ أَنْتُمْ مُقِيمُونَ وَ لَمْ تَكُونُوا فِي شَيْ‏ءٍ مِنْ حَالاتِكُمْ مُكْرَهِينَ وَ لَا إِلَيْهَا مُضْطَرِّينَ وَ لَا عَلَيْهَا مُجْبَرِينَ.

فَقَالَ الشَّامِيُّ فَكَيْفَ يَكُونُ ذَلِكَ وَ الْقَضَاءُ وَ الْقَدَرُ سَاقَانَا وَ عَنْهُمَا كَانَ مَسِيرُنَا وَ انْصِرَافُنَا.

فَقَالَ لَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع وَيْحَكَ يَا أَخَا أَهْلِ الشَّامِ لَعَلَّكَ ظَنَنْتَ قَضَاءً لَازِماً وَ قَدَراً حَتْماً لَوْ كَانَ ذَلِكَ كَذَلِكَ لَبَطَلَ الثَّوَابُ وَ الْعِقَابُ وَ سَقَطَ الْوَعْدُ وَ الْوَعِيدُ وَ الْأَمْرُ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ النَّهْيُ مِنْهُ وَ مَا كَانَ الْمُحْسِنُ أَوْلَی بِثَوَابِ الْإِحْسَانِ مِنَ الْمُسِي‏ءِ وَ لَا الْمُسِي‏ءُ أَوْلَی بِعُقُوبَةِ الذَّنْبِ مِنَ الْمُحْسِنِ تِلْكَ مَقَالَةُ عَبَدَةِ الْأَوْثَانِ وَ حِزْبِ الشَّيْطَانِ وَ خُصَمَاءِ الرَّحْمَنِ وَ شُهَدَاءِ الزُّورِ وَ قَدَرِيَّةِ هَذِهِ الْأُمَّةِ وَ مَجُوسِهَا إِنَّ اللَّهَ أَمَرَ عِبَادَهُ تَخْيِيراً وَ نَهَاهُمْ تَحْذِيراً وَ كَلَّفَ يَسِيراً وَ أَعْطَی عَلَی الْقَلِيلِ كَثِيراً وَ لَمْ يُطَعْ مُكْرَهاً وَ لَمْ يُعْصَ مَغْلُوباً وَ لَمْ يُكَلِّفْ عَسِيراً وَ لَمْ يُرْسِلِ الْأَنْبِيَاءَ لَعِباً وَ لَمْ يُنْزِلِ الْكُتُبَ عَلَی الْعِبَادِ عَبَثاً «وَ مَا خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مَا بَيْنَهُمَا بَاطِلًا ذلِكَ ظَنُّ الَّذِينَ كَفَرُوا فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ كَفَرُوا مِنَ النَّارِ»

قَالَ الشَّامِيُّ فَمَا الْقَضَاءُ وَ الْقَدَرُ اللَّذَانِ كَانَ مَسِيرُنَا بِهِمَا وَ عَنْهُمَا؟

قَالَ الْأَمْرُ مِنَ اللَّهِ تَعَالَی فِي ذَلِكَ وَ الْحُكْمُ مِنْهُ ثُمَّ تَلَا «وَ كانَ أَمْرُ اللَّهِ قَدَراً مَقْدُوراً».

فَقَامَ الشَّامِيُّ مَسْرُوراً فَرِحاً لَمَّا سَمِعَ هَذَا الْمَقَالَ وَ قَالَ فَرَّجْتَ عَنِّي يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ فَرَّجَ اللَّهُ عَنْك.۳


  1. . این روایت غالبا بدین صورت مشهور است که «النِّكَاحُ سُنَّتِي فَمَنْ رَغِبَ عَنْ سُنَّتِي فَلَيْسَ مِنِّي» که دبین صورت بدون سند در جامع الأخبار(للشعيري)، ص101 آمده است.↩
  2. . این مضمون با تعابیر مختلف در کتب شیعه و سنی آمده است. مثلا در تفسير القمي، ج‏2، ص413 بدین صورت است:
    قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لَتَرْكَبُنَّ سُنَّةَ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ- حَذْوَ النَّعْلِ بِالنَّعْلِ وَ الْقُذَّةِ بِالْقُذَّةِ- وَ لَا تُخْطِئُون طَرِيقَتَهُمْ شِبْرٌ بِشِبْرٍ- وَ ذِرَاعٌ بِذِرَاعٍ وَ بَاعٌ بِبَاعٍ- حَتَّى أَنْ لَوْ كَانَ مَنْ قَبْلَكُمْ دَخَلَ جُحْرَ ضَبٍّ لَدَخَلْتُمُوهُ- قَالُوا الْيَهُودَ وَ النَّصَارَى تَعْنِي يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ: فَمَنْ أَعْنِي لَيُنْقَضُ عُرَى الْإِسْلَامِ عُرْوَةً عُرْوَةً- فَيَكُونُ أَوَّلُ مَا تَنْقُضُونَ مِنْ دِينِكُمُ- الْإِمَامَةَ [الْأَمَانَةَ] وَ آخِرُهُ الصَّلَاةَ.
    ↩
  3. . درباره قضا و قدر این چند روایت هم از روضة الواعظين و بصيرة المتعظين، ج‏1، ص40 قابل توجه است:
    وَ قَالَ الصَّادِقُ ع أَفْعَالُ الْعِبَادِ مَخْلُوقَةٌ لِلَّهِ تَعَالَى خَلْقَ تَقْدِيرٍ لَا خَلْقَ تَكْوِينٍ وَ التَّكْوِينُ إِخْرَاجُ الشَّيْ‏ءِ مِنَ الْعَدَمِ إِلَى الْوُجُودِ فَنَفَى أَنْ تَكُونَ مِنَ اللَّهِ تَعَالَى فَيَنْبَغِي أَنْ تَكُونَ مِنْ جِهَةِ الْعِبَادِ.
    وَ رُوِيَ عَنْهُ ع أَنَّ التَّقْدِيرَ هُوَ الْعِلْمُ.
    سُئِلَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع عَنِ الْقَدَرِ فَقَالَ طَرِيقٌ مُظْلِمٌ فَلَا تَسْلُكُوهُ وَ بَحْرٌ عَمِيقٌ فَلَا تَلِجُوهُ وَ سِرُّ اللَّهِ تَعَالَى فَلَا تَتَكَلَّفُوهُ.
    ↩

1) «ما كانَ عَلَی النَّبِی مِنْ حَرَجٍ فیما فَرَضَ اللَّهُ لَهُ»

در آیات قبل، از دستور خدا برای ازدواج پیامبر با زنِ مطلّقه‌ی پسرخوانده خودش سخن گفت که یک هدف این بوده که یک سنت جاهلی را بشکند و راه را برای مومنان باز کند که در صورت نیاز به چنین اقدامی با سختی و فشار افکار عمومی مواجه نشوند.

در آیه قبل، اینکه فرمود «تا بر مومنان حرجی نباشد» إخبار است (خبر می‌دهد که بدین ترتیب ما دشواری را از آنها برداشتیم) اما بسیاری از مفسران اینجا را که می‌فرماید «بر پیامبر حرجی نیست» به معنای انشاء دانسته‌اند (یعنی نباید به خاطر آنچه خدا برای پیامبر تعیین و بر او واجب ویا مجاز کرده - ازدواج با بیوه‌ی پسرخوانده‌اش - او را گناهکار بدانید یا در تنگنا قرار دهید (مجمع البيان، ج‏8، ص566) ویا او را منع کنید. (الميزان، ج‏16، ص324). اما به نظر می‌رسد می‌تواند به معنای اخبار هم باشد، یعنی خداوند در مورد پیامبر یکبار به عنوان یکی از مومنان، و بار دیگر به عنوان شخص خودش، خبر داده است که دشواری و حرج را از او برداشته است. (البحر المحيط، ج‏8، ص484)

2) «لِكَی لا یكُونَ عَلَی الْمُؤْمِنینَ حَرَجٌ .... ما كانَ عَلَی النَّبِی مِنْ حَرَجٍ فیما فَرَضَ اللَّهُ لَهُ»

خدا از مومنان حَرَج را برداشته است، و چیزی که خدا واجب کند حَرَج ندارد.

نکته تخصصی دین‌شناسی: آیا دینداری سختی دارد یا نه؟

اینکه خداوند در دین خود حرج قرار نداده است (ما جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ؛ حج/78) و و در هیچ کاری برای ما حرج نمی‌خواهد (ما يُريدُ اللَّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَرَجٍ؛ مائده/7) چنان در ادبیات دینی مورد تاکید قرار گرفته است که فقها از آن قاعده‌ای به نام «قاعده لاحرج» ساخته‌اند که اصطلاحاً بر همه احکام فقهی «حاکم» است؛ یعنی اگر هر حکمی در دین مستلزم حرج باشد، این قاعده حکم آن را برمی‌دارد؛ که از معروفترین نمونه‌هایش که در خود قرآن نیز تصریح شده، برداشتن حکم روزه برای شخص مریض، برداشته شدن حکم جهاد از مریض و نابینا و افلیج (فتح/17؛ توبه/91) است و نیز تیمم بدل از غسل و وضو برای کسی که آب برایش ضرر دارد (مائده/6)

شاید این اشکال به ذهن برخی خطور کند که این «نبودن حرج در دین، حتی بر پیامبر»، چگونه قابل جمع است با دشواری‌های بسیاری از احکام، و نیز با این سختی‌های فراوانی که پیامبر دید تا حدی که گفتند «البلاء للولاء: بلا برای دوستان است»؟ (درباره مطلب اخیر در بحث از آیه «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ في‏ كَبَدٍ» (بلد/4، جلسه333 http://yekaye.ir/al-balad-90-4/) و آیه «هُنالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ» (احزاب/11؛ جلسه430 http://yekaye.ir/al-ahzab-33-11/) توضیحاتی داده شد)

پاسخ این است که سختی‌ها بر دو قسم‌اند. گاهی سختی‌ای است که لازمه رشد است؛ و گاه سختی‌ای که صرفا برای به دردسر انداختن است. مثلا کسی که می‌خواهد در المپیک برنده شود باید تمرینات فراوانی انجام دهد که این تمرینات قطعا سخت و دشوار است؛ اما اگر در زمان استراحت، جای مناسبی در اختیارش قرار ندهند، او را به زحمت انداخته‌اند. شاید سختی‌ای که در حین تمرینات متحمل می‌شود چند ده برابر سختی خوابیدن در یک مکان نامناسب باشد، اما اولی را با رغبت انجام می‌دهد در حالی که این دومی برایش حَرَج است.

گاه برخی از افراد برای اینکه شأنیتی از خود در ذهن مخاطب ایجاد کنند، بیهوده وی را به سختی می‌اندازند (مانند برخی زحمت‌هایی که برخی از سفارتخانه‌های غربی برای گرفتن ویزا بر مخاطب خود تحمیل می‌کنند) اما قاعده لاحرج می‌گوید که هیچ حکمی در دین خدا وجود ندارد که در راستای به دردسر انداختن یک متدین باشد؛ اگر سختی‌ای در هر حکمی هست، تنها و تنها چیزی است که برای رشد فرد لازم است؛ و لذا هرجا سختی مذکور واقعا به حد حرج برسد، (مانند روزه و ... که اشاره شد) حکم برداشته می‌شود.

3) «سُنَّةَ اللَّهِ فِی الَّذینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ»

مفصود از این سنتی که در گذشتگان بوده چیست؟ و مقصود از گذشتگان چه کسانی‌اند؟

الف. این مطلب که خداوند حرج قرار نداده است، در میان تمام امتهای قبل (مجمع البيان، ج‏8، ص566)

ب. اصل سنت ازدواج، که از سنت‌های انبیاء است (مجمع البيان، ج‏8، ص566) و مقصود از گذشتگان هم پیامبران بوده‌اند به قرینه اینکه در آیه بعد از آنان به عنوان «کسانی که رسالت‌های الهی را ابلاغ می‌کنند»، تعبیر کرد. (الميزان، ج‏16، ص324؛ البحر المحيط، ج‏8، ص484)

ج. حکم تعدد زوجات، که در پیامبران قبلی هم جاری بوده است. (مجمع البيان، ج‏8، ص566) درواقع، یهودیان پیامبر را به خاطر تعدد همسرانش سرزنش می کردند و خدا بیان فرمود که این کثرت تعداد همسران، در مورد پیامبران سابق مانند سلیمان و داوود هم بوده است. (البحر المحيط، ج‏8، ص484)

د. حکم ازدواج با زنی که در سنت‌های جاهلی یک قوم آن ازدواج را نادرست می‌دانستند، که مقصود از گذشتگان حضرت داوود است که خدا وی را موظف به ازدواج با زن یکی از سرداران شهیدش کرد، چرا آنان ازدواج زنی که شوهرش در جنگ کشته شده باشد را ناروا می‌دانستند. (البحر المحيط، ج‏8، ص484) درواقع، می‌خواهد تاکید کند که همه‏ی انبيا، خط شكن، و با افكار منحرف عمومی درگير بوده‏اند. (تفسير نور، ج‏9، ص373)

ه. ...

4) «وَ كانَ أَمْرُ اللَّهِ قَدَراً مَقْدُوراً»

مقصود از این تعبیر چیست؟

الف. آنچه خدا برای هرکسی مقدر فرموده متناسب با حال اوست، (الميزان، ج‏16، ص324)

ب. آن امری که خدا می خواهد و بر پیامبرانش نازل کرده است، قضای قطعی و رانده شده است [که قابل تخلف نیست] (مجمع البيان، ج‏8، ص566)

ج. آن امری که خدا بر پیامبرانش نازل فرموده، به مقداری است که زیاده و نقصان در آن راه ندارد. (مجمع البيان، ج‏8، ص566)۱

د. هرچه از امر خدا که واقع می‌شود بر اساس حساب و کتاب و اندازه معین‌شده‌ای است. (البحر المحيط، ج‏8، ص484)

ه. فرمان‏های الهی، حساب شده و لازم الاجراء است. (تفسير نور، ج‏9، ص373)

و. ...

نکته تخصصی دین‌شناسی

در آیات قبل بحث بر سر مبارزه با یک سنت جاهلی بود. شاید آوردن این تعبیر که نشان‌دهنده اندازه‌گیری و حساب و کتاب دقیق در کار خداست، از این بابت است که تذکر دهد که خیال نکنید نفس سنت‌شکنی موضوعیت دارد و دین با هر سنتی که از قدیم رسیده درگیر می‌شود؛ خیر، دستورات خدا حساب و کتاب دارد، و اگر دین الهی با یک رویه تثبیت‌شده‌ای در جامعه مخالفت می‌کند بر اساس حساب و کتاب‌های دقیقی است که مصلحت انسان را تامین می‌کند. (ایستاده در باد، ص335)

5) «ما كانَ عَلَی النَّبِی مِنْ حَرَجٍ فیما فَرَضَ اللَّهُ لَهُ»

پيامبر [و بلکه هرکس که وظیفه‌ای از جانب خدا را برعهده گرفته است] نبايد در انجام فرمان خدا به جوّسازی‏ها و مانع تراشی‏ها اعتنا كند. (تفسير نور، ج‏9، ص373)

6) «ما كانَ عَلَی النَّبِی مِنْ حَرَجٍ فیما فَرَضَ اللَّهُ لَهُ»

پيامبر، ممكن است وظايف و دستورات اختصاصی نيز داشته باشد. (تفسير نور، ج‏9، ص373)


  1. مرحوم طبرسی یکی دیگر از اقوالی که برای آن مطرح کرده است چنین است: و قيل معناه جاريا على مقدار لا يكون فيه تفاوت من جهة الحكمة.↩

نظرات کاربران

ثبت نظر