1) از رسول الله ص در مورد اینکه خداوند میفرماید «[این] سنت خدا [است] در کسانی که پیش از این در گذشتند» روایت شده است که: آن سنتی است که جایز نیست تغییر داده و عوض شود.
مناقب آل أبي طالب ع (لابن شهرآشوب)، ج1، ص300
قَالَ أَنَسٌ قَالَ النَّبِيُّ ص فِي قَوْلِهِ سُنَّةَ اللَّهِ فِي الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ وَ هِيَ الَّتِي لَا يَجُوزُ أَنْ تُغَيَّرَ وَ لَا تُبَدِّلَ.
2) از امام صادق ع روایت شده است که رسول الله ص فرمودند:
هرکس دوست دارد که بر فطرتِ من باشد، باید که به سنت من پایبند باشد و از سنت من، نکاح است.
الكافي، ج5، ص496
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ شَمُّونٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ مِسْمَعٍ أَبِي سَيَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص:
مَنْ أَحَبَّ أَنْ يَكُونَ عَلَی فِطْرَتِي فَلْيَسْتَنَّ بِسُنَّتِي وَ إِنَّ مِنْ سُنَّتِيَ النِّكَاحَ.۱
3) از رسول الله روایت شده است:
هر آنچه در امتهای گذشته بود، در این امت هم مثل آن خواهد بود، طابق النعل بالنعل و مو به مو!
كمال الدين و تمام النعمة، ج2، ص530۲
عَنِ النَّبِيِّ ص قَالَ: كُلُّ مَا كَانَ فِي الْأُمَمِ السَّالِفَةِ يَكُونُ فِي هَذِهِ الْأُمَّةِ مِثْلُهُ حَذْوَ النَّعْلِ بِالنَّعْلِ وَ الْقُذَّةِ بِالْقُذَّةِ.
4) پیرمردی از اهل شام که در جنگ صفّين با امير المؤمنين ع همراه بود، بعد از برگشت از صفّين به ایشان گفت: یا امیرالمومنین! مرا خبر دهید كه رفتن ما به شام آيا به قضای خدای تعالی و قدر او بود؟
فرمود: بلی، ای برادر شامی. قسم به كسی كه دانه را شکافت و جوانه را از خاک بیرون آورد، ما در جایی قدم نگذاشتیم و در وادیای فرود نیامدیم و از تپهای بالا نرفتيم مگر به قضا و قَدَری از جانب خدا.
شامی گفت: يا امير المؤمنين، پس چگونه رنج و سختیام را با خدا حساب كنم در حالی كه اگر خدا بر ما چنین قضایی رانده و این را در قَدَر من قرار داده باشد، بعید است كه در این تلاشم اجری داشته باشم؟!
امير المؤمنين ع فرمود: خداوند اجر شما را بزرگ داشت وقتی که مسیر را میپیمودید برای پیمودنتان، و وقتی که در جایی اقامت میگزیدید برای اقامت گزیدنتان، چرا که در هیچ یک از حالات به زور شما را وادار نکرده بودند، نه مضطر و ناگزیر از انجام این کارها بودید و نه مجبورتان کرده بودند.
شامی گفت: چگونه چنین است و حال آنكه قضا و قدر ما را به این سو و آن سو میبرد و رفتن و برگشتن ما از آن بوده است؟
امير المؤمنين ع فرمود: ای برادر شامی، رحمت بر تو! گويی گمان كردهای قضاء لازم و قَدَر حتمیای در کار بوده است؛ که اگر چنان میبود ثواب و عقاب باطل میشد و جایی برای وعده و وعيد و امر و نهی الهی نمیماند، نه نيكوكار به برخورداری از پاداش نیکوکاری، ترجیحی بر بدکار داشت؛ و نه بدکار برای عقوبت گناه، سزاوارتر از نیکوکار بود. اين سخن بتپرستان و حزب شيطان و دشمنان رحمان و مدعیان باطل و قَدَریها و مجوسهای این امت میباشد.
بدرستی كه خداوند بندگان خود را در حالی که اختیار داشتند، امر كرد؛ و برای برحذر ماندن، نهی کرد؛ تکالیف ساده و امکانپذیری قرار داد و به خاطر عمل کم ثواب فراوان عطا فرمود؛ نه به زور مورد اطاعت قرار گرفت و نه عصیان شدنش، نشان از مغلوب شدنش داشت، فرستادن پیامبرانش بازی نبود و کتاب را بر بندگان بیهوده نازل نفرمود و آسمانها و زمين را و آنچه ميان آنهاست به باطل نیافرید؛ «این گمان کسانی است که کفر ورزیدند، پس وای بر کسانی که کفر ورزیدند از آتش» (ص/28)
شامی گفت: پس قضاء و قدری كه رفتن ما به آن و از آن بود، چیست؟
فرمود: امرِ خداوند متعال بدان بود و حكمی از او؛ سپس اين آيه را تلاوت فرمود: «وَ كانَ أَمْرُ اللَّهِ قَدَراً مَقْدُوراً: و امر خدا اندازهای معینشده [متناسب با توانایی افراد] دارد.»
مرد شامی وقتی این را شنید با خوشحالی بلند شد و گفت: یا امیرالمومنین! گرهی از من گشودی، خداوند گرهگشایت باشد.
الفصول المختارة (للمفید)، ص70-72؛ أمالي المرتضی، ج1، ص150-151
وَ أَخْبَرَنِي الشَّيْخُ أَدَامَ اللَّهُ عِزَّهُ مُرْسَلًا عَنْ عَمْرِو بْنِ وَهْبٍ الْيَمَانِيِّ قَالَ حَدَّثَنِي عَمْرُو بْنُ سَعْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جَابِرٍ عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ السَّبِيعِيِّ قَالَ:
قَالَ شَيْخٌ مِنْ أَهْلِ الشَّامِ حَضَرَ صِفِّينَ مَعَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع بَعْدَ انْصِرَافِهِمْ مِنْ صِفِّينَ أَخْبِرْنَا يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عَنْ مَسِيرِنَا إِلَی الشَّامِ أَ كَانَ بِقَضَاءٍ مِنَ اللَّهِ وَ قَدَرٍ؟
قَالَ نَعَمْ يَا أَخَا أَهْلِ الشَّامِ وَ الَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ مَا وَطِئْنَا مَوْطِئاً وَ لَا هَبَطْنَا وَادِياً وَ لَا عَلَوْنَا تَلْعَةً إِلَّا بِقَضَاءٍ مِنَ اللَّهِ وَ قَدَرِهِ.
فَقَالَ الشَّامِيُّ عِنْدَ اللَّهِ تَعَالَی أَحْتَسِبُ عَنَايَ إِذاً يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ مَا أَظُنُّ أَنَّ لِي أَجْراً فِي سَعْيِي إِذَا كَانَ اللَّهُ قَضَاهُ عَلَيَّ وَ قَدَّرَهُ لِي؟
فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع إِنَّ اللَّهَ قَدْ أَعْظَمَ لَكُمُ الْأَجْرَ عَلَی مَسِيرِكُمْ وَ أَنْتُمْ سَائِرُونَ وَ عَلَی مُقَامِكُمْ وَ أَنْتُمْ مُقِيمُونَ وَ لَمْ تَكُونُوا فِي شَيْءٍ مِنْ حَالاتِكُمْ مُكْرَهِينَ وَ لَا إِلَيْهَا مُضْطَرِّينَ وَ لَا عَلَيْهَا مُجْبَرِينَ.
فَقَالَ الشَّامِيُّ فَكَيْفَ يَكُونُ ذَلِكَ وَ الْقَضَاءُ وَ الْقَدَرُ سَاقَانَا وَ عَنْهُمَا كَانَ مَسِيرُنَا وَ انْصِرَافُنَا.
فَقَالَ لَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع وَيْحَكَ يَا أَخَا أَهْلِ الشَّامِ لَعَلَّكَ ظَنَنْتَ قَضَاءً لَازِماً وَ قَدَراً حَتْماً لَوْ كَانَ ذَلِكَ كَذَلِكَ لَبَطَلَ الثَّوَابُ وَ الْعِقَابُ وَ سَقَطَ الْوَعْدُ وَ الْوَعِيدُ وَ الْأَمْرُ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ النَّهْيُ مِنْهُ وَ مَا كَانَ الْمُحْسِنُ أَوْلَی بِثَوَابِ الْإِحْسَانِ مِنَ الْمُسِيءِ وَ لَا الْمُسِيءُ أَوْلَی بِعُقُوبَةِ الذَّنْبِ مِنَ الْمُحْسِنِ تِلْكَ مَقَالَةُ عَبَدَةِ الْأَوْثَانِ وَ حِزْبِ الشَّيْطَانِ وَ خُصَمَاءِ الرَّحْمَنِ وَ شُهَدَاءِ الزُّورِ وَ قَدَرِيَّةِ هَذِهِ الْأُمَّةِ وَ مَجُوسِهَا إِنَّ اللَّهَ أَمَرَ عِبَادَهُ تَخْيِيراً وَ نَهَاهُمْ تَحْذِيراً وَ كَلَّفَ يَسِيراً وَ أَعْطَی عَلَی الْقَلِيلِ كَثِيراً وَ لَمْ يُطَعْ مُكْرَهاً وَ لَمْ يُعْصَ مَغْلُوباً وَ لَمْ يُكَلِّفْ عَسِيراً وَ لَمْ يُرْسِلِ الْأَنْبِيَاءَ لَعِباً وَ لَمْ يُنْزِلِ الْكُتُبَ عَلَی الْعِبَادِ عَبَثاً «وَ مَا خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مَا بَيْنَهُمَا بَاطِلًا ذلِكَ ظَنُّ الَّذِينَ كَفَرُوا فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ كَفَرُوا مِنَ النَّارِ»
قَالَ الشَّامِيُّ فَمَا الْقَضَاءُ وَ الْقَدَرُ اللَّذَانِ كَانَ مَسِيرُنَا بِهِمَا وَ عَنْهُمَا؟
قَالَ الْأَمْرُ مِنَ اللَّهِ تَعَالَی فِي ذَلِكَ وَ الْحُكْمُ مِنْهُ ثُمَّ تَلَا «وَ كانَ أَمْرُ اللَّهِ قَدَراً مَقْدُوراً».
فَقَامَ الشَّامِيُّ مَسْرُوراً فَرِحاً لَمَّا سَمِعَ هَذَا الْمَقَالَ وَ قَالَ فَرَّجْتَ عَنِّي يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ فَرَّجَ اللَّهُ عَنْك.۳