📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «وَ إِذْ تَقُولُ لِلَّذی أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیهِ وَ أَنْعَمْتَ عَلَیهِ أَمْسِكْ عَلَیكَ زَوْجَكَ وَ اتَّقِ اللَّهَ وَ تُخْفی فی نَفْسِكَ مَا اللَّهُ مُبْدیهِ وَ تَخْشَی النَّاسَ وَ اللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشاهُ فَلَمَّا قَضی زَیدٌ مِنْها وَطَراً زَوَّجْناكَها لِكَی لا یكُونَ عَلَی الْمُؤْمِنینَ حَرَجٌ فی أَزْواجِ أَدْعِیائِهِمْ إِذا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَراً وَ كانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولاً»
در آیه قبل خداوند تاکید فرمود که اگر مطلبی دستور خدا و رسولش باشد هیچ مومنی حق ندارد درصدد انجام گزینه دیگری برآید. دیدیم که پیامبر ص از دخترعمه خود، زینب بنت جحش برای زید بن حارثه خواستگاری کرد و او ابتدا به خاطر برتریطلبیهای قبیلهای جاهلیت از این کار استنکاف ورزید اما همین که آیه نازل شد که هر مرد و زن مومنی باید به حکم خدا و رسولش تن دهد، پذیرفت و با زید ازدواج کرد. اما در این زندگی مشترک، چون خود را به لحاظ اصل و نسب برتر میدید به زیر فخرفروشی میکرد (ر.ک: شان نزول) و در مجموع با او بداخلاقی میکرد (حدیث1) تا حدی که زید دیگر حاضر به ادامه زندگی نشد و او را طلاق داد.
در این آیه مواجههای که پیامبر ص انجام داد و وظیفهای که خدا بر دوش او گذاشت تبیین میشود:
خداوند پیامبر ص را از قبل مطلع فرموده بود که نام یکی از زنان او «زینب بنت جحش» است. (حدیث1 و 2) پیامبر ص با اینکه این را میدانست اما به وظیفه اخلاقی خود برای جلوگیری از فروپاشی یک زندگی مشترک اقدام کرد و از زید خواست که به زندگی مشترکشان ادامه دهد. چنانکه از لحن آیه - و نیز از تحسینهایی که پیامبر اکرم ص و اهلبیت ایشان همچنان نسبت به زید داشتهاند، – برمیآید این دستور علیالقاعده یک دستور ارشادی بوده، نه یک حکم الزامی که تخطی از آن گناه بوده باشد، و نهایتا زید – که از قدیم مورد لطف خدا و رسول قرار گرفته بود - وی را طلاق داد؛ و خداوند به پیامبر ص دستور داد که خودش با زینب ازدواج کند؛ تا یکی از سنتهای جاهلی – که ازدواج با همسر فرزندخوانده را روا نمیدانستند – با قاطعیت برداشته شود و خواسته خدا مستقر گردد.
2) «وَ إِذْ تَقُولُ لِلَّذی أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیهِ وَ أَنْعَمْتَ عَلَیهِ أَمْسِكْ عَلَیكَ زَوْجَكَ...»
خداوند وقتی میخواهد توصیه پیامبر ص به زید برای حفظ ازدواج و پرهیز از طلاق را مطرح کند با تعبیر «به کسی که خدا به او نعمت بخشیده بود و [تو نیز] به او نعمتی داده بودی» مطلب را شروع میکند.
درباره نعمت خدا بر زید - غیر از نعمتهایی که خدا به همگان داده - به توفیق اسلام آوردن، و اینکه خدا محبت او را در دل پیامبر انداخت تا وی زیر سایه او زندگی کند، اشاره کردهاند. (مجمع البيان، ج8، ص564) البحر المحيط، ج8، ص481)
درباره نعمت پیامبر بر زید، آزاد کردن او، و قبول فرزندخواندگی او را برشمردهاند (مجمع البيان، ج8، ص564) و سزاوار است: به اینکه سالها او را تحت حمایت خویش داشت، و برای ازدواج او با یکی از زنان سرشناس قریش، از آبروی خود هزینه کرد هم اشاره شود.
اما چرا به جای اسم بردن از زید از این تعبیر «کسی که خدا به او نعمت داده و تو هم به او نعمت دادی) استفاده کرد؟
الف. ولی نعمت بودن، ايجاد حقّ امر و نهی میكند. (تفسير نور، ج7، ص372)
ب. نوعی دلداری برای زید است: میتوان تصور کرد که چه اتفاق سنگینی برای زید رخ داده. او که پسرخوانده پیامبر بوده، اکنون همسری را - که پیامبر برای این ازدواج از آبروی خود مایه گذاشته بود - طلاق داده و پیامبر ص هم با همسر سابق او ازدواج میکند. یاد کردن از او به عنوان کسی که خدا و رسول بر او انعام فراوانی داشتهاند تا حدودی باعث آرامش و اطمینان او میشود. (ایستاده در باد، ص334)
ج. با ذکر سابقه نعمت، حس شکرگزاری شخص را برمیانگیزاند که انگیزهاش برای اطاعت بیشتر شود.
د. تا دفع کند شایعاتی که بعدها برای پیامبر ص ساختند که نعوذبالله چشم به زن فرزندخواندهاش داشته است. (توضیح در تدبر آخر خواهد آمد، ان شاءالله)
ه. ...
3) «أَمْسِكْ عَلَیكَ زَوْجَكَ وَ اتَّقِ اللَّهَ»
با اینکه زینب بنای بر بداخلاقی و ناسازگاری گذاشته بود، اما پیامبر ص زید را به تداوم زندگی مشترک و تقوا دعوت کرد؛ پس:
الف. هرگاه همسری نزد شما شكايت كرد فوراً پيشنهاد جدايی ندهيد؛ بلکه به تقوا توصیه کنید. (تفسير نور، ج7، ص372)
ب. این گونه نیست که اسلام طرفدار مردان باشد، همواره از مردان جانبداری کند، بلکه اسلام طرفدار تحكيم بنياد خانواده است؛ و اگر در موارد دیگری به زنان توصیه بر رعایت حال همسرانشان را کرده، به مردان هم توصیه میکند که اگر زنتان بداخلاق بود، شما او را تحمل کنید
ج. تقوا میتواند به تحكيم پيوند خانوادگی کمک کند (تفسير نور، ج7، ص372) حتی در جایی که یکی از طرفین بنا را بر ناسازگاری گذاشته است.
د. ...
4) تُخْفی فی نَفْسِكَ ... وَ تَخْشَی النَّاسَ ... زَوَّجْناكَها لِكَی لا یكُونَ عَلَی الْمُؤْمِنینَ حَرَجٌ
خدا گاه پیامبرش را به سختی میاندازد و او را در معرض حرفهای ناصواب مردم قرار میدهد، تا مومنان به سختی و حرج نیفتند!
5) «وَ تَخْشَی النَّاسَ وَ اللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشاهُ»
پیامبر قرار است برخلاف یک سنت جاهلی عمل کند؛ و خداوند از پیامبرش میخواهد که از مردم نترسد و تنها از خدا بترسد. پس:
الف. «رهبران دينی جامعه بايد در شكستن سنّتهای باطل پيشقدم باشند؛ و هموار كردن راه حقّ برای ديگران يك ارزش است.» (تفسير نور، ج7، ص372)
ب. لازمهی قاطعيّت و صلابت آن است كه با افكار فاسد و منحرف، گرچه افكار عمومی باشد مبارزه كنيم. (تفسير نور، ج7، ص372)
ج. در اجرای فرمان خدا و شكستن عادتهای غلط اجتماعی، از هياهوی مردم نترسيم و منتظر تأييد مجامع بين المللی نباشيد. (تفسير نور، ج7، ص372)
د. ...
6) «وَ تَخْشَی النَّاسَ وَ اللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشاهُ»
آیا این تعبیر که «از مردم میترسی در حالی که خدا سزاوار بود که از او بترسی» واقعا مواخذه پیامبر است؟
الف. با توجه به آیه «الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسالاتِ اللَّهِ وَ يَخْشَوْنَهُ وَ لا يَخْشَوْنَ أَحَداً إِلَّا اللَّهَ: کسانی که رسالتهای خدا را ابلاغ میکنند و از او میترسند و از احدی جز خدا نمیترسند» (احزاب/39) که تنها با فاصله یک آیه در ادامه همین آیات خواهد آمد، معلوم میشود که این خشیت پیامبر ص از مردم، ترس بر خود نبوده است، بلکه مصداق خشیت فی الله بوده است؛ مثلا از این باب که نگران بوده که اگر آنچه خدا به او فرموده بود بیان کند منافقان طعنه و کنایه زنند و این اثر نامطلوبی در ایمان عموم جامعه بگذارد. (المیزان، ج16، ص322) و درواقع، میخواهد بفرماید در مسیر ابلاغ دستور خدا دلنگران این مخالفتها نباش و تاثیر کار را برعهده ما بگذار و فقط از ما حساب ببر.
ب. این عتاب ظاهری، بیش از اینکه عتاب پیامبر ص باشد به طور غیرمستقیم عتاب کسانی است که به پیامبر ص طعنه میزنند و مانع پیشبرد اهداف دینی میشوند. و از باب «به در میگویم تا دیوار بشنود» است.
ج. ...
7) «قَضی زَيْدٌ مِنْها وَطَراً»
چرا برای جدا شدن زید و زینب این تعبیر را به کار برد: «حاجت او[زید] از وی [= زینب] به پایان رسید.»
الف. میخواهد به ما بیاموزد که مسائل زناشويی را با كنايه بگوييد. (تفسير نور، ج7، ص372)
ب. بی علاقگی زن به شوهر نبايد دليلی برای عدم تمكين او باشد. (تفسير نور، ج7، ص372)
ج. برخی گمان میکنند علت اصلی همه طلاقها عدم اشباع جنسی زوجین از همدیگر است. اگرچه این عامل را به عنوان یک عامل میتوان پذیرفت؛ اما اخلاقیات هم نقش بسیار مهمی دارند و همهی طلاقها و جدايیها به دليل اختلافات و عدم اشباع جنسی نيست. (زید از زینب کام برگفت و به نیازش رسید و جدا شد)
د. ...
8) «زَوَّجْناكَها لِكَی لا یكُونَ عَلَی الْمُؤْمِنینَ ... وَ كانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولاً»
چرا خداوند خودش ازدواج پیامبر ص با زینب بنت جحش را رقم میزند و در قرآن بر آن تاکید میکند. (بویژه اگر توجه کنیم که تنها مشابههای این ازدواج، ازدواج آدم و حوا، و ازدواج امیرالمومنین و صدیقه کبری است؛ حدیث2)
بر اساس خود آیه، فلسفه اصلی این ازدواج این بوده است که یک سنت جاهلی که مومنان را به حرج و سختی میانداخته، براندازد و قبلا توضیح داده شد که تثبیت سنتهای الهی در زمینه خانواده و برانداختن اعتبارات جاهلی چه اندازه در دین مهم است. (جلسه423، تدبر4؛ جلسه424، تدبر2، جلسه425، تدبر1)
اما این اقدام میتواند ثمرات جنبی دیگری هم داشته باشد:
الف. زید به عنوان پسرخوانده پیامبر ص مطرح شده بود و عرب، پسرخوانده را همچون پسر خود شخص قلمداد میکرد، خداوند خواسته نشان دهد که نسل پیامبر ص از طریق حضرت زهرا س ادامه یافته و با الزام پیامبر ص به ازدواج با زن مطلّقه زید، تثبیت کند که زید پسر پیامبر ص نیست؛ چنانکه خود زید هم اصرار داشت که مردم وی را در عداد حضرت زهرا س - که فرزند واقعی پیامبر ص بوده - قرار ندهند و در کلامی از خود پیامبر ص، همین اقدام زید، که حریم اهل بیت ع را نگه میداشت، یکی از فضائل مهم وی برشمرده شده است. (التفسير المنسوب إلی الإمام الحسن العسكري ع، ص642-645)
ب. اگر کسی، علیرغم دلخواه خودش تابع دستور خدا و پیامبر ص شد، خدا دلخواه او را به بهترین وجه تامین میکند. (زینب دلش میخواست با خود پیامبر ص ازدواج کند و از زید خوشش نمیآمد و صرفا چون پیامبر گفته بود با زید ازدواج کرد، خدا هم خودش عهدهدار ازدواج زینب با پیامبر ص شد)
ج. زنان بيوه و مطلقه محترم هستند و ازدواج با آنان كسر شأن نيست، حتی اگر آن زن همسرفرزندخوانده شخص باشد. (تفسير نور، ج7، ص372)
د. مردم دریابند که ازدواجهای پیامبر ص بر اساس دستور خدا بوده است، نه به خاطر دلخواههای شخصی و هوسرانی.
ه. ...
9) «وَ كانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولاً»
کاری را که بخواهد انجام دهد، حتما انجام میشود؛ و چیزی نمیتواند در مقابل آن بایستد.
10) «وَ إِذْ تَقُولُ لِلَّذی أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیهِ وَ أَنْعَمْتَ عَلَیهِ أَمْسِكْ عَلَیكَ زَوْجَكَ وَ اتَّقِ اللَّهَ وَ تُخْفی فی نَفْسِكَ مَا اللَّهُ مُبْدیهِ وَ تَخْشَی النَّاسَ وَ اللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشاهُ فَلَمَّا قَضی زَیدٌ مِنْها وَطَراً زَوَّجْناكَها لِكَی لا یكُونَ عَلَی الْمُؤْمِنینَ حَرَجٌ فی أَزْواجِ أَدْعِیائِهِمْ إِذا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَراً وَ كانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولاً»
پاسخ به شبهه و دفاع از قداست پیامبر
متاسفانه عدهای این مطلب را که «پیامبر ص در دلش مخفی میکرد» را به این معنا گرفتهاند که نعوذبالله عاشق زن فرزندخواندهاش بوده؛ و بعد داستانهایی ساختهاند که پیامبر ص چگونه محبت زینبِ شوهردار را در دل داشت و این بود آن چیزی که در دلش مخفی میکرد! و بعد توجیه هم کردهاند که محبت یک امر طبیعی و غریزی است و اشکالی ندارد که پیامبر هم چنین باشد!
اما خداوند در متن آیه نکات متعددی گنجانده تا این داستانپردازان بیشرم را رسوا کند.
الف. أَنْعَمْتَ عَلَیهِ
پیامبر کسی بود که به زید نعمتها داده بود. آیا کسی که این گونه در حق کسی لطف و محبت دارد، تا حدی که از آبروی خودش برای ازدواج او هزینه می کند، اگر واقعا چنین محبتی داشت، آیا از ابتدا برای خودش خواستگاری نمیکرد؟ خصوصا که زینب هم به ازدواج با پیامبر ص بسیار بیشتر رغبت داشت تا ازدواج با کسی که او را در شأن خود نمیدانست.
ب. مَا اللَّهُ مُبْدیهِ
آیه صریحا بیان میکند که خدا آنچه را در دل پیامبر ص بود آشکار میکند. آیا بعد از این ماجرا هیچگاه آیهای نازل شد یا حتی خود پیامبر در جایی به چنین عشقی اذعان کرده است؟ خداوند تنها چیزی که در این باره گفته و آشکار کرده، یکی این است که خدا شما را به ازدواج هم درآورد و بدین وسیله یک سنت جاهلی را از میان برداشت. آیا صرف اینکه شما را به ازدواج هم درآورد، بویژه با توجه به اینکه فلسفه این ازدواج را هم برداشتن یک سنت جاهلی معرفی کرده، به این معناست که « محبت مخفی تو به زینب را آشکار کرده»!!؟
ج. مَا اللَّهُ مُبْدیهِ وَ تَخْشَی النَّاسَ وَ اللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشاهُ
تو از مردم میترسیدی و خدا سزاوارتر بود به ترسیدن. داستانسرایان میگویند منظور این است که از برملا شدن عشقش میترسید در حالی که باید حرمت خدا را نگه میداشت؟ اگر آیه از این جهت پیامبر را مواخذه میکند آیا جزایش این است که آن زن را به پیامبر برسانند یا او را به خاطر این کار توبیخ کنند؟! همین که خدا از طرفی پیامبر را در ظاهر عتاب میکند و از طرف دیگر این ازدواج را به دستور خود میداند معلوم است که چنان عشقی در کار نبوده که مورد عتاب قرار گیرد.
د. زَوَّجْناكَها لِكَی لا یكُونَ
بهترین دلیل بر بطلان چنان ادعایی همین است که فلسفه این ازدواج را خود آیه به صراحت بیان میکند: این ازدواج برای برانداختن یک رسم جاهلی بود که تو به خاطر آن شیوع آن رسم غلط، از حرف مردم میترسیدی، نه به خاطر یک عشق ناروا.
ه. وَ كانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولاً
کار خدا انجام شدنی است تاکیدی بر این است که این ازدواج دستور خدا برای رفع یک سنت جاهلی بود.
و. در آیه بعد: مِنْ حَرَجٍ فیما فَرَضَ اللَّهُ لَهُ
این تعبیر که «بر پیامبر ص در آنچه خدا بر او واجب کرده هیچ حَرَجی نیست» بخوبی نشان میدهد که آنچه پیامبر در دل مخفی کرده بود و به خاطرش از مردم نگران بود و احساس حَرَج میکرد، نه یک علاقه شخصی، بلکه امر واجبی بود که خدا بر دوش او نهاده بود.
علاوه بر اینها شواهد تاریخی هم کاملا برخلاف این داستانسرایی هاست:
همه کسانی که این واقعه را روایت کردهاند شروع واقعه را از گلایههای زید به خاطر بداخلاقی و فخرفروشی زینب آغاز کردهاند، و آنچه موید چنین روحیهای در زینب است حکایت آیات 28-29 سوره احزاب است که در مواجهه با سادهزیستی حضرت ع، زینب بود که به پیامبر ص گفت «اگر ما را رها کنی در قوم خودمان همشأن خود را مییابیم.» (جلسه518، حدیث1). یعنی به لحاظ روحیات و اخلاقیات هم او زنی نبوده است که کسی عاشق او شود و بویژه که ظاهرا وی هنگام ازدواج با زید بیش از 30 سال داشته است۱ و اینکه زنی در آن جامعه، علیرغم برخورداری از اصل و نسبی معروف، تا 30 سالگی ازدواج نکرده باشد میتواند موید دیگری بر این نکته باشد.
آیا در قرآن افزودهای هم هست؟!
وَ أَمَّا مَا ذَكَرْتَهُ مِنَ الْخِطَابِ الدَّالِّ عَلَی تَهْجِينِ النَّبِيِّ ص وَ الْإِزْرَاءِ بِهِ وَ التَّأْنِيبِ لَهُ مَعَ مَا أَظْهَرَهُ اللَّهُ تَعَالَی فِي كِتَابِهِ مِنْ تَفْضِيلِهِ إِيَّاهُ عَلَی سَائِرِ أَنْبِيَائِهِ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ جَعَلَ لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوّاً مِنَ الْمُشْرِكِينَ كَمَا قَالَ فِي كِتَابِهِ وَ بِحَسَبِ جَلَالَةِ مَنْزِلَةِ نَبِيِّنَا ص عِنْدَ رَبِّهِ كَذَلِكَ عَظُمَ مِحْنَتُهُ لِعَدُوِّهِ الَّذِي عَادَ مِنْهُ فِي شِقَاقِهِ وَ نِفَاقِهِ كُلَّ أَذًی وَ مَشَقَّةٍ لِدَفْعِ نُبُوَّتِهِ وَ تَكْذِيبِهِ إِيَّاهُ وَ سَعْيِهِ فِي مَكَارِهِهِ وَ قَصْدِهِ لِنَقْضِ كُلِّ مَا أَبْرَمَهُ وَ اجْتِهَادِهِ وَ مَنْ مَالَأَهُ عَلَی كُفْرِهِ وَ عِنَادِهِ وَ نِفَاقِهِ وَ إِلْحَادِهِ فِي إِبْطَالِ دَعْوَاهُ وَ تَغْيِيرِ مِلَّتِهِ وَ مُخَالَفَتِهِ سُنَّتَهُ وَ لَمْ يَرَ شَيْئاً أَبْلَغَ فِي تَمَامِ كَيْدِهِ مِنْ تَنْفِيرِهِمْ عَنْ مُوَالاةِ وَصِيِّهِ وَ إِيحَاشِهِمْ مِنْهُ وَ صَدِّهِمْ عَنْهُ وَ إِغْرَائِهِمْ بِعَدَاوَتِهِ وَ الْقَصْدِ لِتَغْيِيرِ الْكِتَابِ الَّذِي جَاءَ بِهِ وَ إِسْقَاطِ مَا فِيهِ مِنْ فَضْلِ ذَوِي الْفَضْلِ وَ كُفْرِ ذَوِي الْكُفْرِ مِنْهُ وَ مِمَّنْ وَافَقَهُ عَلَی ظُلْمِهِ وَ بَغْيِهِ وَ شِرْكِهِ وَ لَقَدْ عَلِمَ اللَّهُ ذَلِكَ مِنْهُمْ فَقَالَ إِنَّ الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي آياتِنا لا يَخْفَوْنَ عَلَيْنا وَ قَالَ يُرِيدُونَ أَنْ يُبَدِّلُوا كَلامَ اللَّهِ وَ لَقَدْ أَحْضَرُوا الْكِتَابَ كَمَلًا مُشْتَمِلًا عَلَی التَّأْوِيلِ وَ التَّنْزِيلِ وَ الْمُحْكَمِ وَ الْمُتَشَابِهِ وَ النَّاسِخِ وَ الْمَنْسُوخِ لَمْ يَسْقُطْ مِنْهُ حَرْفُ أَلِفٍ وَ لَا لَامٍ فَلَمَّا وَقَفُوا عَلَی مَا بَيَّنَهُ اللَّهُ مِنْ أَسْمَاءِ أَهْلِ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ وَ أَنَّ ذَلِكَ إِنْ ظَهَرَ نَقَصَ مَا عَهِدُوهُ قَالُوا لَا حَاجَةَ لَنَا فِيهِ نَحْنُ مُسْتَغْنُونَ عَنْهُ بِمَا عِنْدَنَا وَ كَذَلِكَ قَالَ فَنَبَذُوهُ وَراءَ ظُهُورِهِمْ وَ اشْتَرَوْا بِهِ ثَمَناً قَلِيلًا فَبِئْسَ ما يَشْتَرُونَ دَفَعَهُمُ الِاضْطِرَارُ بِوُرُودِ الْمَسَائِلِ عَلَيْهِمْ عَمَّا لَا يَعْلَمُونَ تَأْوِيلَهُ إِلَی جَمْعِهِ وَ تَأْلِيفِهِ وَ تَضْمِينِهِ مِنْ تِلْقَائِهِمْ مَا يُقِيمُونَ بِهِ دَعَائِمَ كُفْرِهِمْ فَصَرَخَ مُنَادِيهِمْ مَنْ كَانَ عِنْدَهُ شَيْءٌ مِنَ الْقُرْآنِ فَلْيَأْتِنَا بِهِ وَ وَكَّلُوا تَأْلِيفَهُ وَ نَظْمَهُ إِلَی بَعْضِ مَنْ وَافَقَهُمْ عَلَی مُعَادَاةِ أَوْلِيَاءِ اللَّهِ فَأَلَّفَهُ عَلَی اخْتِيَارِهِمْ وَ مَا يَدُلُّ لِلْمُتَأَمِّلِ لَهُ عَلَی اخْتِلَالِ تَمْيِيزِهِمْ وَ افْتِرَائِهِمْ وَ تَرَكُوا مِنْهُ مَا قَدَّرُوا أَنَّهُ لَهُمْ وَ هُوَ عَلَيْهِمْ وَ زَادُوا فِيهِ مَا ظَهْرَ تَنَاكُرُهُ وَ تَنَافُرُهُ وَ عَلِمَ اللَّهُ أَنَّ ذَلِكَ يَظْهَرُ وَ يَبِينُ فَقَالَ ذلِكَ مَبْلَغُهُمْ مِنَ الْعِلْمِ وَ انْكَشَفَ لِأَهْلِ الِاسْتِبْصَارِ عُوَارُهُمْ وَ افْتِرَاؤُهُمْ وَ الَّذِي بَدَا فِي الْكِتَابِ مِنَ الْإِزْرَاءِ عَلَی النَّبِيِّ ص مِنْ فِرْقَةِ الْمُلْحِدِينَ وَ لِذَلِكَ قَالَ وَ لَيَقُولُونَ مُنْكَراً مِنَ الْقَوْلِ وَ زُوراً وَ يَذْكُرُ جَلَّ ذِكْرُهُ لِنَبِيِّهِ ص مَا يُحْدِثُهُ عَدُوُّهُ فِي كِتَابِهِ مِنْ بَعْدِهِ بِقَوْلِهِ وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِيٍّ إِلَّا إِذا تَمَنَّی أَلْقَی الشَّيْطانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ فَيَنْسَخُ اللَّهُ ما يُلْقِي الشَّيْطانُ ثُمَّ يُحْكِمُ اللَّهُ آياتِهِ يَعْنِي أَنَّهُ مَا مِنْ نَبِيٍّ تَمَنَّی مُفَارَقَةَ مَا يُعَانِيهِ مِنْ نِفَاقِ قَوْمِهِ وَ عُقُوقِهِمْ وَ الِانْتِقَالَ عَنْهُمْ إِلَی دَارِ الْإِقَامَةِ إِلَّا أَلْقَی الشَّيْطَانُ الْمُعْرِضُ لِعَدَاوَتِهِ عِنْدَ فَقْدِهِ فِي الْكِتَابِ الَّذِي أُنْزِلَ عَلَيْهِ ذَمَّهُ وَ الْقَدْحَ فِيهِ وَ الطَّعْنَ عَلَيْهِ فَيَنْسَخُ اللَّهُ ذَلِكَ مِنْ قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ فَلَا تَقْبَلُهُ وَ لَا تُصْغِي إِلَيْهِ غَيْرُ قُلُوبِ الْمُنَافِقِينَ وَ الْجَاهِلِينَ وَ يُحْكِمُ اللَّهُ آياتِهِ بِأَنْ يَحْمِيَ أَوْلِيَاءَهُ مِنَ الضَّلَالِ وَ الْعُدْوَانِ وَ مُشَايَعَةِ أَهْلِ الْكُفْرِ وَ الطُّغْيَانِ الَّذِينَ لَمْ يَرْضَ اللَّهُ أَنْ يَجْعَلَهُمْ كَالْأَنْعَامِ حَتَّی قَالَ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًا فَافْهَمْ هَذَا وَ اعْلَمْهُ وَ اعْمَلْ بِهِ وَ اعْلَمْ أَنَّكَ مَا قَدْ تَرَكْتَ مِمَّا يَجِبُ عَلَيْكَ السُّؤَالُ عَنْهُ أَكْثَرُ مِمَّا
الإحتجاج علی أهل اللجاج (للطبرسي)، ج1، ص: 258
سَأَلْتَ عَنْهُ وَ إِنِّي قَدِ اقْتَصَرْتُ عَلَی تَفْسِيرِ يَسِيرٍ مِنْ كَثِيرٍ لِعَدَمِ حَمَلَةِ الْعِلْمِ وَ قِلَّةِ الرَّاغِبِينَ فِي الْتِمَاسِهِ وَ فِي دُونِ مَا بَيَّنْتُ لَكَ بَلَاغٌ لِذَوِي الْأَلْبَابِ قَالَ السَّائِلُ حَسْبِي مَا سَمِعْتُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ شَكَرَ اللَّهُ لَكَ عَلَی اسْتِنْقَاذِي مِنْ عَمَايَةِ الشِّرْكِ وَ طَخْيَةِ الْإِفْكِ وَ أَجْزَلَ عَلَی ذَلِكَ مَثُوبَتَكَ إِنَّهُ عَلی كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ وَ صَلَّی اللَّهُ أَوَّلًا وَ آخِراً عَلَی أَنْوَارِ الْهِدَايَاتِ وَ أَعْلَامِ الْبَرِيَّاتِ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ أَصْحَابِ الدَّلَالاتِ الْوَاضِحَاتِ وَ سَلَّمَ تَسْلِيماً كَثِيراً.