📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَی اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یكُونَ لَهُمُ الْخِیرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ»
اگر کسی مومن باشد، در مقابل دستور خدا و رسول، گزینه دیگری برای خود نمیبیند.
تاملی در فلسفه سیاسی اسلام و مردمسالاری دینی
آیا سخن فوق با دموکراسی و مردمسالاری ناسازگار نیست؟
پاسخ این است که اگر دموکراسی را به این معنا بگیریم که همه چیز باید تابع خواست و دلخواه اکثریت باشد، قطعا این آیه با دموکراسی ناسازگار است. اما مردمسالاری دینی، که سخن قابل قبولی است، غیر از دموکراسی است. مردمسالاری دینی، مردمسالاری، و هر رای و نظر دیگری را در چارچوب دینداری میپذیرد. در واقع، دین یک حریمهایی را تعیین کرده که کسی حق عبور از آنها را ندارد، اما بسیاری از امور را مباح اعلام کرده و به سلایق مردم واگذار نموده است؛ و مردمسالاری دینی، مردمسالاری کسانی است که دین اسلام را قبول دارند و در جایی که اسلام حکم قطعیای داده است، دنبال گزینه دیگری نمیروند.
تاملی در دموکراسیهای موجود
اما یک نکته بسیار مهم این است که آیا هیچ دموکراسیای میتواند بدون یک پشتوانه ایدئولوژیک وجود داشته باشد؟ (توجه شود «لزوم پیروی از اکثریت» لزوما یک حکم عقلی نیست که آن را غیرایدئولوژیک بدانیم؛ چرا که میداند اکثریت در بسیاری از موارد ممکن است به خطا روند، و صرف «بیشتر بودن افراد» دلیلی بر حقانیت و حتی تشخیص صحیحتر و بهتر نمیشود، بویژه اگر امروزه به نقش رسانههای جمعی در شکل دادن به افکار عمومی، و پدیدههایی مانند مدگرایی و ستاره شدن و ... توجه کنیم.)
در حقیقت پاسخ این سوال منفی است؛ و لذا نظامهای غربی هم غالبا نه دموکراسی محض، بلکه «لیبرال دموکرسی» هستند و «لیبرالیسم» هم خودش یک ایدئولوژی است که معیار معینی برای آزادی دارد و هرگونه آزادیای را برنمیتابد؛ نمونه بارز آن، مخالفت لیبرالیسم با برخی از آزادیهای دینی افراد (مانند مخالفت با حجاب و ممنوع کردن افراد محجبه از بسیاری از فعالیتهای اجتماعی) است؛ چرا که این آزادیها را – دست کم در درازمدت - خلاف رویههای مطلوب ایدئولوژیک خود میشمرد؛ و تفصیل این بحث مجال دیگری میطلبد.
2) «وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَی اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یكُونَ لَهُمُ الْخِیرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ یعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبیناً»
نقدی بر «سکولاریسم» (= «جدایی دین از ساحتهای زندگی اجتماعی»)
«قضی» به معنی حکمی است که باید از آن اطاعت کرد؛ و مهمترین نمونه چنین چیزی، قانونگذاری است. و در زندگی اجتماعی نیز هرجا پای «اطاعت»ی به میان میآید بلافاصله پای «قانون» به میان میآید و تخطی از قانون.
در واقع، این آیه به صراحت، از ضرورت تبعیت از هرگونه قانون دینی سخن میگوید و هرکسی را که از قانون خدا و رسول تخطی کند بوضوح در بیراهه معرفی مینماید؛
پس سکولاریسم (به معنای کنار گذاشتن دین از عرصه قوانین اجتماعی و منحصر کردن آن به عرصههای زندگی فردی) خلاف صریح قرآن کریم است.
3) «وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَی اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یكُونَ لَهُمُ الْخِیرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ»
چرا صرفا نفرمود «در مقابل دستور خدا و رسول، برای آنان اختیاری [= گزینش دیگری] نیست» بلکه تعبیر «مِنْ أَمْرِهِمْ» را هم افزود (برای آنان اختیاری [= گزینش دیگری] در کارشان نیست)
الف. منشأ این توهم که «برخی از امور کاملا در اختیار خود افراد است و ربطی به خدا و رسول ندارد»، این است که آن امور را «امر مربوط به خودشان» میدانند؛ در واقع، قرآن کریم با آوردن این قید میخواهد تاکید کند که این حیطه دستورات خدا فقط ناظر به امور عمومی جامعه نمیشود، بلکه هر امری را که آنها آن را به خودشان مربوط بدانند نیز شامل میشود؛ و صرف اینکه این امر به خودشان مربوط است، دلیل نمیشود که دستور خدا و رسول را در آن عرصه لازمالاجرا ندانند (الميزان، ج16، ص321-322)
نکته تخصصی دینشناسی
این آیه خط بطلانی میکشد بر نظریههایی که امور زندگی را به امور دینی وغیردینی تقسیم میکنند؛ و معیار این تقسیم را هم بروندینی اعلام مینمایند و اصرار میورزند که دین نباید در ساحت امور غیردینی وارد شود؛
اگر به شأن نزول این آیه توجه کنیم که درباره ازدواج دو نفر است، اهیمت مساله بیشتر میشود، چرا که به نظر بسیاری از افراد، تصمیم به ازدواج با یک نفر خاص، از اموری کاملا شخصی و بیارتباط به خدا و رسول است! و قرآن همین را هم مصداق چنین تخطیای میداند! (تفصیل بحث در: ایستاده در باد، ص323-328)
تاملی در جامعه خویش
آیا چنین نظریههایی در جامعه ما و از سوی کسانی که خود را «روشنفکر دینی» می دانند رایج نیست؟
با توجه به اینکه قرآن صریحا «مومن» بودن کسانی که چنین برداشتی را مطرح میکنند انکار میکند، و از سوی دیگر، اینان را - چون خود را مسلمان میدانند نمیتوان «کافر» دانست، آیا در منطق قرآن اینان همان «منافقان» نیستند؟
آیا اینکه در ابتدای این سوره ما پیامبر را از پیروی از منافقان برحذر داشت، منظورش پیروی از این طرز تفکر نیست؟
درد دلی با مخاطبان
دور شدن جامعه ما از تعالیم قرآن و غلبه ذهنیت لیبرالیستی بر اذهان بقدری زیاد است که امروز بسیار تردید داشتم که شأن نزول این آیه را در کانال بگذارم؛ تازه در نظر داشته باشید که مخاطب مستقیم این کانال افرادیاند که دغدغه دینیشان بالاست! یعنی من از گفتن حقایق دینی برای دغدغهداران دین هم میترسم، چه رسد به کسانی که دغدغه دین هم ندارند!
4) «وَ مَنْ یعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبیناً»
کسی که در جامعه دینی باشد و خود را مسلمان بداند، اما خدا و رسولش را عصیان کند، به «گمراهی آشکاری» در افتاده است. قید «آشکار» برای گمراهی یعنی چه؟
الف. این آیه در مورد کسی است که در جامعه دینی است و خود را مسلمان میداند. اینکه کسی خدا و رسولش را قبول داشته باشد، در عین حال دستور خدا و رسولش را اطاعت نکند حکایت از یک تناقض درونی شدیدی میکند و نابسامان بودن مدل فکری وی کاملا آشکار است. واقعا چگونه ممکن است کسی خدا – که عالم و خیرخواه مطلق است – را قبول داشته باشد و رسول را هم فرستاده او بداند، و در عین حال، نظر خود را (که کاملا احتمال خطا دارد) بر نظر خدا (که هیچ احتمال خطایی ندارد و در خیرخواهیاش تردیدی نیست و اگر دستور به کاری میدهد خودش منفعتی نمیبرد) ترجیح دهد؟
آیا چنین موضعی «بوضوح» گمراهی نیست؟
ب. ...
5) «وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَی اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یكُونَ لَهُمُ الْخِیرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ»
چرا کسی که مومن است در مقابل دستور خدا و رسول هیچ انتخابی برای خود در نظر نمیگیرد؟
الف. خود کلمه «خیرة» پاسخ را در خود دارد. «خیرة» و «اختیار» یعنی «وضعیت بهتر را برگزیدن». در واقع هرکس وقتی میخواهد چیزی را انتخاب کند، آن را بهتر از گزینههای رقیب میداند.
کسی که خدا و رسولش را باور دارد، میداند که خدا حتما بهترین گزینه را برای او انتخاب کرده، و قطعا تشخیص خدا از تشخیص من بهتر و جامع تر است؛ لذا در برابر گزینه پیشنهادی خدا، هیچ گزینهای، ارزش درنگ کردن هم ندارد، چه رسد به انتخاب.
برهان این مطلب در جای دیگر چنین بیان شده است: «عَسی أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسی أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُون: چه بسا چیزی را ناخوشایند می دارید در حالی که برایتان خوب است؛ و چه بسا چیزی را دوست دارید در حالی که برایتان بد است؛ و خدا می داند و شما نمی دانید» (بقره/216)
ب. ...
6) «وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَی اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یكُونَ لَهُمُ الْخِیرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ»
سنّ و سواد و نژاد و قدرت و ثروت و شهرت و قبيله و طرفدار و سازمانهای بين المللی، هيچكدامم سبب ايجاد حقّ در برابر قانون الهی نمیشود. (تفسير نور، ج9، ص368)
7) «وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَی اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یكُونَ لَهُمُ الْخِیرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ»
نشانهی ايمان، تعبّد در برابر خدا و رسول است؛ و در تسليم و تعبّد، زن و مرد تفاوتی ندارند؛ و هر كس در برابر قانون خدا و سنّت پيامبر، قانونی بياورد، در ايمان خود شك كند.
8) «إِذا قَضَی اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یكُونَ لَهُمُ الْخِیرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ»
اجتهاد در برابر نصّ، ممنوع است. آن جا كه حكم الهی روشن است، هيچ كس حقّ اظهار نظر ندارد.
9) «أَنْ یكُونَ لَهُمُ الْخِیرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ یعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبیناً»
هر انتخاب و نظريّهای كه مخالف قانون و قضاوت خدا و رسول باشد، معصيت و انحراف آشكار است. (تفسير نور، ج9، ص368)