📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «يا نِساءَ النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ النِّساءِ إِنِ اتَّقَيْتُنَّ»
از این آیه به بعد، شروع به بیان دستوراتی برای زنان پیامبر ص میکند که با توجه به سایر تعالیم قرآن و سنت میدانیم عمده این تکالیف برای سایر زنان هم هست.۱
اینکه این تکالیف مشترک را با این عبارت شروع میکند که «زنان پیامبر! شما مانند سایر زنان نیستند، اگر تقوا پیشه کنید» نشان میدهد رعایت این تکالیف و در پیش گرفتن احتیاط و دقت در انجام دستورات الهی برای آنها ضروریتر است؛ و اینکه در آیات قبل، پاداش و عقاب آناان را هم دوچندان دانست، موید، و بلکه دلیل دیگری است در تاکید بیشتر این تکالیف برای آنان. (المیزان، ج16، ص308)
ثمره اجتماعی و هشداری درباره جامعه خود
در نگاه اسلامی، نه تنها تکالیف دینی برای خود رهبران دینی و مسؤولان حکومت بسیار جدی است؛ بلکه هرکس که نسبت نزدیکتری به آنان دارد، تکلیفش جدیتر و سنگینتر میگردد؛ نه اینکه در مورد او سهلگیری بیشتری شود!
به تعبیر دیگر،
«حساب خانواده رهبران دينى از سايرين جداست؛ [اما نه برای سوءاستفاده کردن، بلکه از این جهت که] بايد بيش از ديگران مراقب رفتار خود باشند. [در اسلام]، موقعيّت اجتماعى، محدوديّتآور است؛ [نه ... ! ]» (تفسیر نور، ج9، ص358)
2) «يا نِساءَ النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ النِّساءِ إِنِ اتَّقَيْتُنَّ»
ای زنان پیامبر! شما مانند هیچیک از زنان نیستید، اگر تقوا پیشه کنید،
پس،
اگر تقوا پیشه کرده باشند، باید حرمت آنان را بیش از بقیه حفظ کرد؛ اما اگر تقوا را زیر پا گذاشته باشند، هیچ فرقی با بقیه زنان ندارند، بلکه بر طبق آیه قبل، عذابشان هم دوبرابر خواهد بود.
پس،
کسانی که به بهانه همسری آنان با پیامبر ص، از گناهان آشکار آنان [مانند خروج مسلحانه علیه امیرالمومنین ع یا افشای اسرار پیامبر ص (تحریم/3-4)] چشمپوشی کرده و تکریم آنان را واجب میشمرند، خلاف منطق قرآن حرکت مینمایند.
3) «إِنِ اتَّقَيْتُنَّ فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ ... وَ قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفاً»
زنی که اهل تقوا باشد، در سخن گفتن با نامحرم صدایش را نرم و نازک نمیکند و به طور پسندیده که با عُرف عقل و شرع سازگار باشد، سخن میگوید.
پس،
اگر زنی با نامحرمان صدایش را نرم و نازک میکند ویا با ناز و عشوه سخن میگوید، و یا سخنش سخنان متناسب با عرف دینی نیست، بلکه صرفا برای گپ زدن [اصطلاحا: خوش و بش کردن] با نامحرم و جلب توجه آنان به خود است (احادیث1و2)، تقوا ندارد.
به طور خلاصه:
«با كرشمه سخن گفتن زن، بىتقوايى است» (تفسیر نور، ج9، ص358)
و
«وقتى به زنان پيامبر كه بيشترشان پير و سالخورده بوده هشدار داده مىشود كه با كرشمه و ناز سخن نگويند، زنان جوان و زيبا بايد حساب كار خود را بكنند.» (تفسیر نور، ج9، ص358)
4) «فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ ... وَ قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفاً»
چرا بعد از توصیه به چه «نرم و نازک سخن نگفتن»، توصیه میکند به «سخن معروف گفتن»؟
الف. چهبسا اولی ناظر به لحن و شیوه صحبت کردن است و دومی ناظر به مفاد و محتوای سخنانی که رد و بدل میشود؛ یعنی «طورى سخن بگوييد كه هم شيوه، سالم باشد و هم محتوا خوب باشد» (تفسیر نور، ج9، ص358)
ب. شاید نمیخواهد با هر گونه سخن گفتن با نامحرم مخالفت کند، بلکه میخواهد نوع خاصی از گفتگو بین زن و مرد را ممنوع کند و در عین حال، گفتگویی را که با عرف دینی سازگار باشد مجاز اعلام نماید.
ج. ...
5) «فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذي في قَلْبِهِ مَرَضٌ»
«تنها طمع بيمار دلان، [کافی است] براى آنكه زن خود را كنترل كند، گرچه [خودش] تصميم جدّى [به اغوای کسی] نداشته باشند.» (تفسیر نور، ج9، ص358)
6) «فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذي في قَلْبِهِ مَرَضٌ»
انسان، در قبال آثار رفتارهای خود بر دیگران - حتی دیگرانی که بیماردلاند - مسؤول است.
منطق اجتماعی محدودیتهای اسلام در روابط زن و مرد
یکی از علل وضع قانون در جامعه این است که حد و مرزها معلوم باشد تا کسی به دیگری تجاوز نکند و صدمهای نزند. در منطق لیبرالیستی، تنها معیار صدمه دیدن، احساسِ خود شخص است؛ یعنی حتما باید شخص مخاطب از اقدام ما احساس ناراحتی کند تا اقدام ما مصداق صدمه و آزار به او قلمداد شود.
اما اگر اندکی عمیق بیندیشیم، بسیاری از اوقات ممکن است اقدامی صدمهای متوجه کسی کند اما او متوجه صدمه نشود، و بلکه آن را مطلوب ارزیابی کند. (مثلا اگر به کسی غذای خوشمزه اما مسمومی بدهند).
در واقع، معیار «صدمه داشتنِ یک اقدام» صرفاً این نیست که مخاطب «احساس ناراحتی» میکند یا خیر؛ بلکه ضابطه منطقی این است که آیا «واقعاً» آن اقدام ضرر و زیانی به او وارد شده است یا خیر؛ و لذا معیار قانون نباید صرفا صدمه نزدن به دیگران باشد، بلکه عقل اجتماعی حکم میکند که در جامعه، صدمه زدن به خود هم ممنوع باشد و اگر کسی این اندازه نمیفهمد باید برای ممنوعیت صدمه به خود هم قانون گذاشت. (قوانین ممنوعیت خودکشی، و اجازه دادن به پلیس برای جلوگیری از خودکشی افراد در بسیاری از کشورهای غربی۲ عملا از همین منطق تبعیت میکند)
اتفاقا اسلام در قانونهای خود، اگر محدودیتی هم برای کسی میگذارد، در درجه اول، آسیب ندیدن خود شخص را مد نظر دارد، هرچند صدمه نزدن به دیگران را هم به عنوان یک ضابطه میپذیرد:
با اینکه با ناز و کرشمه سخن گفتن زنان، میتواند هر جوانی را – حتی اگر بیماردل نباشد – تحریک کند، و صدمه معنویای به وی وارد آورد؛ اما در این آیه، زنان را مشخصا نسبت به طمع «کسانی که بیماردلاند» هشدار میدهد،
یعنی،
اگر قانون محدودکنندهای هم برای شما زنان گذاشتهایم در درجه اول، آسیب ندیدن خودتان را در نظر گرفتهایم. یادتان باشد: اگر شما با ناز و کرشمه با دیگران سخن بگویید، درست است که بسیاری از مردم، بیماردل نیستند و در مواجهه با شما دنبال سوءاستفاده نمیباشند، اما به هر حال بیماردلانی در جامعه حضور دارند، برای اینکه آنان در شما طمع نکنند، رعایت محدودیتها در مواجهه با اغیار را جدی بگیرید.
تاملی در یک سخن
پس، این سخن «خودخواهانه» که «اگر دیگران مشکل دارند و تحریک میشوند، خودشان را درست کنند، چه ربطی به ما دارد؟» کاملا ناشی از غفلت از «حقیقتِ خود» و بیتوجهی به آسیب دیدنهایی است که خود افراد زمینهاش را مهیا کردهاند.
پاسخش این است: «اما عده ای خودشان را درست نمیکنند، و لذا ضررِ این تحریک شدنشان به خودتان برخواهد گشت.»
7) «يا نِساءَ النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ النِّساءِ إِنِ اتَّقَيْتُنَّ فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذي في قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفاً»
از این آیه به بعد دستواتی به زنان پیامبر شروع میشود و آغاز آنها را رعایت مطالب مربوط به سخن گفتن قرار داد. چرا؟
الف. میخواهد یاد بدهد که برای امر به معروف و نهی از منکر از سادهترين كار شروع كنيم. (تفسیر نور، ج9، ص359)
ب. سخن مهمترین عرصه بروز ارتباطات اجتماعی انسان است و این تعبیر ضابطه کلی برای ارتباطات اجتماعی بین زن و مرد می دهد که این ارتباطات بر مدار احساسات غیرمنطقی (شهوانی و ...) نباشد ودر مدار «معروف» (روال مورد تایید عقل و شرع) قرار گیرد. (اقتباس از ایستاده در باد، ص265)۳
ج. ...
8) «وَ قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفاً»
در قبال اینکه «فلان طور نگویید» فرمود «سخن معروف بگویید». چرا تعبیر «معروف» را به کار برد و نه مثلا: حق، صحیح، متین، ...
الف. شاید میخواهد ضابطه کلی کاربردی بدهد: «آنچه عرف جامعه دینی قبول دارد و متعارف یک جامعه دینی با تربیت اسلامی است.»
ب. ...
9) «يا نِساءَ النَّبِيِّ ... فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ»
«در جامعهى نبوى نيز همهى افراد سالم نيستند؛ و
افراد بیماردل، حتی از زنان پیامبر نيز دست طمع بر نمىدارند؛ و
گرچه كسى كه بيمار دل است مشكل دارد، امّا من نبايد كارى كنم كه او را تحريك كند.» (تفسیر نور، ج9، ص358)
10) «يا نِساءَ النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ النِّساءِ إِنِ اتَّقَيْتُنَّ فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذي في قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفاً»
چند اصل مهم در نهى از منكر كه از اين آيه استخراج مىشود: (تفسیر نور، ج9، ص358)
الف. از موقعيّت خانوادگى افراد كمك بگيريم. «يا نِساءَ النَّبِيِّ»
ب. از موقعيّت اجتماعى افراد استفاده كنيم. «لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ النِّساءِ»
ج. القابى را به كار ببريم كه محبوب همه است. «إِنِ اتَّقَيْتُنَّ»
د. از سادهترين كار شروع كنيم. «فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ»
ه. از بزرگان و خودىها شروع كنيم. «يا نِساءَ النَّبِيِّ»
و. از سرچشمهى گناهان نهى كنيم. «فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ»
ز. از رفتارها و انحرافات كوچك غافل نباشيم. «فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ»
ح. عوارض و پيامدهاى فساد و انحراف را بيان كنيم. «فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ»
ط. امر به معروف و نهى از منكر در كنار هم باشد. «فَلا تَخْضَعْنَ ... قُلْنَ»
ی. حتّى براى جلوگيرى از يك منكر از يك فرد اقدام كنيم. «فَيَطْمَعَ الَّذِي» نفرمود: «فيطمع الذين»
ک. با هوس و آرزوى گناه هم بايد مبارزه كرد تا چه رسد به خود گناه. «فَيَطْمَعَ»
به علت زیاد شدن تدبرها، موارد زیر را در کانال نگذاشتم
11) «فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ» (تفسیر نور، ج9، ص358)
فرمود «الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ» و نفرمود «الذين فى قلوبهم»
یعنی نبايد كارى كنيم كه حتّى يك نفر دچار گناه و فساد شود. (تفسیر نور، ج9، ص358)
12) «وَ قُلْنَ قَوْلًا مَعْرُوفاً»
درباره معنای «خضوع در سخن» در نکات ترجمه مطالبی بیان شد. اما منظور از «گفتنِ سخن معروف» چیست؟
الف. سخن معمولی و روراستی که نزد عقل و دین به رسمیت شناخته میشود؛ و آن سخنی است که با لحن خود، به چیزی بیش از محتوای کلام دلالت ندارد و از هرگونه ایماء و اشارهای به فساد و شهوتانگیزی به دور است. (المیزان، ج16، ص309)
ب. سخن معمولی و روراستی که از ریبه [تزلزلافکنی] بری باشد و موافق دین و دینداری باشد. (مجمع البيان، ج8، ص558 )
ج. سخنی که شریعت و عقل آن را منکَر و ناپسند نشمرد. (البحر المحيط، ج8، ص476)
د. آرام و با صدای آهسته و متین سخن گفتن. (ابنعباس، به نقل البحر المحيط، ج8، ص476)
ه. سخن عفیفانه (ضحاک، به نقل البحر المحيط، ج8، ص476)
و. سخن عاری از هر گونه کنایه و مرض (کلبی، به نقل البحر المحيط، ج8، ص476)
ز. سخن به ذکر خدا ویا در حد اقتضا و ضرورت. (به نقل البحر المحيط، ج8، ص476)
11) «يا نِساءَ النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ النِّساءِ إِنِ اتَّقَيْتُنَّ»
این شرط «ان اتقیتن» را مقایسه کنید با آیاتی که درباره اصحاب کساء آمده و شرطی نگذاشته است تا به تفاوت منزلت اصحاب کساء با زنان پیامبر ص پی ببرید. (الإرشاد، ج1، ص178)۴