📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «لِيَجْزِيَ اللَّهُ الصَّادِقينَ بِصِدْقِهِمْ وَ يُعَذِّبَ الْمُنافِقينَ إِنْ شاءَ أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ كانَ غَفُوراً رَحيماً»
«لام» در ابتدای آیه، لام غایت است؛ یعنی آنچه در این آیه آمده، غایت و هدف مترتب بر تمام آن چیزهایی است که در آیات قبل گذشت، و مقصود از صادقین، مومنانیاند که در وعدهشان راست گفتند (آیه قبل) (الميزان، ج16، ص291)
یعنی هدف خداوند از تمام آنچه در جنگ احزاب رخ داد و عدهای وعده خدا و رسول را دروغ شمردند و در پی فرار بودند و عدهای تا پای جان استقامت به خرج دادند و در یک کلام، هدف خداوند از همه مشکلاتی که برای جامعه دینی پیش میآورد، انجام یک آزمون است تا از طرفی صداقتپیشگان نتیجه صدق خود را ببینند؛ و تکلیف منافقان معلوم شود: یا نفاق وجودیشان کفر را در آنها قطعی و آنها را جهنمی کند ویا اینکه در این سختیها تکانی بخورند توفیق توبه پیدا کنند؛
و البته در این آزمون، خداوند در مجموع با خطاپوشی و رحمت خاصش به افراد نمره میدهد.
نکته تخصصی فلسفه دین (مساله شر)
یکی از مسائلی که فلسفه دین مطرح است، مساله «شرور» است؛ که اگر خداوند عادل است، چرا این اندازه «شر» و بدی در عالم وجود دارد.
به نظر میرسد این سوال ناشی از عدم شناخت عمیق از انسان، و غفلت از جایگاه و نقش او در جهان است.
در واقع،
پیشفرض این سوال، آن است که دنیا جای خوشگذرانی است، و وجود ناملایمات نارواست؛
در حالی که،
دنیا جای رشد است و وجود ناملایمات و سختی، همان آزمونهایی است که مرحله به مرحله، میزان رشد انسان را معلوم میکند و نشان دهد که چه کسی واقعا رشد کرده و چه کسی انسانیت خود را فدای شکم و شهوت مینماید و در روزمرگی دنیا غرق میشود. (همچنین جلسه209، تدبر3 http://yekaye.ir/an-nahl-016-104/ )
2) «لِيَجْزِيَ اللَّهُ الصَّادِقينَ بِصِدْقِهِمْ وَ يُعَذِّبَ الْمُنافِقينَ إِنْ شاءَ أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ»
چرا عبارت «بصدقهم» را آورد و صرفا نفرمود «لیجزی الصادقین و یعذب المنافقین...»؟
الف. نشان دهد که آنچه ممیزه اصلی مومن و منافق است، «صدق» و پیراستگی از تعارض درونی است.
جامعهشناسی جامعه دینی: صدق، تفاوت غایی مومن و منافق
اگر دقت شود:
عهدشکنی منافقان و بیماردلان با این تعبیر بیان شد که وعده خدا و رسول را فریب و دروغ خواندند (آیه12)
در طرف مقابل،
پایبندی به عهد مومنان با این تعبیر بیان شد که آنها در عهدشان صداقت نشان دادند (صدقوا ما عاهدوا) (آیه23)
و در این آیه، اساساً کلمه مومن را کنار گذاشت و به جایش از کلمه «صادق» استفاده کرد، و به همین هم بسنده نکرد، بلکه بر اینکه این جزایشان به خاطر «صدق»شان است تاکید نمود.
انگار می خواهد بگوید باعث میشود که اعتقادات انسان تبدل یافته و بر عهد خود پایدار نماند، این است که از صدق کافی برخوردار نباشد. گویی زندگی منافقان با نوعی کذب و دروغ آمیخته شده و به همین دلیل، پر از تعارض و تناقض است. در مقابل، مومن کسی است که اعمال و گفتارش با فطرتش سازگار است و تعارض و تناقضی در هستیاش پیدا نمیشود. (ایستاده در باد، ص237)
ب. جزای انسانها باطن عمل خودشان است: صادق به صدقش جزا میگیرد و منافق به خاطر بیصداقتیاش. (ایستاده در باد، ص237)
ج. ...
3) «لـِ ... يُعَذِّبَ الْمُنافِقينَ إِنْ شاءَ أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ كانَ غَفُوراً رَحيماً»
با اینکه آیات قبل درباره منافقان بسیار شدیداللحن بود، اما در این آیه فقط به وعده عذاب بسنده نکرد، بلکه باب توبه را هم باز نمود و از غفران و رحمت خاصه الهی سخن گفت. چرا؟
الف. نشان دهد باب رحمت خداوند بسیار باز است، و تا عمر باقی است همواره امکان رجوع هست. (ایستاده در باد، ص238)
ب. نشان دهد که اگر چه معاصی علیالقاعده انسان را به شقاوت میکشاند، اما گاه ممکن است معاصی، با به بدبختی کشاندن انسان، چنان انسان را به وحشت اندازد، که چهبسا همین وحشت موجب تنبه فرد شود و توبه کند و در واقع راهی که قرار بود شخص را به شقاوت بکشاند، مایه سعادت وی شود. (الميزان، ج16، ص291)
ج. نشان دهد که لطف خداوند، از منافقان نيز دور نيست، به شرط آنكه خود بخواهند (تفسیر نور، ج9، ص349)
د. چهبسا میخواهد به اثرات مثبت، اما مخفیِ دینداری جامعه در تغییر انسانها اشاره کند.
جامعهشناسی جامعه دینی
قرآن کریم منافقان را از کافران بدتر میداند (نساء/145)، با این حال، گویی در مجموع، امکان توبه و هدایتپذیری منافقان را بیشتر دانسته است؛ چرا که:
از طرفی امید مسلمانان به ایمان آوردن «کافران واقعی» (نه کافران شناسنامهای) را غالبا امیدی بیهوده معرفی میکند (مثلا بقره/۱6؛ آلعمران/128۲؛ یس/10۳) و هرچند امکان توبه آنها را منتفی نمیداند و میفرماید عذاب در صورتی دامنگیر آنها میشود که تا هنگام مرگ توبه نکرده باشند (مثلا بروج/10)۴
و از طرف دیگر، در مورد منافقان، با اینکه تصریح کرده که آنها از ایمان به کفر درغلطیدهاند، اما بارها بر احتمال توبه آوردن آنها تاکید کرده و آنها را به توبه تشویق نموده است (مثلا بقره/160۵؛ آلعمران/83۶؛ نساء/146۷؛ مائده/34۸؛ توبه/74۹) البته اگر خودشان توبه نکنند حتی استغفار پیامبر ص هم برای آنها سودی نمیبخشد (توبه/80)۱۰
ثمره اجتماعی
توجه به اینکه نکته نشان میدهد که مدارا با منافقان و تحمل آنها (که در سیره پیامبر ص و اهل بیت هم مکرر مشاهده میشود) صرفا ناشی از نفوذ آنها در جامعه دینی و برحذر ماندن از آسیبهای آنها نیست؛ بلکه بدین جهت است که چهبسا سابقه ایمانی ، حضور آنها در جامعه دینی، و ... احتمال توبه کردن آنها را قابل اعتنا کرده است.
د. ...
4) «لـِ ... يُعَذِّبَ الْمُنافِقينَ إِنْ شاءَ أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ كانَ غَفُوراً رَحيماً»
در این آیه در مورد منافقان ابتدا وعده عذاب داد و سپس باب توبه را باز نمود و از غفران و رحمت خاصه الهی سخن گفت.
چرا؟
الف. در حالی که غفران و رحمت خاصه الهی فراوان است، و با اینکه باب توبه حتی برای منافق هم باز است (توضیح در تدبر قبل، بند ج) اما عذاب خداوند برای آنها چنان جدی است که در مواجهه با منافق باید تهدید به عذاب را بر مساله توبه و مغفرت الهی مقدم کرد.
ب. شاید چون انسانهای مشکلدار با تهدید زودتر به خود میآیند تا با بشارت!
ج. ...
5) «لِيَجْزِيَ اللَّهُ الصَّادِقينَ بِصِدْقِهِمْ وَ يُعَذِّبَ الْمُنافِقينَ إِنْ شاءَ»
بسیاری از اوقات ظواهر عالم درست نقطه مقابل باطن عالم است:
منافقان که از سختیهای جنگ فرار میکردند، به عذابی بمراتب بدتر از حضور در وضعیت جنگی مبتلا میشوند؛ مومنانی که در سختیهای جنگ پشت به دشمن نکردند، در ناز و نعمت همیشگی خواهند بود.
6) «لِيَجْزِيَ اللَّهُ الصَّادِقينَ بِصِدْقِهِمْ وَ يُعَذِّبَ الْمُنافِقينَ إِنْ شاءَ أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ كانَ غَفُوراً رَحيماً»
در آیات قبل، ابتدا از منافقان سخن گفت، سپس از مومنان واقعی؛ ولی در مقام جمعبندی، ابتدا از پاداش مومنان گفت سپس از عاقبت منافقان، و در مورد عاقبت منافقان هم ابتدا از احتمال عذاب گفت سپس از توبهپذیری و غفران خداوند.
شاید بتوان نتیجه گرفت:
در کلیت جامعه، بشارت به خوبان را باید مقدم بر انذار بدها مطرح کرد؛
در مورد بدها، اندار به عذاب را باید مقدم بر احتمال توبه و بخشش مطرح نمود (تدبر4)
7) «لِيَجْزِيَ اللَّهُ الصَّادِقينَ بِصِدْقِهِمْ وَ يُعَذِّبَ الْمُنافِقينَ إِنْ شاءَ أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ كانَ غَفُوراً رَحيماً»
این آیه را به اینکه «خداوند غفور (بسیار خطاپوش) و رحیم (دارای رحمت خاصه) است» ختم کرد.
چرا؟
الف. این جمله اخیر صرفا ناظر به جمله قبل (توبهپذیری خداوند نسبت منافقان) است و میخواهد نشان دهد که اگر خدا توبه آنها را بپذیرد، نه اینکه بدین کار ملزم است، بلکه ناشی از لطف اوست. (مجمع البیان، ج8، ص550)
ب. اشاره شد که این آیه نشان میدهد هدف خداوند از همه مشکلاتی که برای جامعه دینی پیش میآورد، انجام یک آزمون است تا هم صداقتپیشگان نتیجه صدق خود را ببینند؛ و هم تکلیف منافقان معلوم شود (تدبر1) این عبارت نیز ناظر به همین کلیت است، یعنی میخواهد نشان دهد که اگرچه خداوند انسانها را میآزماید، اما در این آزمون، با توجه به کمطاقتی انسان، بنای اولیهاش بر خطاپوشی و رحمت خاصه است، نه بر سختگیری و مو را از ماست کشیدن. یعنی همان که در جای دیگر فرمود: «وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ ما زَكى مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَداً و اگر فضل خدا و رحمتش بر شما نبود، هرگز هيچ كس از شما پاك نمىشد» (نور/21)
ج. ...
این را در کانال نگذاشتم
8) «لِيَجْزِيَ اللَّهُ الصَّادِقينَ بِصِدْقِهِمْ وَ يُعَذِّبَ الْمُنافِقينَ إِنْ شاءَ أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ كانَ غَفُوراً رَحيماً»
تعبیر «انشاء» میتواند فقط ناظر به جمله قبلش یاشد (عذاب میکند منافقان را اگر بخواهد) یا مربوط به کل عبارات قبلی باشد (اگر بخواهد صادقان را به صدقشان پاداش میدهد و منافقان را عذاب میکند)
هر دو تعبیر هم میتواند مد نظر بوده باشد:
در صورت اول، احتمالا میخواهد اشاره کند که لطف خداوند به گونهای است که حتما به وعدههایش عمل میکند اما در مورد وعیدهایش لزوما خیر؛
در صورت دوم احتمالا میخواهد نشان دهد که هیچکس حقی نسبت به خداوند ندارد و هیچ چیز او را مجبور نکرده، مشیت او را نمی تواند محدود کند؛ و اگر چنین پاداش و جزایی میدهد به حکمت خود اوست نه به جبری از بیرون.
بعدا افزوده شد:
9) «لِيَجْزِيَ اللَّهُ الصَّادِقينَ بِصِدْقِهِمْ وَ يُعَذِّبَ الْمُنافِقينَ إِنْ شاءَ أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ كانَ غَفُوراً رَحيماً»
این آیه که در پایان داستان جنگ احزاب آمده است را مقایسه کنید با آیه 8 که دقیقا قبل از شروع داستان مطرح شد: «لِيَسْئَلَ الصَّادِقينَ عَنْ صِدْقِهِمْ وَ أَعَدَّ لِلْكافِرينَ عَذاباً أَليماً»:
الف. این مویدی است بر اینکه منطق کافر و منافق یکی است (جلسه420، تدبر3) و هدف خدا از میثاق و عهدی که گرفته و امتحاناتی که در جامعه درمیافکند تمایز مومن است (به عنوان کسی که صدق وجودی دارد، توضیح در جلسه427، تدبر3) از کسی که صدق وجودی ندارد که گاه در قالب کافر خود را مینمایاند، و گاه در قالب منافق.
ب. در مقابل میثاق الهی کافر را صریحا وعده عذاب داد؛ اما وقتی قرار است در جامعه دینی با فراز و فرودهایش مطرح شد، منافق را هم وعده عذاب داد هم راه توبه را باز گذاشت. شاید آن تعبیر نخست (خصوصا که بلافاصله بعد از میثاق نخستین انبیاء مطرح شده: «وَ إِذْ أَخَذْنا مِنَ النَّبِيِّينَ ميثاقَهُمْ ... وَ أَخَذْنا مِنْهُمْ ميثاقاً غَليظاً؛ لِيَسْئَلَ ...») ناظر به مقام انسان در عالم ذر(مرتبه انسان قبل الدنیا) است که اگر کسی حقیقتا کافر شد دیگر کارش تمام است (توجه شود این مرتبه یک موقعیت زمانی پیشین نیست، بلکه ظاهرا وجود جمعی انسان است که همه چیز در دنیایش تجلی و ظهور همان است)؛ اما این تعبیر (خصوصا که بعد از جنگ احزاب به عنوان یک واقعه خاص در دنیا مطرح شده) ناظر به مقام دنیا که فراز و فرود برای انسان معنی دارد.