📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «أَشِحَّةً عَلَيْكُمْ فَإِذا جاءَ الْخَوْفُ رَأَيْتَهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ كَالَّذي يُغْشى عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَإِذا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوكُمْ بِأَلْسِنَةٍ حِدادٍ أَشِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ أُولئِكَ لَمْ يُؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمالَهُمْ وَ كانَ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسيراً»
در آیه قبل به سه ویژگی منافقان اشاره شد: اهل مانعتراشی در کارها؛ مدعی و دارای نفوذ اجتماعی؛ و عافیتطلب.
در این آیه، این روحیه عافیتطلبی و منفعتطلبی آنان را تفصیل میدهد، که حاکی از آن است که هیچگاه از صمیم دل با آرمانهای دینی مردم پیوند برقرار نکردهاند:
اولا در مواجهه با شما زیادهخواه و خودخواهاند؛
ثانیا در مواجهه با معرکههای سخت، هنگامی که ترس و خطر جدی است، از ترس نزدیک است قالب تهی کنند؛ اما همین که خطر دور و اوضاع تثبیت شد، طلبکار میشوند و با زخم زبان به آنان که در متن معرکه و خطر را دفع بودهاند حمله میکنند، که این هم ناشی از همان زیادهخواهی و خودخواهی آنان است که مبادا از غنایم به آنها کمتر برسد.
سپس به ریشه این روحیه اشاره میکند که:
«چنین نگاهی به زندگی و چنین برخوردی با دین و جامعه دینی، در حقیقت به معنای این است که این افراد واقعا ایمان نیاوردهاند.» (ایستاده در باد، ص211)
سپس نتیجه و عاقبت آنها را بیان میکند:
پس همان اندک اعمالی هم که دارند پوچ و بیارزش است و خداوند این پوچی را زمانی بر همگان آشکار خواهد کرد.
2) «أَشِحَّةً عَلَيْكُمْ»
مقصود از «نسبت به شما «شحیح»اند» چیست؟ (شُحّ = منع و بخلورزی توام با حرص)
الف. از اینکه در جنگ جانشان را برای دفاع از شما و همراه با شما به خطر اندازند، بخل میورزند. (مجمع البيان، ج8، ص547)
ب. از اینکه اموالشان را در راه خدا برای جهاد فی سبیل الله خرج کنند، بخل میورزند (قتاده و مجاهد، به نقل مجمع البيان، ج8، ص547)
ج. نهتنها خود را به کنار میکشند، بلکه با حرص جلوی شما را از اینکه در جهاد و یاری پیامبر ص حاضر شوید، میگیرند.
د. در مواجهه با شما، دو صفت زیادهخواهی و خودخواهی را یکجا از خود بروز میدهند. (توضیح در تدبر3).
ه. ...
3) «وَ لا يَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلاَّ قَليلاً أَشِحَّةً عَلَيْكُمْ»
این عبارت تصویری از عمق منفعتطلبی منافقان و بیماردلان را نشان میدهد:
منافقان که تا بتوانند از معرکههای سخت و جهاد فرار میکنند. همان اندکی هم که برای ریا و فریب دیگران حضور پیدا میکنند، بشدت به جان و مال خود بخل میورزند و مواظبند که مبادا کمترین ضرری متوجه آنها شود یا از جانب آنها خیری به دیگران رسد.
تاملی جامعهشناختی درباره منافق (ارائه شاخص)
در نکات ترجمه بیان شد که در کلمه «شُحّ» دو معنای «منع کردن» (بخل ورزیدن و همه چیز را صرفاً برای خود خواستن) و «حرصورزیدن» (به حد خود قانع نبودن و زیادهخواهی) لحاظ شده است.
مواجهه منافقان با مومنان بر اساس این ضابطه است؛ و این حکایت از عمق فاصله آنها از آموزههای دینی و اخلاقی دارد. یکی از آموزههای مهم دین و اخلاق، این است که انسان از طرفی قناعت داشته باشد (به حق خود راضی باشد) و از طرف دیگر اهل ایثار و انفاق باشد و «آنچه برای خودش میپسندد، برای دیگران هم بپسندد» و بلکه از حق خود به نفع دیگران صرفنظر کند.
این تعبیر شاخصی برای شناسایی منافق در اختیار ما قرار میدهد که:
منافقان، از طرفی برای وادار کردن جامعه به تسلیم شدن در برابر دشمن، خود را طرفدار و دلسوز مردم معرفی کنند (آیه قبل)؛
و از طرف دیگر، در مقام عمل تنها به فکر منافع خویشاند و حاضر نیستند ذرهای از منافع خود به نفع مردم کوتاه بیایند.
4) «فَإِذا جاءَ الْخَوْفُ رَأَيْتَهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ كَالَّذي يُغْشى عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَإِذا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوكُمْ بِأَلْسِنَةٍ حِدادٍ أَشِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ»
منافق انسان دورو است؛ اما دورویی را نباید در حد یک ظاهرسازی ساده فروکاست.
یکی از عرصههایی که عمق این دورویی را بخوبی نشان میدهد، تفاوت موضعگیری آنها در دو موقعیت خطر و امنیت است:
در موقعیت ترس، چنان ترسو و بزدلاند که «میبینیشان که به تو مینگرند، در حالی که چشمانشان به دَوَران افتاده، همانند کسی که مرگ او را فراگرفته باشد»
و وقتی خطر برطرف شود، چنان پرادعایند «که شما را به تعابیری تیز زخم زبان زنند، از سر حرص به مال [و غنیمت]».
تاملی جامعهشناختی درباره منافق (ارائه شاخص)
این آیه یک شاخص کاربردی برای شناسایی منافقان میدهد.
کسی که در میدان جنگ و سختیها خود را کنار میکشد اما در زمان عافیت، بیش از همه شعار میدهد و میکوشد مجاهدان واقعی را با انواع طعنهها و تهمتها کنار بزند!
پس،
بیش از آنکه سخنان افراد را معیار قضاوت درباره آنان قرار دهیم، به عمل ایشان بنگریم؛ چرا که به تعبیر امیرمومنان ع «حق دارای گستردهترین مجال است در مقام توصیف و سخنپراکنی؛ و تنگترین امور است در مقام اتصاف و عمل: الْحَقُّ أَوْسَعُ الْأَشْيَاءِ فِي التَّوَاصُفِ وَ أَضْيَقُهَا فِي التَّنَاصُف» (نهج البلاغه، خطبه216)
5) «فَإِذا جاءَ الْخَوْفُ رَأَيْتَهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ»
منظور از این تعبیر که «آنها را میدیدی در حالی که تو را مینگرند» چیست؟
الف. منافقان، تلخىها را از جانب پيامبر مىبينند. (تفسير نور، ج9، ص343)
ب. منافقان دائما چشم انتظار تو بودند تا بلکه تسلیم شوی و آنها به خیال خود از این دلهره بیرون آیند.
ج. اینکه در صحنههای جدی همه همدیگر را زیر نظر دارند و به قول جامعهشناسان، اینکه کنش آنها «کنش متقابل» است، بخوبی آشکار میشود. توی پیامبر رفتارها و حرکات آنها را زیر نظر داشتی، و آنها هم دائما چشمشان به تو بود که چکار میکنی.
د. ...
6) «فَإِذا جاءَ الْخَوْفُ ... تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ»
انسانهای منافق و بیماردل، در شرايط بحرانى تعادل خود را از دست مىدهند. (تفسير نور، ج9، ص343)
7) «سَلَقُوكُمْ بِأَلْسِنَةٍ حِدادٍ»
منظور از تعبیر «با زبانهایی تیز به شما زخم ربان میزنند» چیست؟
الف. با سخنانشان و زبانهای پر از طعنه و کنایه، شما را بشدت آزار میدهند. (فراء، به نقل مجمع البيان، ج8، ص547)
ب. هنگام قسمت غنایم جنگی، با اینکه در معرکه حضور جدی نداشتهاند دائما زخم زبان میزنند که از این غنایم به ما هم بدهید که شما در این غنایم سزاوارتر از ما نیستید. (قتاده، به نقل مجمع البيان، ج8، ص547)
تاملی جامعهشناختی درباره منافق (ارائه شاخص)
منافقان کسانیاند که در معرکه حضور جدی ندارند؛ اما وقت تقسیم غنایم که شد، بشدت دنبال غنایماند.
قرآن کریم تاکید میکند که این حرص زدن آنها برای رسیدن به ثمرات و منافع حاصل از پیروزی، ریشه زخمزبان زدنهای آنهاست.
با نگاهی به تاریخ انقلاب اسلامی خودمان و آنچه از زمان شهید بهشتی تا امروز بر سر مجاهدان واقعی آمده، بخوبی میتوان حدس زد که آن طعنههای منافقان بر مجاهدان واقعی از چه سنخ است:
علیالقاعده، محور طعنههایشان این است که آن مجاهدان، واقعا برای رضای خدا نجنگیدهاند، بلکه برای رسیدن به این منافع به جنگ رفتهاند؛ در واقع، مومنان را متهم به منفعتطلبی میکنند تا آنها را به موضع انفعال بکشانند و آنگاه خودشان حداکثر بهرهبرداری از منافع به دست آمده را داشته باشند.
ج. ...
8) «سَلَقُوكُمْ بِأَلْسِنَةٍ حِدادٍ أَشِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ»
مقصود از این تعبیر چیست؟
الف. «خیر» میتواند به معنای «مال و ثروت» باشد، آنگاه یعنی نسبت به مال و ثروتی که بعد از جنگ در اختیار قرار گرفته (غنایم جنگی) حرص میزنند و با مومنان بر سر تقسیم غنایم دائما مشاجره میکنند. (مجمع البيان، ج8، ص547؛ المیزان، ج16، ص288)
ب. «خیر» به همان معنای «خوبی» باشد؛ یعنی بخیلاند از اینکه حتی سخنی بگویند که در آن خیری نهفته باشد. (جبائی، به نقل مجمع البيان، ج8، ص547)
ج. ...
9) «أَشِحَّةً عَلَيْكُمْ فَإِذا جاءَ الْخَوْفُ ... فَإِذا ذَهَبَ الْخَوْفُ ... أَشِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ أُولئِكَ لَمْ يُؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمالَهُمْ وَ كانَ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسيراً»
قرآن حال و روز این منافقان را این گونه توصیف کرد:
نسبت به شما زیادهخواه و خودخواهاند
در هنگام خطر بزدل، و در هنگام آرامش پرادعایند
نسبت به مال و اموالی که در زمان پیروزی به دست میآید نیز زیادهخواه و خودخواهاند
سپس ریشه همه اینها را این معرفی کرد که ایمان واقعی در دل آنها وارد نشده است.
در واقع میخواهد بفرماید:
«چنین نگاهی به زندگی و چنین برخوردی با دین و جامعه دینی، در حقیقت به معنای این است که این افراد واقعا ایمان نیاوردهاند.» (ایستاده در باد، ص211)
10) «أُولئِكَ لَمْ يُؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمالَهُمْ»
خداوند در مورد کافران تعبیر «الذین کفروا: آنان که کفر ورزیدند» را به کار میبرد و با اینکه در مورد منافقان در جای دیگری تعبیر «آمنوا ثم کفروا» را به کار برده (نساء/137؛ منافقون/3) که نشان میدهد که آنها در باطن کافر شدهاند، اما اینجا به جای تعبیر «کفروا» تعبیر «لم یومنوا» را آورد. چرا؟
الف. شاید بدین جهت که میخواهد نشان دهد که اگرچه نهایتا منافق با کافر یکی است، اما یک تفاوت ظریفی دارند؛ و آن اینکه اولا کافر کسی است که دعوت دینی را صریحا انکار میکند، اما منافق کسی است که دعوت دینی را جدی نمیگیرد؛ کافر دین را قبول ندارد، اما منافق کسی است که دین جایگاه واقعی را نزد او ندارد؛ در واقع، هر دو ایمان ندارند، اما ماهیت و ریشه ایمان نیاوردن آنها متفاوت و در نتیجه عملکرد اجتماعیشان هم متفاوت است. (ایستاده در باد، ص211)
ب. ...
11) «أُولئِكَ لَمْ يُؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمالَهُمْ»
خداوند در مورد کافران تعبیر «الذین کفروا: آنان که کفر ورزیدند» را به کار میبرد و تذکر میدهد که اعمال آنها اساساً یا از جنس ظلمات است یا از جنس سراب (نور/39-40)
با اینکه در مورد منافقان در جای دیگری تعبیر «آمنوا ثم کفروا» را به کار برده (نساء/137؛ منافقون/3) که نشان میدهد که آنها در باطن کافر شدهاند، اما اینجا به جای ظلمت و سراب دانستن عمل آنها، از حبط عمل آنها سخن گفت. چرا؟
الف. حبط به معنای باطل و پوچ کردن عمل است؛ یعنی عملی انجام شده، اما باطن مناسبی ندارد و خداوند پوچ و باطل بودن آن را نمایان میسازد. علت این تفاوت شاید بدین جهت است که کافر، چون اساساً منکر خداست، اصلا عمل دینی و قابل اعتنایی ندارد (کار بدش ظلمات است، و کار خوبش سراب)؛ اما منافق، چون در ظاهر اسلام آورده، چهبسا ظاهراً اعمال دینی و قابل اعتنایی دارد، اما چون حقیقتا ایمان در دلش وارد نشده و خدا و دین را در زندگی خود جدی نگرفته، این اعمالش پشتوانه واقعی ندارد و از باطنی پوچ برخوردار است؛ چنانکه در وصف قیامت داریم که برخی با لباسی نورانی وارد محشر میشوند، اما در آنجا خطاب میآید که «كُنْ هَبَاءً مَنْثُوراً: غباری پراکنده شو» ( تفسير القمي، ج2، ص113)۱
در واقع، تفاوتش در این است کافر عملی ندارد که مومنان فریب آن را بخورند، این منافق اعمالی دارد که ممکن است مومنان آن را جدی بگیرند؛ همان چیزی که پیامبر ص فرمود که «من بر این امت از کافر نمیترسم اما از منافق میترسم» (جلسه420 حدیث4)
ب. ...
12) «فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمالَهُمْ وَ كانَ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسيراً»
مقصود از تعبیر « این بر خداوند آسان بوده است» چیست؟
الف. اشاره به حبط عمل آنهاست. (مجمعالبیان، ج8، ص547) یعنی اینکه خداوند همه کارهای آنها را پوچ و باطل سازد و در واقع نشان دهد که هیچ باطن معتبری ندارد، برای خدا سهل و آسان است.
نکته تخصصی انسانشناسی
ما غالبا درباره خوبی و بدی انسانها بر اساس ظاهر اعمال و رفتارشان قضاوت میکنیم؛ و اگرچه به لحاظ تئوری قبول داریم، اما در عمق جان به این سادگی باورمان نمیشود که ممکن است کسی اعمال خوب فراوانی انجام داده باشد، اما همه آنها هیچ و پوچ باشد. اما قرآن کریم هشدار میدهد که این برای شما سخت است؛ اما نشان دادن این حقیقت برای خداوند کاری ندارد؛ و اگر شما هم خداشناسیتان را اصلاح کنید، دیگر این چشم ظاهربین را معیار قضاوت درباره انسانها قرار نمیدهید..
ب. اشاره به نفاق منافقان است. (مجمعالبیان، ج8، ص547) یعنی این گونه نیست که نفاق منافقان امری باشد که نظام عالم را از دست خدا بیرون کرده باشد و خداوند نعوذ بالله غافلگیر شده باشد. خیر؛ این گونه امور بر خداوند سهل و آسان است. (شاید چیزی که موید این معنا باشد آن است که از ضمیر اشاره به دور «ذلک: آن» استفاده کرد، نه از «هذا: این»)
ج. اشاره به این است که رفتار منافقان، (بخل، زخم زبان و دلسرد كردن مردم از حضور در جبهه و ...) نمىتواند مشكلى براى اراده خداوند به وجود آورد. . (تفسير نور، ج9، ص343)
د. ...