📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الْمُعَوِّقينَ مِنْكُمْ وَ الْقائِلينَ لِإِخْوانِهِمْ هَلُمَّ إِلَيْنا وَ لا يَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلاَّ قَليلاً»
این آیه دوباره به وصف حال منافقان میپردازد با این تفاوت که ظاهرا در اینجا، بیشتر روی خطابش با مومنان است و آنها را متوجه سلوک و شیوه عمل منافقان میکند و در این آیه به سه ویژگی آنها میپردازد:
الف. مُعَوِّق هستند: یعنی کسانیاند که کارها را به تاخیر میاندازند و دیگران را هم از انجام آن بازمی دارند؛
ب. «گویندهاند به برادرانشان که سوی ما آیید»: با اینکه منافقاند اما در جامعه دینی نفوذ سخن دارند و افراد را به پیروی از خود – در مقابل پیروی از پیامبر ص و دین خدا – میخوانند.
ج. «جز اندکی به کارزار نیایند»: عافیتطلباند و در عرصههای دشوار کمتر خبری از آنها هست.
2) «قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الْمُعَوِّقينَ مِنْكُمْ»
«بهتحقیق خداوند میداند کسانی از شما را که به تاخیراندازان و بازدارندگاناند»
از ویژگیهای منافق و بیماردل، آن است که در انجام کارهایی که دین خدا به انجام آنها دستور داده، کارشکنی میکنند و اصطلاحا «چوب لای چرخِ حرکت اجتماعی مسلمانان می گذارند». (ایستاده در باد، ص208)
تاملی جامعهشناختی درباره منافق
کلمه «معوق» در آن واحد بر دو معنای «به تاخیر انداختن» (در فارسی هم رایج شده است که «کار را به تعویق اندخت») و «مانع ایجاد کردن» دلالت دارد (التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، ج8، ص321).
برخی از مسلمانان هستند که به خاطر تنبلی یا ضعف نفس و ... در انجام وظایف شرعی تعلل میورزند؛ اما در عین حال، کاری به کار دیگران ندارند؛ اما از ویژگیهای منافق این است که نهتنها خودش چنین است، بلکه میکوشد مانع از انجام وظایف شرعی توسط دیگران شود و به تعبیری که در ادامه آیه است: دیگران را هم به سمت خود جذب میکند (الْقائِلينَ لِإِخْوانِهِمْ هَلُمَّ إِلَيْنا).
تطبیق بر جامعه ما
یکی از وظایف اجتماعی مسلمانان، حفظ عفت است که واضحترین دستورالعمل اجراییِ آن در اسلام، در خصوص مردان، پرهیز از چشمچرانی و ایجاد مزاحمت برای زنان؛ و در خصوص زنان: رعایت حجاب شرعی و رفتاری موقر و متین در مواجهه با مردان است؛ که انشاءالله در آیات بعد، به این موضوع میرسیم.
اما نکته مرتبط با آیه حاضر این است که گاه برخی از مردان و زنان، به دلایل مختلف، به این وظیفه شرعی خود عمل نمیکنند؛ اما آنچه شخص را به وادی نفاق میکشاند، کوششهای کسانی است که درصددند این رعایت نکردن را در جامعه دینی به صورت یک هنجار درآورند و دیگران را هم به انجام آن ترغیب کنند.
در این راستا، حتی ممکن است خود شخص، در موقعیتی باشد که انجام آن گناه در مورد وی بیمعنی باشد، اما چون برای ممانعت از تحقق وظیفه شرعی در دیگران اقدام کرده - و به تعبیر این آیه، «مُعوّق» - است؛ مصداق منافق است و لذا گناهش بسیار بدتر از کسی است که شخصا مرتکب گناه شده است. مثلا مردی که در ترویج بیحجابی زنان میکوشد، به تعبیر قرآن کریم، منافق و بیماردلی است که گناهش بسیار شدیدتر از خود زنانی است که به دلایل شخصی بیحجاباند.
3) «الْقائِلينَ لِإِخْوانِهِمْ هَلُمَّ إِلَيْنا»
منافقان درون جامعه دینی برای اهداف غیردینی خود، فراخوان میدهند؛ و علیالقاعده، عدهای به سخن آنان اعتنا میکنند که آنان فراخوان میدهند.
پس،
از ویژگیهای منافقان است است که افرادی مدعی و دارای نفوذ اجتماعی هستند.
تبصره
به قول ما طلبهها، «اثبات شیء، نفی ما عدا نمیکند».
یعنی اگرچه منافقان افرادی مدعی و دارای نفوذند، اما این بدان معنی نیست که هرکسی نفوذ اجتماعی دارد، منافق باشد.
4) «وَ لا يَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلاَّ قَليلاً»
این عبارت، بیانگر سومین ویژگی منافقان در این آیه است. «بأس» به معنای سختی و شدت است که گاه مشخصا درباره شرایط جنگی به کار میرود. مقصود از اینکه «در هنگام بأس جز اندکی نمیآیند» چیست؟
الف. برای مبارزه در راه خدا نمیآیند مگر از باب ریا و در حدی که غیبت آنها واضح نشود. (سدی، به نقل مجمع البيان، ج8، ص546)
ب. در جنگ حاضر نمیشوند مگر با اکراه در حالی که دلشان با دشمن است (قتاده، به نقل مجمع البيان، ج8، ص546)
ج. جبهه رفتن مهم نیست، در جبهه ماندن مهم است. (قرائتی، تفسیر نور، ج9، ص341)
د. کنایه از روحیه عافیتطلبی و رفاهزدگی است؛ یعنی تا جایی که بتوانند از حضور و یاری در عرصه مشکلات اجتماعی غایباند. (ایستاده در باد، ص208)
ه. ...
5) «الْقائِلينَ لِإِخْوانِهِمْ هَلُمَّ إِلَيْنا وَ لا يَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلاَّ قَليلاً»
منافقان میکوشند هم خودشان از حضور در عرصه سختیهای جامعه فرار کنند و هم دیگران را به این رویه خود بخوانند و منطق عافیتطلبی را بر منطق دینداری غلبه دهند.
تاملی جامعهشناختی درباره منافق
عافیتطلبی و رفاهزدگیای که منافقان دارند و درصدد ترویج آن در جامعه دینی هستند درست نقطه مقابل منطق «آرمانگراییِ واقعبینانه» اسلام است. اسلام تمام زندگی انسان مومن را در جهت یک سلسله آرمانهای متعالی معرفی میکند؛ در عین حال، بر این مساله که مومن دائما مورد آزمایش و ابتلا قرار میگیرد و جامعه دینی دائما درگیر فتنهها و ابتلائات میشود، بارها تاکید میورزد؛ و این را حساب و کتابی باطل معرفی کرده که گمان کنیم پس از اعلام ایمان آوردن، همه چیز بیدردسر پیش میرود و با ابتلاء و فتنهای مواجه نخواهیم شد. (عنکبوت/1-11؛ جلسه399، تدبر2 http://yekaye.ir/al-ankaboot-29-2/ )
تبصره
تلاش برای گسترش عافیت و رفاه عمومی در جامعه دینی، قطعا از دغدغهها اصیل یک نظام دینی است؛ اما عافیتطلبی و رفاهزدگیای که مذموم است، این است که برای رسیدن به عافیت و رفاه، بر سر ارزشها و آرمانها معامله کنیم؛ همان چیزی که این آیات احزاب بدان میپردازد: پیامبر دنبال این نبود که مردم به سختی بیفتند، اما همین که جامعه دینی شکل گرفت و به قوت رسید، احزاب علیه اسلام جمع شدند و در این شرایط بود که منافقان، میکوشیدند منطق عافیتطلبی را گسترش دهند و با تاکید بر دشواری اوضاع، مسلمانان را به کوتاه آمدن در برابر دشمنان راضی سازند.