📌 فهرست دسترسی سریع (بحث انسانشناسی: مرگآگاهی):
زندگی انسان، بر اساس غریزه تنظیم نشده است؛ شاید به همین جهت است که یکی از ویژگیهای مهم انسان این است که موجودی است که:
به مرگ خود توجه میکند؛
درباره آن میاندیشد؛ و
زندگی خود را متناسب با آن تنظیم میکند.
یعنی این گونه نیست که فقط لحظاتی که جانش در خطر باشد، مرگ برایش مهم باشد؛ بلکه بسیاری از برنامههای زندگیاش و روابطش با دیگران را بر این اساس تنظیم میکند که میداند مرگی در کار هست.
هر اندازه که انسان مرگ را جدی بگیرد، همان اندازه معنای زندگیاش برای او جدیتر میشود؛
اما کسی که مرگ را جدی نگرفته، تنها در لحظاتی که خطری وی را متوجه مرگ کند، به مرگ میاندیشد؛
و چون این اندیشهاش هم صرفا یک اندیشه هیجانی است، تنها و تنها دغدغهاش این خواهد بود که این خطری که احتمال مرگ را بالا برده است، به طور موقت، دفع کند.
این آیه هشداری است که همان لحظه هم درست بیندیشید! اینکه برای دقایقی خطر را به عقب بیندازید، مساله شما را حل نمیکند و مرگ همچنان پیش روی شماست.
2) «لَنْ يَنْفَعَكُمُ الْفِرارُ إِنْ فَرَرْتُمْ مِنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ وَ إِذاً لا تُمَتَّعُونَ إِلاَّ قَليلاً»
ما هرگز با حفظ کردن جانمان، به حل مساله مرگ نائل نمیشویم؛ بلکه تنها صورت مساله را به طور موقت، برای خود پاک میکنیم. و کسی که چنین باشد، همواره تا زنده است، مساله ترس از مرگ برایش وجود دارد. (ایستاده در باد، ص201)
اما کسی که خود را درست بشناسد، نهتنها از مرگ نمی ترسد، بلکه حتی مشتاق آن خواهد بود؛ و قبلا دیدیم که به کسی که زندگیاش را بر مدار دیدار خدا تنظیم کرده، مرگ را مژده میدهند. «مَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ اللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لَآتٍ: کسی که روالش این است که دیدار خدا را امید دارد، پس همانا اجلِ خداوند قطعا آمدنی است» (عنکبوت/5)
(جلسه402، بویژه تدبرهای2 و 4 http://yekaye.ir/al-ankaboot-29-5/ )
3) «قُلْ لَنْ يَنْفَعَكُمُ الْفِرارُ إِنْ فَرَرْتُمْ مِنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ وَ إِذاً لا تُمَتَّعُونَ إِلاَّ قَليلاً»
شروع این آیه و آیه بعد با «قل: بگو» و لحن ملایم و استدلالی آن، ظاهراً این نکته را دربردارد که نباید برخورد ما با کسانی که، حتی خداوند آنها را منافق و بیماردل خواند (احزاب/12) ، همیشه خصمانه و قهرآمیز باشد. شاید موقعیتی برسد که چارهای جز حذف فیزیکی این گونه اخلالگران وجود نداشته باشد – که البته موقعیت و شرایط آن را هم باید از خود قرآن گرفت، نه سلیقههای شخصی- اما مطمئناً آن نخستین برخورد ما با آنها نخواهد بود.
درواقع، با این نوع ورود، شاید میخواهد تاکید کند که مواجهه با منافقان و بیماردلان در جامعه دینی، در درجه اول باید یک گفتگوی حکیمانه باشد تا مقابله سیاسی؛ چرا که آنها در حال گسترش یک طرز فکر ناصواب در میان مسلمانان هستند و برخورد ابتدایی با چنین پدیدهای باید تلاش جهت مداوای این بیماری باشد.
نکته تخصصی دینشناسی
اساساً هدف اصلی دین، هدایت و ارشاد انسانهاست نه از میان بردن آنها؛ به همین جهت، سنت پیامبران این بوده که تا حد امکان همه ، حتی دشمنانی همچون فرعون را، در درجه اول با سخنی ملایم (قَوْلاً لَيِّناً؛طه/44) هدایت و ارشاد کنند؛ حتی اسلام، با تعبیر «الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُم» (توبه/60) اجازه میدهد که از تمهیدات اقتصادی برای نرم کردن دل افراد استفاده شود، تا از لجاجت دست بردارند و سخن اسلام را گوش دهند و کمکم این سخن بر دلشان بنشیند.
اشتباهی که نباید مرتکب شد این است که به خاطر جذب افراد، مبانی فکری و منطق اسلام را فراموش کنیم. به عبارت سادهتر، بیتردید تلاش برای تبدیل معاندان به مخالفان قانونی، و مخالفان به موافقان، تلاشی مقدس است، اما این تلاش نباید به قیمت کمرنگ کردن شعارهای تاریخی و مبانی اعتقادی ما صورت پذیرد. (ایستاده در باد، ص199-200)
و به نظر میرسد فراز و فرودهای این آیات در مواجهه با منافقان و بیماردلان – که گاه بر آنها تند میشود و گاه به گفتگوی صمیمانه روی میآورد- بدین جهت است که مومنان، به نحو انضمامی، منطق اسلام در این مواجهه را یاد بگیرند؛ و بیاموزند که چگونه از افراط و تفریط در این مواجهه برحذر بمانند.
4) «قُلْ لَنْ يَنْفَعَكُمُ الْفِرارُ إِنْ فَرَرْتُمْ مِنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ وَ إِذاً لا تُمَتَّعُونَ إِلاَّ قَليلاً»
با اینکه پیامبر ص مکلف است همه مطالب وحیانی را به گوش مخاطبان برساند، چرا در اینجا از تعبیر «قل: بگو» استفاده شده است؟
الف. شاید همانند آنچه بارها گفته شد۱، اینجا هم میخواهد تاکید کند که این دو مطلب، از آن دسته معارفی است که باید برای ترویج و معرفی آن به جامعه تلاش کرد و همهجا آن را جار زد؛ و نه فقط پیامبر ص، بلکه هر مومنی هم باید این را به دیگران بگوید. (مثلا جلسه248، تدبر5 http://yekaye.ir/al-aaraf-7-28/)
ب شاید میخواهد اصرار کند که با چنین منطقی حتما باید مقابله شود. یعنی نه فقط خدا جوابشان را میدهد بلکه اصرار دارد که تو همین این جواب را بگو و بازگو کن. (جلسه248، تدبر5 http://yekaye.ir/al-aaraf-7-28/ )
ج. شاید به خاطر این است که مخاطب منافق، همچون کافر، شأنش پایینتر از آن است که مستقیما مخاطب کلام خداوند قرار گیرد. (جلسه170، تدبر2 http://yekaye.ir/ya-seen-036-79/ )
د. شاید میخواهد تاکید کند که مواجهه با منافقان و بیماردلان در جامعه دینی، در درجه اول باید یک گفتگوی حکیمانه باشد تا مقابله سیاسی (تدبر قبل)
ه. ...۲
5) «قُلْ لَنْ يَنْفَعَكُمُ الْفِرارُ إِنْ فَرَرْتُمْ مِنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ وَ إِذاً لا تُمَتَّعُونَ إِلاَّ قَليلاً»
«تمتع» و «متاع»، لذتهای دنیوی و بهرهوری حیوانی انسان است؛ شاهدش هم اینکه در آیات متعددی، نهتنها مکررا کلمه «متاع» را به دنیا و زندگی دنیا متصل کرده (تعابیری مانند مَتاعُ الدُّنْيا و مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا و ... 11 بار در قرآن کریم به کار رفته است)۳ و زندگی دنیا را چیزی جز متاع ندانسته (إِنَّما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا مَتاع: غافر/39)، بلکه اغلب این نوع بهرهوری را بین انسان و چارپایان مشترک دانسته است: «وَ الَّذينَ كَفَرُوا يَتَمَتَّعُونَ وَ يَأْكُلُونَ كَما تَأْكُلُ الْأَنْعام» (محمد/12) «مَتاعاً لَكُمْ وَ لِأَنْعامِكُم» (نازعات/33؛ عبس/32)۴
یعنی حتی اگر با فرار از جنگ، زنده بمانید، جز یک بهرهوری اندک حیوانی نصیبی نخواهید داشت.
این تعبیر بخوبی نشان میدهد که ظرفیت انسان بسیار بالاتر از اینها بوده و میتواند بر اثر تکامل وجودی، به لذتها و بهرهمندیهای بسیار بزرگتری دست یابد. (ایستاده در باد، ص203)