📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «وَ لَقَدْ كانُوا عاهَدُوا اللَّهَ مِنْ قَبْلُ لا يُوَلُّونَ الْأَدْبارَ وَ كانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْؤُلاً»
مقصود از این عهدی که قبلا با خدا بسته بودند چیست؟
الف. عهد نمایندگان مردم مدینه است که در مکه به نزد پیامبر ص آمدند و در عقبه با ایشان پیمانی همهجانبه در حمایت از ایشان بستند و ایشان را به مدینه دعوت کردند.
ب. عهد کسانی است که در غزوه بدر نبودند، و میخواستند به ثواب بدریون برسند.
ج. عهد کسانی است که در غزوه احد فرار کرده بودند، و توبه کردند که دیگر فرار نکنند.
(توضیح این سه بند، در شأن نزول گذشت)
د. عهد هر مسلمانی است بر دین و دینداری خودش، (ایستاده در باد، ص190) که اساساً دیندار واقعی کسی است که با خدا عهد بسته باشد که جان و مال و آبرو و همه دار و ندارش را در راه دینش فدا کند (توبه/24)؛ کاری که در سکوت امیرالمومنین ع و قیام امام حسین ع بیش از دیگران نمود دارد.
ه. ...
2) «كانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْؤُلاً»
عهد خدا مسئولیتساز است.
از مفاهیم دقیق دینی که در جامعه ما رایج شده، این است که به کسی که جایگاهی را در حکومت، به دست میگیرد، «مسئول» میگویند. این تلقی درصدد این است که نشان دهد پُست و مقام در نگاه دینی، یک موقعیت برای منافع شخص نباید باشد، بلکه صاحب مقام، «مسئول» است؛ یعنی وظیفهای بر دوش اوست که او را در معرض سوال قرار میدهد.
3) «كانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْؤُلاً»
عهد خدا مسئولیتآور است.
بحث تخصصی انسانشناسی درباره «مسئول» و «مسئولیت» و «نقدپذیری» و «آزادی»
انسانها دو گونه جهانبینی دارند:
برخی اساساً خود را «مسئول» میبینند؛ در نگاه آنها به زندگی، پرسشهایی وجود دارد که باید برای آنها پاسخی تدارک ببینند تا به زندگی مناسب دست یابند.
اقتضای چنین نگاهی آن است که انسان نقدپذیر باشد؛ زیرا این سوالات را قرار نیست که صرفا در دنیا پاسخ دهد، بلکه پاسخی که قرار است آماده کند، پاسخی در روز قیامت است؛ و لذا هر مقدار که در دنیا نقد شود و پاسخهایش مورد موشکافی قرار گیرد، وی را برای پاسخگویی در آخرت آماده میکند. این نقدپذیری، که لازمه «مسئول بودن» (مورد سوال قرار گرفتن) است، بقدری در نگاه دینی اهمیت دارد، که از انسان خواسته شده که نهتنها نقد دیگران را همچون هدیهای پذیرا باشد (أَحَبُّ إِخْوَانِي إِلَيَّ مَنْ أَهْدَى إِلَيَّ عُيُوبِي: دوستداشتنیترین بردرانم کسی است که عیبهایم را به من هدیه دهد؛ کافي، ج2، ص639)؛ بلکه حتی نباید منتظر بماند تا دیگران وی را نقد کنند: خودش نیز باید هر روز «محاسبه نفس» داشته باشد و اعمال روزانه خود را مورد سوال و نقد قرار دهد و در اصلاح خود بکوشد.
در مقابل، نگاه لیبرالیستی (اصالت آزادی) قرار دارد که از نظر آنها هیچ سوال اساسیای برای انسان مطرح نیست که انسان خود را موظف به پاسخگویی آن ببیند؛ لذا هیچ هدفی هم برای انسانها در کار نیست و هیچکس حق ندارد درباره درست یا نادرست بودن شیوه زندگی انسانها قضاوت کند و تنها چیزی که ارزش دارد این است که انسانها رها شوند که هرکس هر کاری دلش میخواهد انجام دهد.
البته به خاطر اینکه زندگی اجتماعی از هم نپاشد، از همه خواسته میشود که در دلخواههایشان ضرر نزدن به دیگران را رعایت کنند؛ آن هم نه از این جهت که در مقابل این ضرررسانی «مسئول»اند؛ بلکه صرفا از منظری سودجویانه: «اگر تو به دیگران ضرر بزنی، دیگران هم به تو ضرر میزنند و در مجموع همه ضرر میکنیم؛ پس توافق کنیم که به هم ضرر نزنیم».
پس، این نگاه، انسان را نه در برابر خدا «مسئول» می داند و نه در برابر انسانهای دیگر، و به همین جهت است که منطق آنها در «ضرر نزدن به دیگران» تنها در موضع ضعف به کار میآید؛ یعنی اگر جایی قدرت داشته باشند که «ضرر بزنند اما ضرر نبینند»، براحتی به تجاوز و ... اقدام میکنند و به همین جهت است که بزرگترین داعیهداران حکومتهای لیبرالیستی، مانند آمریکا، خود را در تجاوز به کشورهای دیگر، به هیچجا پاسخگو نمیبینند.
دقت در این نکته نشان میدهد که شعار «نقدپذیری» از جانب لیبرالیستها نیز شعاری توخالی است؛ زیرا وقتی تنها معیار هرکس، دلخواههای شخصی او باشد، چه ضابطهای میماند که کسی دیگری را نقد کند؟ (اقتباس از ایستاده در باد، ص192-196)
4) «كانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْؤُلاً»
عهد با خدا مسئولیت میآورد و مورد بازخواست قرار میگیرد.
این جمله اگرچه در خصوص این واقعه خاص در جنگ احزاب نازل شده، اما از مواردی است که بخوبی نشان میدهد که شأن نزول، آیه را به همان زمان محدود نمیکند، لذا این فقره اخیر آیه از قدیم الایام، یکی از ادله فقهای شیعه و سنی در اثبات وجوب شرعی عهد و نذر و قسم بوده است. (مثلا: الخلاف (طوسی)، ج6، ص192؛ فقه القرآن (راوندی)، ج2، ص234)
5) «وَ لَقَدْ كانُوا عاهَدُوا اللَّهَ مِنْ قَبْلُ لا يُوَلُّونَ الْأَدْبارَ وَ كانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْؤُلاً»
بسیاری از صحابه با پیامبر عهد بستند که در جنگها فرار نکنند؛ اما خداوند از فرار آنها در جنگهای مختلف خبر داد:
از غزوه اُحد (إِذْ تُصْعِدُونَ وَ لا تَلْوُونَ عَلى أَحَدٍ وَ الرَّسُولُ يَدْعُوكُمْ في أُخْراكُم: هنگامى را كه در حال گريز [از كوه] بالا مىرفتيد و به هيچ كس توجه نمىكرديد و پيامبر، شما را از پشت سرتان فرا مىخواند؛ آلعمران/153)
و غزوه احزاب (آیه فوق)،
تا غزوه حنین (وَ يَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْكُمْ شَيْئاً وَ ضاقَتْ عَلَيْكُمُ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُمْ مُدْبِرين: و نيز در روز حنين آن گاه كه فزونى عددتان شما را به خود مغرور كرد ولى هيچ چيزى [ز حادثه و عذاب] را از شما دفع نكرد و زمين با آن پهناوريش بر شما تنگ گرديد، سپس پشت به دشمن رو به فرار نهاديد؛ توبه/25).
البته به نص قرآن کریم عده قلیلی از اینان به عهد خود وفادار ماندند که اغلب شهید شدند، جز حضرت علی ع که در ادامه همین سوره، آیهای درباره اینکه او به عهد خود وفادار ماند و همچنان منتظر شهادت است، نازل شد: «مِنَ الْمُؤْمِنينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْديلا: در میان مومنان، مردانی هستند که بر عهدی را که با خدا بسته بودند راست ماندند؛ پس برخی از آنها به دلخواهش رسید و برخی هم منتظرند و هیچگاه عهد خود را عوض نکردند.» (احزاب/23) (المسترشد في إمامة علي بن أبي طالب ع، ص648؛ مناقب آل أبي طالب ع، ج2، ص23)