📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «وَ لَوْ دُخِلَتْ عَلَيْهِمْ مِنْ أَقْطارِها ثُمَّ سُئِلُوا الْفِتْنَةَ لَآتَوْها وَ ما تَلَبَّثُوا بِها إِلاَّ يَسيراً»
در این آیه روحیه و حال روز منافقان و بیماردلان جامعه دینی را توضیح میدهد. (همانها که میگفتند خدا و رسول ما را با وعدههای خود فریب دادند و برخی شعار «نمیتوانیم» سر میدادند و برخی شعار «خودمان مهمتریم»؛ جلسه قبل، تدبر1)
آنها بقدری ایمانشان غیر اصیل است که اگر دشمن در شهر و خانه آنها وارد شود و از آنها بخواهد که دست از دینشان بردارند، خیلی زود به این خواسته دشمن تن میدهند و براحتی از دینشان دست برمیدارند.
تبصره
لحن مذمتبار این آیه نشان میدهد که این آیه غیر از آن حالتی است که از باب تقیه، ایمان خود را مخفی کنند؛ چرا که چنان اقدامی در منطق قرآن بلااشکال است (نحل/106 و آلعمران/28).
2) «سُئِلُوا الْفِتْنَةَ لَآتَوْها»
از آنها درخواست «فتنه» میشود و آنها بدان تن میدهند. مقصود از این «فتنه» را، عموم مفسران شیعه و سنی – در حدی که جستجو شد- ارتداد و کفر و شرک دانستهاند (مثلا: مجمعالبیان (طبرسی)، ج8، ص547؛ جامع البيان (طبری)، ج21، ص87؛ الدر المنثور، ج5، ص188؛ المیزان، ج16، ص287)
در روایات هم بر این مطلب که «فتنه، به معنای کافر شدن هم هست»، تصریح شده است. (حدیث1)
اما چرا از تعبیر «فتنه» استفاده شده، و مستقیما خود تعبیر «کفر»، «شرک» یا «ارتداد» (که همگی در قرآن به کار رفته) نیامده است؟
الف. چون وضعیت بشدت سخت و دشوار بوده (فتنه، معنای عذاب هم دارد) و چنین وضعیتی به کفر آنها انجامیده است.
ب. چون این وضعیت یک آزمون و ابتلاء برای آنها بوده (از معانی فتنه، امتحان دشوار است) که از آن سربلند بیرون نیامده و دین خود را از دست دادهاند.
ج. چون وضعیت تیره و تار و پر ابهام بوده (از معانی فتنه، وضعیت پرابهام است) و این تیره و تار بودن، توجیهی برای کافر شدن در ذهن آنها فراهم میآورده است.
د. ...
3) «وَ لَوْ دُخِلَتْ عَلَيْهِمْ مِنْ أَقْطارِها ثُمَّ سُئِلُوا الْفِتْنَةَ لَآتَوْها»
در وصف این منافقان و بیماردلان،
نفرمود: در حالت عادی در باطن خویش کافرند؛
حتی نفرمود: وقتی دشمن شهر و خانه آنها را تصرف کرد، کافر میشوند؛
بلکه فرمود بعد از اینکه شهر و خانهشان تصرف شود، وقتی «از آنها خواسته شود» به فتنه و ارتداد تن میدهند!
یعنی اگر این فتنه از آنها خواسته نمیشد، و یا دشمن به خانههایشان درنمیآمد، از دین دست برنمیداشتند!
یعنی اگر مشکلی نبود و همه چیز امن و امان بود، شاید اینها تا آخر در صف مومنان میماندند؛ اما هنگام بروز مصیبت و سختی، کافی است که از آنها خواسته شود، تا قبول کنند و از دین منحرف شوند! (ایستاده در باد، ص187)
ثمره اخلاقی-اجتماعی
پس منافق و بیماردل، کسی نیست که فقط ظاهرسازی میکند.
تاملی با خویش
چه اندازه ایمان ما این چنین است؟
4) «وَ لَوْ دُخِلَتْ عَلَيْهِمْ مِنْ أَقْطارِها ثُمَّ سُئِلُوا الْفِتْنَةَ لَآتَوْها وَ ما تَلَبَّثُوا بِها إِلاَّ يَسيراً»
در مورد منافقان و بیماردلان، به اینکه «به فتنه و ارتداد تن میدهند» بسنده نکرد، بلکه هم با آوردن «لام» روی جزای شرط (لـ + آتوها)، بر «این تن دادن» تاکید کرد و هم در ادامه اشاره کرد که «جز اندکی درنگ نمیکردند».
این نشان میدهد که ایمان آنها بسیار سطحی، [و به تعبیر امام حسین ع (جلسه160، حدیث3 http://yekaye.ir/al-araf-007-51/) در حد لقلقه زبانشان بوده است] و تصمیمگیریِ آنها در خصوص دین، چه اندازه بیپشتوانه است؛ که در سختیها «صرفاً با اندک درنگی» از دین خود برمیگردند؛
چرا که اگر کسی دینش را به طور جدی انتخاب کرده باشد، اگر زمانی بخواهد از دینش برگردد، با تاملات بسیار چنین موضعی اتخاذ میکند.
نکته تخصصی انسانشناسی
پس، برای منافقان و بیماردلان، کفر و ایمان، هر دو، اموری سطحی و پیش پا افتاده است: در تصمیمات خود در این زمینه عمیق نیستند و به لوازم و نتایج اعتقادات خود پایبند نمیباشند. اگر اوضاع و احوال بر وفق مراد باشد مسلماناند (نه از سر تظاهر و ریا، بلکه واقعا!) و اگر هم اوضاع و احوال بچرخد، براحتی کافر میشوند (نه از سر تقیه و حفظ جان، بلکه واقعا!) به تعبیر قرآن کریم «مُذَبْذَبينَ بَيْنَ ذلِكَ لا إِلى هؤُلاءِ وَ لا إِلى هؤُلاء: در این بین مذبذباند، نه به طرف اینان و نه طرف آنان» (نساء/143)؛ نه فقط ایمان آنها باد هواست، بلکه کفرشان هم باد هواست: «الَّذينَ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا ثُمَّ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا ثُمَّ ازْدادُوا كُفْرا» (نساء/137)
اما چرا چنیناند؟
چون زندگیشان بر پایه اعتقاداتشان نیست، بلکه اعتقادات را متناسب با سختی و راحتی زندگی انتخاب میکنند،
اندیشه و دین، اساس زندگیِ آنها نیست، بلکه ابزار زندگی آنهاست.
دینداری را امری سلیقهای میدانند که ارزش هزینه کردن ندارد. (ایستاده در باد، ص188-189)
تاملی با خویش
آیا دقت کردهاید که امروزه چه اندازه چنین دینی تبلیغ میشود؟ دینداری در حد یک معنویت آرامشبخش و انجام یک سلسله آداب و رسوم، که کاری به عرصههای جدی زندگی اجتماعی نداشته باشد؛ ما که نباید خود را برای باورها و اندیشههایمان به زحمت بیندازیم!
همان چیزی که در ادبیات غربی «سکولاریسم» نام گرفته و امام خمینی (ره) از آن به «اسلام آمریکایی» تعبیر میکرد.
5) «وَ لَوْ دُخِلَتْ عَلَيْهِمْ مِنْ أَقْطارِها ثُمَّ سُئِلُوا الْفِتْنَةَ لَآتَوْها وَ ما تَلَبَّثُوا بِها إِلاَّ يَسيراً»
انتظاری که خداوند از ما دارد را با تصویری که قرآن از این وضعیت ارائه میدهد مقایسه کنید:
«دُخِلَتْ عَلَيْهِمْ مِنْ أَقْطارِها» یعنی از اطراف و اکنافِ شهر یا خانههایشان، بر آنها وارد شوند؛ یعنی یک هجوم همهجانبه از جانب دشمن؛
سپس
«سُئِلُوا الْفِتْنَةَ» در یک وضعیت دچار و پیچیده، از آنها درخواست میشود که دست از دینتان بردارید!
نتیجه
«لَآتَوْها وَ ما تَلَبَّثُوا بِها إِلاَّ يَسيراً» آنها هم میپذیرند، البته بعد از درنگی اندک.
تحلیل دینشناسی
یعنی اگر دشمن تا خانههایمان هم وارد شد و کار به جان و ناموسمان هم کشید، حق نداریم دست از دینمان برداریم!
چرا؟
چون ای برادر تو همان اندیشهای / ما بقی تو استخوان و ریشهای!
http://ganjoor.net/moulavi/masnavi/daftar2/sh9/
چون ما انسانیم، و ارزش ما، به «خور و خواب و خشم و شهوت»۱ و راحتی و رفاه نیست؛
چون زندگی دنیا، نهایت کار نیست و صرفا یک دوره امتحان است!
چون دین و اندیشه، اساس زندگی است، نه ابزار زندگی (توضیح در تدبر4)
آیا ما خود را این گونه میشناسیم یا همّ و غمّمان تنها رفاه و امنیت است؟
6) «وَ لَوْ دُخِلَتْ عَلَيْهِمْ مِنْ أَقْطارِها ثُمَّ سُئِلُوا الْفِتْنَةَ لَآتَوْها وَ ما تَلَبَّثُوا بِها إِلاَّ يَسيراً»
یک مسلمان ضعیف، ممکن است وقتی دشمن حمله کند، تسلیم شود و در میدان عمل، اهل مبارزه و جنگ نباشد، ولی دست کم در درونش از این وضعیت ناراضی است و قلباً آرزوی شکست کفار را دارد. قرآن همین مقدار را هم قبول میکند (نحل/106)
اما منافق و بیماردل کسی است که وقتی دشمن حمله کرد، نه فقط در ظاهر، بلکه در باطن هم جز اندکی درنگ نمی کند و قلباً هم (از حیث دین و ایمان) تسلیم میشود. (اقتباس از ایستاده در باد، ص187)