📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «وَ إِذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذينَ في قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلاَّ غُرُوراً»
از این آیه تا آیه20 خداوند به توصیف عینی منافقان میپردازد و از روحیات و افکار و منطق آنان پرده برمیدارد. اولین نکتهای که از آنها نقل میکند اشاره به تناقضی در منطق فکری آنان است:
مومن کسی است که خدا و رسول را واقعا باور دارد و به اقتضائات این باور هم پایبند است؛
کافر کسی است که خدا را قبول ندارد یا اگر خدا را قبول دارد، منکر اصل نبوت، ویا منکر نبوت حضرت محمد ص است.
تکلیف انسان با این دو معلوم است. اما منافق، ظاهرا خدا و رسول را قبول دارد؛ نمیگوید خدایی در کار نیست؛ نمیگوید حضرت محمد ص پیامبر نیست؛ با این حال، خدا و رسولش را دروغگو و فریبکار معرفی میکند؟!!!
چرا؟
الف. این ترفندی است برای نفوذ و غلبه بر مومنان؛ اگر انکار صریح کنند، مومنان به آنان توجه نمیکنند. اما این گونه، باورهای ایمانی را سست میکنند.
ب. این ناشی از آن است که مبنای زندگی خود را بر «گمانهزنیهای بیپشتوانه» قرار دادهاند (تظنون بالله الظنونا؛ توضیح در جلسه جلسه429، تدبر5)
نکته تخصصی جامعهشناسی جامعه دینی
در منطق قرآن، داشتن تفکرات تناقضآمیز و بیمنطق، لزوما ناشی از پنهانکاری و توطئهگری نیست؛ چنانکه از یهود هم هم گزارش میکند که دست خدا را در عالم بسته میدانستند (وَ قالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَة؛ مائده/64).
در مورد منافق هم خطاست که گمان کنیم منافقان فقط نیروهای ستون پنجم دشمناند که خودآگاه درصدد نفوذند؛ خیر، بسیاری از اوقات، منافق خودش نمیداند منافق است، خود را اصلاحطلب معرفی میکند در حالی که حقیقتا کارش افساد است و خودش نمیداند (بقره/11) و میپندارد که واقعا اوست که در مسیر هدایت است (اعراف/30؛ زخرف/37) و بهترین کارها را انجام میدهد (کهف/104)
از این جهت است که مراجعه به آموزههای قرآن برای شناخت نفاق و منافق در جامعه دینی بسیار ضروری است، نهتنها برای فریب منافقان را نخوردن، بلکه برای اطمینان از اینکه مبادا خود ما به نفاق دچار شده باشیم خود بیخبر باشیم! (اقتباس از ایستاده در باد، ص181-185)
ج. ...
2) «وَ إِذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذينَ في قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلاَّ غُرُوراً»
مگر منافقان همان بیماردلان نیستند؟ پس چرا نفرمود «منافقانی که در دلهایشان مرض هست» بلکه فرمود: «منافقان» و «کسانی که در دلهایشان مرض هست».
چرا؟
الف. این نشان میدهد، با اینکه در دل منافقان هم مرض هست، اما در منطق قرآن، هرکسی که در دلش مرض هست، لزوما منافق نیست. اما منافق چه ویژگی افزونتری دارد؟ شاید با توجه به آیه67 سوره توبه (الْمُنافِقُونَ وَ الْمُنافِقاتُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمُنْكَرِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ وَ يَقْبِضُونَ أَيْدِيَهُم) بتوان گفت یکی از مهمترین ویژگیهایی که اینها را جدا میکند این است که کسی که در دلش مرض است، مساله اصلیاش این است که دنبال هوا و هوس خود باشد؛ اما منافق، به این مقدار راضی نمیشود، بلکه در جامعه تشکیل حزب میدهد و ارتباطات حزبی برقرار میکند و میکوشد منکر را گسترش دهد و با معروف مبارزه کند. شاید به همین جهت است که در قرآن هرجا این دو گروه کنار هم ذکر شدهاند (انفال/49؛ احزاب/12 و 60) از منافقان ابتدا اسم برده شده، گویی اینهایند که خط میدهند و بقیه بیماردلان از آنان پیروی میکنند.
ب. علاوه بر نکته فوق، شاید میخواهد اشاره کند که اگر عدهای بیماردل در جامعه نباشند که سخن منافقان را تکرار کنند، منافق نمیتواند کار خود را پیش ببرد.
ج. ...
3) «وَ إِذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذينَ في قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلاَّ غُرُوراً»
یکی از علائم نفاق و بیماردلی، این است که هنگام قرار گرفتن در مشکلات و سختیها وعدههای دین خدا را دروغ و فریب بشماریم؛ چرا که نشاندهنده این است که ایمانمان بیش از آنکه بر یک منطق محکم استوار باشد، بر سطحیاندیشی و مواجهه سلیقهای با دین متکی است و گمانهزنیهای خود را مستند به تعالیم خود دین نکردهایم: (ایستاده در باد، ص182-183)
بله، دین به مومنان وعده نصرت الهی داده است، اما آیا وعده داده که هیچگاه در طی این مسیر با مشکل مواجه نمیشویم؟ آیا وعده داده که در هیچ مقطعی شکست نمیخوریم؟ آیا همین مسلمانان چندی قبل در جنگ احد تاحدودی شکست نخوردند؟ یا بالعکس، بارها و بارها از وقوع فتنهها و آزمایشهای تکاندهنده سخن گفته است؟
(یکبار دیگر حدیث3 از جلسه400 http://yekaye.ir/al-ankaboot-29-3/ و حدیث2 از جلسه407 http://yekaye.ir/al-ankaboot-29-10/ و حدیث1 از جلسه قبل http://yekaye.ir/al-ahzab-33-11/ را مرور کنید)
و از سوی دیگر، آیا ما که منتظر نصرت الهی هستیم، واقعا مومن بودهایم و به وظایف ایمانی خود درست عمل کردهایم؟
4) «وَ إِذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذينَ في قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلاَّ غُرُوراً»
غلبه گمانهزنیهای ناروا در میان منافقان و بیماردلان به حدی است که با دیدن یک سختی، تمام وعدههای دین را دروغ میشمرند:
نگفتند: حالا که به سختی افتادیم وعده خدا و رسولش در اینجا دروغ بود؛
بلکه گفتند اساسا جز وعده دروغ به ما نگفتهاند.
5) «وَ إِذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذينَ في قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلاَّ غُرُوراً»
خود را در وضعیت مسلمانان در جنگ احزاب در نظر بگیرید:
محاصرهای عظیم و گرسنگی، کندن خندق با آن هم مشقات، رسیدن خبر خیانت همپیمانان (یهود)، و ...
در چنین شرایطی، پیامبر ص به آنان وعده فتح بزرگترین امپراطوریهای زمان (ایران و روم) را میدهد!
اگر ما بودیم چه عکسالعملی داشتیم؟
آیا ما هم وعده خدا و رسولش را فریب خواهیم خواند؟!
عبرتی از تاریخ، محکی بر ایمان خود
امروزه هم ما را با تحریمها محاصره کردهاند؛ بالا رفتن قیمتها زندگی را بر مردم سخت کرده؛ نه فقط کشورهایی همچون آمریکا و اسرائییل، بلکه بسیاری از حکومتهای بهظاهر مسلمان هم علیه ما متحد شدهاند، و ...
و اگر کسی نیک بیندیشد، در زمان جنگ تحمیلی وضعیتمان از این هم بدتر بود.
آن زمان امام خمینی (ره) با تکیه بر آموزههای قرآن وعده محو اسرائیل را داد.
و این وعده همچنان پابرجاست؛ هرچند منافقان و کسانی که در دلهایشان مرض است این وعدهها را فریب، و منادیان این وعدهها را فریبکار معرفی کنند.۱
6) «وَ إِذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذينَ في قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلاَّ غُرُوراً»
با اینکه این واقعه، مربوط به جنگ احزاب است و همه تعابیر قبلی را هم به صورت ماضی آورد، (إِذْ جاءَتْكُمْ ... إِذْ جاؤُكُمْ ... إِذْ زاغَتِ الْأَبْصار) اینجا سخن منافقان را با تعبیر مضارع آورد (إِذْ يَقُولُ)؟
الف. نشان دهد تلاشهاى تبليغاتى منافقان دائمى است. (تفسير نور، ج9، ص337) یعنی این رویه آنها بوده است؛ نه یک اقدام تمام شده.
ب. نشان دهد که امروزه هم این منطق در جامعه دینی وجود دارد.
ج. ...
7) «وَ إِذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذينَ في قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلاَّ غُرُوراً»
مأيوس كردن رزمندگان و تضعيف روحيّهى آنان، نشانهى انحراف و نفاق است. (تفسير نور، ج9، ص337)
8) «وَ إِذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذينَ في قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلاَّ غُرُوراً»
تقابل دو منطق
انسان موحد چون مرگ را جدی گرفته، دین را جدی میگیرد، پس دنیا را بازیچهای بیش نمیداند و وعدههای شیطان و دنیا را فریب میشمرد.
فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً (کهف/110)
وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ لَعِبٌ وَ لَهْو (انعام/32)
وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ مَتاعُ الْغُرُور (آل عمران/185) فَلا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا وَ لا يَغُرَّنَّكُمْ بِاللَّهِ الْغَرُور (لقمان/33؛ فاطر/5) ما يَعِدُهُمُ الشَّيْطانُ إِلاَّ غُرُورا (نساء/120)
انسان منافق مرگ را جدی نمیگیرد، لذا دنیا را جدی میگیرد و دین را به بازی میگیرد و وعدههای خدا و رسولش را فریب میداند:
لا يَرْجُونَ لِقاءَنا وَ رَضُوا بِالْحَياةِ الدُّنْيا وَ اطْمَأَنُّوا بِها (یونس/7) فَرِحُوا بِالْحَياةِ الدُّنْيا (رعد/26)
الَّذينَ اتَّخَذُوا دينَهُمْ لَهْواً وَ لَعِباً وَ غَرَّتْهُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا (اعراف/51)
إِذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ ... ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلاَّ غُرُوراً (احزاب/12)
درواقع، دینداری و دنیامداری با هم قابل جمع نیست.
تذکر
دنیامداری (که دنیا غایت خواستههای شخص قرار گیرد) غیر از آباد کردن دنیا برای اهداف دینی است.
9) «وَ إِذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذينَ في قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلاَّ غُرُوراً»
در ميان ياران پيامبر، برخى دچار شك و ترديد و برخى دچار نفاق و دورويى بودند. (تفسير نور، ج9، ص337)
ثمرات این نکته
الف. اهل سنت به هر مسلمانی که ولو یکبار پیامبر ص را دیده باشد «صحابی» میگویند و معتقدند که همه صحابه عادلاند و روایات متعددی در کتابهایشان در تایید این مدعا آوردهاند و اگر به آنها بگویید پس منافقان چطور، میگویند منافقان افراداد کاملا مشخص و شناخته شدهای بودند (عبدالله بن ابی و اطرافیانش). این آیه بخوبی بطلان این سخن و مجعول بودن آن روایات را نشان میدهد چرا که هم به لحاظ تاریخی، و بر اساس منابع خود آنها، کسی که این سخن را گفته عبدالله بن ابی نبوده (شان نزول) و از آن مهمتر اینکه، در این آیه از عدهای بیماردل، غیر از منافقان، هم سخن گفته است.
ب. وقتی در اطرافیان پیامبر خدا ص منافق و بیماردل یافت شود، انتظار داریم در جامعه ما و در اطرافیان بزرگان ما یافت نشود؟!
ج. ...