سوره الأحزاب - آیه 11

۴۳۰) سوره احزاب (۳۳) آیه ۱۱ هُنالِکَ ابْتُلِیَ الْمُؤْمِنُونَ وَ زُلْزِلُوا زِلْزالاً شَدیداً ۴ رمضان ۱۴۳۸
۱۳۹۶/۰۳/۰۹

آنجا [بود که] مومنان آزمایش شدند و تکان شدیدی خوردند.

📌 فهرست دسترسی سریع (نکات ترجمه):

«ابْتُلِيَ»

فعل مضارع مجهول در وزن افتعال (ابتلاء) و از ماده «بلی» یا «بلو» است. درباره این ماده قبلا (جلسه95 http://yekaye.ir/al-anbiya-021-035/ ) بحث شد که بر دو معنای «امتحان کردن» و «پوسیدن» دلالت دارد و برخی کوشیده‌اند این دو را به همدیگر برگردانند. ابتلاء با اینکه به باب افتعال رفته اما معنای متعدی می‌دهد (وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ؛ بقره/124) و ابتلی را عموما به معنای امتحان کردن و به بلا انداختن دانسته‌اند. (كتاب العين، ج‏8، ص340؛ معجم مقاييس اللغه، ج‏1، ص293)

«زُلْزِلُوا» «زِلْزال»

ماده «زلزل» که به معنای تکان خوردن و اضطراب شدید است در اصل با تکرار دو حرف «زل» حاصل شده است و لذا به لحاظ معنایی قرابت فراوانی با ماده «زلّ» (زلل، لغزیدن) دارد به طوری که اغلب اهل لغت، «زلزل» ‌را ذیل ماده «زلل» ‌بحث کرده‌اند و برخی تصریح نموده‌اند که تکرار این دو حرف، در واقع دلالت بر تکرار معنای «زلل: لغزش» دارد (مفردات ألفاظ القرآن، ص382). قبلا (جلسه226 http://yekaye.ir/al-baqarah-2-36/ ) درباره ماده «زلل» توضیحاتی ارائه شد و به معنای «زلزل» هم اشاره شد.

در اینجا با توجه به آشنا بودن معنای «زلزله» در زبان فارسی، تنها می‌افزاییم که تفاوت زلزله با «رجفه» (که این کلمه هم در قرآن به کار رفته) در این است که «رجفه» فقط به زلزله‌های مهیب و شدید گفته می‌شود.

ماده «زلل» 4 بار، و ماده «زلزل» ‌6 بار در قرآن کریم به کار رفته است که سه بار آن مربوط به زلزله قیامت است (إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَيْ‏ءٌ عَظيمٌ، حج/1 ؛ إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها، زلزال/1) و سه بار آن مربوط به امتحان‌های شدیدی که مومنان بدان مبتلا می‌شوند (مَسَّتْهُمُ الْبَأْساءُ وَ الضَّرَّاءُ وَ زُلْزِلُوا، بقره/214 ؛ وَ زُلْزِلُوا زِلْزالاً شَديداً، احزاب/11)

توجه

احادیث و تدبرهای جلسه ۱۴۹ (وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا إِلى‏ أُمَمٍ مِنْ قَبْلِكَ فَأَخَذْناهُمْ بِالْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ يَتَضَرَّعُونَ؛ انعام/42 http://yekaye.ir/al-anam-006-042/ ) و جلسه ۳۳۳ (لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ في‏ كَبَدٍ؛ بلد/4 http://yekaye.ir/al-balad-90-4/ نیز به آیه حاضر مرتبط می‌باشد لذا آنها را مجددا تکرار نخواهیم کرد.

1) از امام صادق ع روایت شده است:

هنگامی که بعد از کشته شدن عثمان، مردم با امیرالمومنین ع بیعت کردند، ایشان بر منبر رفت و خطبه‌ای خواندند و در آن خطبه فرمودند:

بدانید که بلاها و ابتلاهای شما برگشت (از نو شروع می‌شود) همچون روزی که خداوند پیامبرش ص را مبعوث کرد؛ و سوگند به کسی که او را به حق مبعوث کرد، درهم آمیخته خواهید شد چه در هم آمیختنی؛ و غربال خواهید شد چه غربال شدنی، تا اینکه پایین‌ترین‌تان بالاترین‌تان شود و بالاترین‌تان پایین‌ترین؛ و پیشی‌گیرندگانی که عقب‌رانده شده بودند پیشی خواهند گرفت و پیشی‌گیرندگانی که قبلا پیشی گرفته بودند عقب خواهند ماند؛

به خدا سوگند که نه نشانه‌ای را مخفی کردم و نه دروغی بافتم؛ که مرا از این جایگاه و این روز خبر داده بودند.

الكافي، ج‏1، ص369

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ يَعْقُوبَ السَّرَّاجِ وَ عَلِيِّ بْنِ رِئَابٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع لَمَّا بُويِعَ بَعْدَ مَقْتَلِ عُثْمَانَ صَعِدَ الْمِنْبَرَ وَ خَطَبَ بِخُطْبَةٍ ذَكَرَهَا يَقُولُ فِيهَا:

أَلَا إِنَّ بَلِيَّتَكُمْ قَدْ عَادَتْ كَهَيْئَتِهَا يَوْمَ بَعَثَ اللَّهُ نَبِيَّهُ ص وَ الَّذِي بَعَثَهُ بِالْحَقِّ لَتُبَلْبَلُنَّ بَلْبَلَةً وَ لَتُغَرْبَلُنَّ غَرْبَلَةً حَتَّى يَعُودَ أَسْفَلُكُمْ أَعْلَاكُمْ وَ أَعْلَاكُمْ أَسْفَلَكُمْ وَ لَيَسْبِقَنَّ سَبَّاقُونَ كَانُوا قَصَّرُوا وَ لَيُقَصِّرَنَّ سَبَّاقُونَ كَانُوا سَبَقُوا وَ اللَّهِ مَا كَتَمْتُ وَسِمَةً وَ لَا كَذَبْتُ كَذِبَةً وَ لَقَدْ نُبِّئْتُ بِهَذَا الْمَقَامِ وَ هَذَا الْيَوْمِ.

2) شخصی خدمت امیرالمومنین ع می‌رسد و می‌گوید در کتاب خداوند شک کرده‌ام و آیاتی را بیان می‌کند که از نظر خودش با هم ناسازگار است و حضرت پاسخ ایشان را یکی یکی می‌دهد).

(فرازهایی از این روایت در:

جلسه۸۶، حدیث۳ http://yekaye.ir/al-araf-007-008/ ؛

جلسه132، حدیث5 http://yekaye.ir/yunus-010-007/؛

جلسه۱۹۳، حدیث۲ http://yekaye.ir/fussilat-041-21/ ؛

جلسه۲۳۴، تدبر۲ http://yekaye.ir/al-aaraf-7-14/ ؛

جلسه۳۸۱، حدیث۲ http://yekaye.ir/al-qiyamah-75-23/؛ و

جلسه414، حدیث4 http://yekaye.ir/al-anbiaa-21-107/ گذشت.)

حضرت در اواسط پاسخ خود، یکدفعه فرازی باز می‌کنند و هشداری نسبت به آینده می‌دهند و سپس به پاسخ موارد بعدی می‌پردازند. در این فراز می‌فرمایند:

پس آنچه را برایت گفتم خوب بفهم كه من برایت مفصل شرح دادم تا دلگرمی‌ای باشد برای سينه تو و سینه آن کسی که بعدها همانند تو شک کند، و جواب‌دهنده‌ای نیابد که سوالاتش را از او بپرسد به خاطر فراگیر شدن طغیان و فتنه‌ها و اینکه چه‌بسا اهل علم ناچار شوند از ترس اهل ظلم و ستم مطالب را کتمان کنند و در حجاب بدارند؛ که همانا بزودی بر مردم زمانی خواهد آمد که حق در آن پوشیده بماند و باطل آشکار و نمایان؛ و آن زمانی است که سزاوارترین مردم بدیشان دشمن‌ترین آنها بدان است «و حق نزدیک شود» (انبیاء/97)‌ و الحاد عظمت یابد و «فساد آشکار شود» (روم/41) و «آنجا [است که] مومنان آزمایش شوند و تکان شدیدی خورند» (احزاب/11) و کفار آنان را اشرار بنامند؛ پس تلاش مومن این باشد که جان خود را از نزدیکترین مردم به خویش حفظ کند، سپس خداوند فرج را برای اولیای خود برساند و صاحب‌الامر را بر دشمنانش چیره سازد. ...

الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي)، ج‏1، ص251

جَاءَ بَعْضُ الزَّنَادِقَةِ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيٍّ ع وَ قَالَ لَهُ لَوْ لَا مَا فِي الْقُرْآنِ مِنَ الِاخْتِلَافِ وَ التَّنَاقُضِ‏ لَدَخَلْتُ فِي دِينِكُمْ فَقَالَ لَهُ ع وَ مَا هُوَ؟

فَافْهَمْ عَنِّي مَا أَقُولُ لَكَ فَإِنِّي إِنَّمَا أَزِيدُكَ فِي الشَّرْحِ لِأُثْلِجَ فِي صَدْرِكَ وَ صَدْرِ مَنْ لَعَلَّهُ بَعْدَ الْيَوْمِ يَشُكُّ فِي مِثْلِ مَا شَكَكْتَ فِيهِ فَلَا يَجِدُ مُجِيباً عَمَّا يَسْأَلُ عَنْهُ لِعُمُومِ الطُّغْيَانِ وَ الِافْتِتَانِ وَ اضْطِرَارِ أَهْلِ الْعِلْمِ بِتَأْوِيلِ الْكِتَابِ إِلَى الِاكْتِتَامِ وَ الِاحْتِجَابِ خِيفَةَ أَهْلِ الظُّلْمِ وَ الْبَغْيِ أَمَا إِنَّهُ سَيَأْتِي عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ يَكُونُ الْحَقُّ فِيهِ مَسْتُوراً وَ الْبَاطِلُ ظَاهِراً مَشْهُوراً وَ ذَلِكَ إِذَا كَانَ أَوْلَى النَّاسِ بِهِمْ أَعْدَاهُمْ لَهُ- وَ اقْتَرَبَ الْوَعْدُ الْحَقُّ وَ عَظُمَ الْإِلْحَادُ وَ ظَهَرَ الْفَسادُ هُنالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ وَ زُلْزِلُوا زِلْزالًا شَدِيداً وَ نَحَلَهُمُ الْكُفَّارُ أَسْمَاءَ الْأَشْرَارِ فَيَكُونُ جُهْدَ الْمُؤْمِنِ أَنْ يَحْفَظَ مُهْجَتَهُ مِنْ أَقْرَبِ النَّاسِ إِلَيْهِ ثُمَّ يُتِيحُ اللَّهُ الْفَرَجَ لِأَوْلِيَائِهِ وَ يُظْهِرُ صَاحِبَ الْأَمْرِ عَلَى أَعْدَائِه‏.

3) از امام صادق ع روایت شده است که رسول خدا ص فرمود:

همانا بلای عظیم با پاداش عظیم جبران شود؛ پس هنگامی که خداوند بنده‌ای را دوست داشته باشد، به بلایی عظیم مبتلایش سازد؛ پس هرکس رضایت دهد، بهره او نزد خدا رضایت است؛ و کسی که از بلا به خشم و غضب آید بهره او نزد خداوند خشم و غضب است.

الكافي، ج‏2، ص253

عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ زَيْدٍ الزَّرَّادِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص:

إِنَّ عَظِيمَ الْبَلَاءِ يُكَافَأُ بِهِ عَظِيمُ الْجَزَاءِ فَإِذَا أَحَبَّ اللَّهُ عَبْداً ابْتَلَاهُ بِعَظِيمِ الْبَلَاءِ فَمَنْ رَضِيَ فَلَهُ عِنْدَ اللَّهِ الرِّضَا وَ مَنْ سَخِطَ الْبَلَاءَ فَلَهُ عِنْدَ اللَّهِ السَّخَطُ.

4) حسین به علوان می‌گوید: نزد امام صادق ع بودیم و سدیر (یکی از اصحاب خاص ایشان) آنجا بود. حضرت فرمود:

همانا خداوند اگر بنده‌ای را دوست بدارد او را در بلاها می‌پوشاند چه پوشاندنی؛ و ما و شما – ای سدیر- با چنین وضعیتی صبح و شام می‌کنیم.

الكافي، ج‏2، ص253

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عُبَيْدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عُلْوَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ وَ عِنْدَهُ سَدِيرٌ:

إِنَّ اللَّهَ إِذَا أَحَبَّ عَبْداً غَتَّهُ بِالْبَلَاءِ غَتّاً وَ إِنَّا وَ إِيَّاكُمْ يَا سَدِيرُ لَنُصْبِحُ بِهِ وَ نُمْسِي.۱


  1. . این روایات هم در همین بحث قابل توجه است:
    عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ فِي كِتَابِ عَلِيٍّ ع أَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ بَلَاءً النَّبِيُّونَ ثُمَّ الْوَصِيُّونَ ثُمَّ الْأَمْثَلُ فَالْأَمْثَلُ وَ إِنَّمَا يُبْتَلَى الْمُؤْمِنُ عَلَى قَدْرِ أَعْمَالِهِ الْحَسَنَةِ فَمَنْ صَحَّ دِينُهُ وَ حَسُنَ عَمَلُهُ اشْتَدَّ بَلَاؤُهُ وَ ذَلِكَ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ يَجْعَلِ الدُّنْيَا ثَوَاباً لِمُؤْمِنٍ وَ لَا عُقُوبَةً لِكَافِرٍ وَ مَنْ سَخُفَ دِينُهُ وَ ضَعُفَ عَمَلُهُ قَلَّ بَلَاؤُهُ وَ أَنَّ الْبَلَاءَ أَسْرَعُ إِلَى الْمُؤْمِنِ التَّقِيِّ مِنَ الْمَطَرِ إِلَى قَرَارِ الْأَرْض‏. (الكافي، ج‏2، ص259؛ علل الشرائع، ج‏1، ص44)
    عَنْهُ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى بْنِ أَعْيَنَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: لَيْسَ لِلْعَبْدِ قَبْضٌ وَ لَا بَسْطٌ مِمَّا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَوْ نَهَى عَنْهُ إِلَّا وَ مِنَ اللَّهِ فِيهِ ابْتِلَاء (المحاسن، ج‏1، ص279)
    ↩

1) «هُنالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ وَ زُلْزِلُوا زِلْزالاً شَديداً»

در امتحان‌های سخت الهی است که تزلزل‌ها و نقطه‌ضعف‌های مومنان – چه رسد به سایر انسانها- آشکار می‌شود. (ایستاده در باد، ص178)

نکته تخصصی انسان‌شناسی و اخلاقی

اگر برای پیمودن مسیر کمال لازم است که نقطه‌ضعف‌هایمان را بشناسیم و بر آنها غلبه کنیم، پس ابتلائات دشواری که این تزلزل‌های وجودی‌مان را نمایان می‌سازند، مصداق رحمت خدایند، نه عذاب وی.

تصحیح یک نقل تاریخی

عبارتی به عنوان حدیث در سخنان معاصران۱ رایج شده که «المومن كالجبل الراسخ لا تحرّكه العواصف‏: مومن مانند کوهی استوار است که هیچ تندبادی تکانش نمی‌دهد.» این مضمون با آیه فوق ناسازگار است و در تفحصی که در کتب حدیثی مختلف انجام شد، چنین حدیثی یافت نشد. بله، در نهج‌البلاغه (خطبه37) حضرت امیر در وصف خود گفته‌اند « كُنْت‏ ... كَالْجَبَلِ لَا تُحَرِّكُهُ الْقَوَاصِفُ وَ لَا تُزِيلُهُ الْعَوَاصِف: من همچون کوهی بودم که تندبادها تکانش نمی‌دادند و طوفانها او را به زوال نمی‌کشاندند‏» و وقتی هم امیرالمومنین ع به شهادت رسید، پیرمردی (که بعدا معلوم شد حضرت خضر ع است) آمد و خطاب به پیکر مطهر ایشان همین تعابیر را به کار برد. (مناقب آل أبي طالب ع، ج‏2، ص347؛ کافی، ج1، ص455؛ الأمالي( للصدوق)، ص242۲). و البته این مضمون درست است زیرا کسی که در این وضعیت‌های دشوار به هیچ وجه دچار تزلزل نشد، امیرالمومنین ع بود.

البته در احادیث مربوط به آخرالزمان هم داریم که: مردی از قم بپا می‌خیزد و مردم را به حق دعوت می‌کند و همراهش مردمی‌اند مانند ورقه‌های آهنین، نه تندبادها تکانشان می‌دهد، و نه از جنگ و مبارزه خسته می‌شوند، و نه هراسی به دل راه می‌دهند، و بر خداوند توکل می‌کنند، و عاقبت از آنِ متقین است:

عَنْ عَلِيِّ بْنِ عِيسَى عَنْ أَيُّوبَ بْنِ يَحْيَى الْجَنْدَلِ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الْأَوَّلِ ع قَالَ:

رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ قُمَّ يَدْعُو النَّاسَ إِلَى الْحَقِّ يَجْتَمِعُ مَعَهُ قَوْمٌ كَزُبَرِ الْحَدِيدِ لَا تُزِلُّهُمُ الرِّيَاحُ الْعَوَاصِفُ وَ لَا يَمَلُّونَ مِنَ الْحَرَبِ وَ لَا يَجْبُنُونَ وَ عَلَى اللَّهِ يَتَوَكَّلُونَ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ. (بحار الأنوار، ج‏57، ص216)

2) «هُنالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ وَ زُلْزِلُوا زِلْزالاً شَديداً»

ابن عبارت دقیقا بعد از اینکه فرمود «گمانه زنی هایتان درباره خدا به اوج رسیده بود!» آمده است. چه‌بسا می‌خواهد نشان دهد که ریشه این تزلزلی که در عده‌ای پیدا شد، همان گمانه‌زنی‌های ناصوابشان بوده است. (ایستاده در باد، ص178)

3) «هُنالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ وَ زُلْزِلُوا زِلْزالاً شَديداً»

خداوند در برخی موقعیت‌ها امتحان‌های سختی می‌گذارد که حتی مومنان هم بشدت تکان می‌خورند.

هدف از این امتحانات، جدا کردن مومنان واقعی از مدعیان دروغین ایمان است. (ما كانَ اللَّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنينَ عَلى‏ ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّى يَميزَ الْخَبيثَ مِنَ الطَّيِّب: خداوند این گونه نیست که مومنان را به حال خود رها کند حتی اینکه خبیث را از پاک جدا کند‏؛ آل‌عمران/179)

توضیح بیشتر در احادیث و تدبرهای آیه 3 سوره عنکبوت «وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبينَ» (جلسه400 http://yekaye.ir/al-ankaboot-29-3/) و آیه 11 سوره عنکبوت «وَ لَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْمُنافِقينَ» (جلسه 408 http://yekaye.ir/al-ankaboot-29-11/) گذشت.

4) «هُنالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ وَ زُلْزِلُوا زِلْزالاً شَديداً»

تعبیر «هنالک: آنجا» اشاره به کدام موقیعت دارد؟ یعنی اوج امتحان و ابتلای مومنان کدام موقعیت بوده است؟

الف. آن موقعیتی که دشمن از بالا و پایین مسلمانان را محاصره کرده بود.

ب. آن‌جایی که آنان شروع به گمانه‌زنی‌ها درباره خدا کردند.

ج. ...

5) «هُنالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ وَ زُلْزِلُوا زِلْزالاً شَديداً»

با اینکه مطلب کاملا در ادامه مطلب قبل است، چرا از ضمیر اشاره به دور «هنالک: آنجا بود که» استفاده کرد نه از ضمیر اشاره به نزدیک «هناک: اینجا بود که»

الف. این برای اشاره به حالت درونی انسان است؛ یعنی الان که جنگ احزاب را برای شما یادآوری می‌کنیم آن تزلزل‌ها و گمانه‌زنی‌ها و ... تمام شده و شما آن ماجرا را خیلی دور می‌بینید. (ایستاده در باد، ص179)

ب. ...

6) «هُنالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ وَ زُلْزِلُوا زِلْزالاً شَديداً»

جنگ احزاب نقطه عطفی در تاریخ اسلام است؛ تا پیش از آن مسلمانان دائما در موضع ضعف بودند و مورد هجوم و حمله کفار قرار می‌گرفتند، بعد از آن مسلمانان بودند که دست بالا را پیدا کردند و بر کفار هجوم می‌آوردند؛ چنانکه از پیامبر ص روایت شده که بعد از کشته شدن عمرو بن عبد ود فرمودند: «شوکتشان از بین رفت و از این به بعد آنان به جنگ ما نخواهند آمد و ما به جنگ آنها خواهیم رفت.» (شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، ج‏19، ص62)۳

این نقطه عطف، با ابتلایی شدید همراه بود؛ و در تاریخ، هرگاه قرار بود نقطه عطفی رخ دهد، ‌وعده ابتلائات شدید را دادند، چنانکه به حکومت رسیدن امیرالمومنین ع (حدیث1) و مهدویت (حدیث2) نیز چنین وعده‌ای داده شده است.

اگر انقلاب اسلامی خود را نقطه عطفی در تاریخ می‌شمریم، انتظار ابتلائات شدید و شدیدتر را داشته باشیم، ابتلائاتی که مرزهای منافقان و مومنان را آشکار کند.

اگر این نکته را ضمیمه کنیم به اینکه قرآن کریم، کتاب هدایت بشر در همه زمانهاست، شاید بتوان گفت که این آیات سوره احزاب - که در حال بررسی آنیم – شرح وضعیت فعلی انقلاب ماست.

7)‌ «هُنالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ وَ زُلْزِلُوا زِلْزالاً شَديداً»

وقتی خداوند حکایت این گونه ابتلائات شدید مومنان، که آنها را بشدت لرزانده، نقل می‌کند، یعنی:

جدی بگیریم که هرچه در ایمان پیش رویم، ‌باید انتظار ابتلائات بیشتر و دشوارتری را داشته باشیم (حدیث3 و حدیث4):

هرکه در این دار مقرب‌تر است

جام بلا بیشتری می‌دهند.


  1. . متاسفانه در برخی از تفاسیر معاصران هم بدون ذکر هیچ منبعی این را به عنوان حدیث نقل کرده‌اند مانند تفسير نمونه، ج19، ص469؛ یا↩
  2. . ابن‌شهر آشوب این را از کافی و «الْإِحَنِ وَ الْمِحَن» صفوانی به این صورت نقل کرده «كُنْتَ كَالْجَبَلِ الرَّاسِخِ لَا تُحَرِّكُكَ الْعَوَاصِف ‏ وَ لَا تُزِيلُكَ الْقَوَاصِف‏» اما در کافی و امالی و اغلب کتب حدیثی که در دست ماست، کلمه «الراسخ» را ندارد و به این صورت است: «كُنْتَ كَالْجَبَلِ لَا تُحَرِّكُهُ الْعَوَاصِفُ ...»↩
  3. . فِي الْحَدِيثِ الْمَرْفُوعِ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ عِنْدَ قَتْلِ عَمْرٍو ذَهَبَ رِيحُهُمْ وَ لَا يَغْزُونَنَا بَعْدَ الْيَوْمِ وَ نَحْنُ نَغْزُوهُمْ إِنْ شَاءَ اللَّهُ↩

نظرات کاربران

ثبت نظر