📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «يا أَيُّهَا النَّبِيُّ اتَّقِ اللَّهَ وَ لا تُطِعِ الْكافِرينَ وَ الْمُنافِقينَ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَليماً حَكيماً»
این آیه با نام خداوند رحمان و رحیم شروع میشود ولی بلافاصله به پیامبر دستور تقوی و عدم اطاعت از کافر و منافق میدهد؛ و تذکر میدهد که خدا کاملا عالم است و کارش از روی حکمت است.
آیا مگر پیامبر تقوی ندارد؟ یا مگر ممکن است از کافر و منافق پیروی کند؟
واضح است که خیر؛ پس چرا چنین گفته است؟
الف. این از باب آن است که به در میگویند تا دیوار بشنود (حدیث1). به پیامبر عتاب میکنند تا بقیه مسلمانان حساب کار دستشان بیاید.
ب. ناصواب بودن درخواستی که دشمنان دین خدا داشتند بقدری خطیر و مهم بوده که خداوند خود پیامبر ص را در این زمینه مخاطب قرار داده است. (المیزان، ج16، ص273)
ج. ...
2) «يا أَيُّهَا النَّبِيُّ اتَّقِ اللَّهَ»
مقصود از این تقوایی که به پیامبر دستور داده شده چیست؟
الف. توصیه کلی به ثابت ماندن در تقوی است. (مجمعالبیان، ج8، ص527)
ب. تقوا و خویشتنداری کند از اینکه بخواهد درخواست مشرکان (که در شأن نزول گذشت) را اجابت نماید. (مجمعالبیان، ج8، ص527)
ج. در شأن نزول گذشت که وقتی ابوسفیان و ... پیشنهادشان را گفتند پیامبر ص ناراحت شد و یکی از مسلمانان پیشنهاد قتل آنها را داد. آیه برحذر میدارد از اینکه پیامبر نقض عهد کند و آنها را به قتل برساند. (مجمعالبیان، ج8، ص527)
د. موارد «الف» ویا «ب» است؛ اما از باب اینکه «به در میگویم تا دیوار بشنود» است که مبادا مسلمانان چنان کنند. (حدیث1)
ه. ...
3) «يا أَيُّهَا النَّبِيُّ ... لا تُطِعِ الْكافِرينَ وَ الْمُنافِقينَ»
در قرآن کریم گاهی اطاعت از اشخاصی را با یک دستور (امر یا نهی) بیان میکند و گاه با چند دستور مستقل. غالبا وقتی چند دستور مستقل میآید، نشاندهنده آن است که اطاعت از ابعاد مختلفی مد نظر است؛ مثلا تعبیر «أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ» (نساء/59) با تعبیر «أَطيعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُول» (آلعمران/32 و 132) متفاوت است. (توضیح در جلسه83، تدبرهای 2 و4 http://yekaye.ir/an-nisa-004-59/) به همین ترتیب، وقتی یک دستور میآید احتمالا اطاعت از یک جهت مد نظر است.
پس، میتوان نتیجه گرفت کنار هم قرار دادن «کافر» و «منافق» در این آیه احتمالا از این جهت باشد که هر دو منطق یکسانی دارند؛ و با توجه به اینکه واضح است که انسان مومن، بویژه پیامبر اکرم ص، از کافر اطاعت نمیکند؛ ظاهرا این تعبیر میخواهد هشدار جدی بدهد نسبت به اطاعت از منافقان؛ که به خاطر اینکه خوشبیان هستند و از تعابیر صریحاً ضددینی استفاده نمیکنند (حدیث3)، اطاعت از آنها در جامعه دینی بعید نیست! (حدیث4)
4) «يا أَيُّهَا النَّبِيُّ ... لا تُطِعِ الْكافِرينَ وَ الْمُنافِقينَ»
مقصود از «اطاعت کردن از کافران و منافقان» چیست که حتی پیامبر ص از آن برحذر داشته شده است؟
اطاعت کردن، غیر از کافر شدن است؛ هرچند ممکن است مقدمه آن باشد.
بویژه، با توجه به اینکه خطاب مستقیما ناظر به پیامبر ص بوده، واضح است که این اطاعت، این نیست که مثلا او بتپرست شود. بلکه اطاعت کردن این است که دلیل و توجیه انسان برای کاری که انجام میدهد، خارج از چارچوب آموزههای دین باشد.
بحث تخصصی انسانشناسی
هر استدلالی، به اصطلاح منطقی، از یک «صغری» و یک «کبری» تشکیل شده است. «کبری» وضعیت کلی را بیان میکند و «صغری» وضعیت خاصی که مصداق آن وضعیت کلی است.
مثلا:
(صغری) سقراط انسان است.
(کبری) هر انسانی فانی است.
(نتیجه) سقراط فانی است.
هر عمل ارادی (= هر تصمیمی) در درون خود یک استدلال دارد که ساختار این استدلال را میتوان چنین ترسیم کرد:
(صغری) الان در وضعیت A هستیم.
(کبری) در وضعیت A باید عمل a را انجام داد.
(نتیجه) الان باید عمل a را انجام داد.
تمام تصمیمگیریهای ما، اگر بخواهد از منطقی برخوردار باشد، بر پایه مجموعهای از صغرا و کبراهاست. اختلاف افراد در تصمیمگیریها و انتخابهایشان، به اختلافشان در صغرا و کبرایشان برمیگردد؛ اختلافات صغروی ناشی از تفاوت درک آنها نسبت به وضعیت موجود است؛ اما اختلافات کبروی نشانه طرز فکر متفاوت آنها درباره اهداف زندگی است که باید و نبایدهایشان را رقم میزند.
از آنجا که شناخت وضع موجود، ربط چندانی به مومن یا کافر بودن شخص ندارد، پس تفاوت اصلی یک انسان مومن با انسان کافر در این است که انسان مومن، کبرای تصمیماتش را از دین میگیرد؛ ولی انسان کافر خیر؛
و از آنجا که مبنای تصمیمگیریِ هر شخصی، کبرای استدلالش است، پس اطاعت از یک نفر، یعنی کبرای استدلال او را مبنای تصمیمگیریِ خود قرار دادن.
مثال:
(صغری) غذای خوشمزهای از گوشت حرامی اینجا هست.
(کبرای مومن) غذای حرام را نباید خورد.
(کبرای کافر) انسان هر غذایی را دلش بخواهد، میتواند بخورد.
حالا اگر یک کافر به یک مومن بگوید که حلال و حرام مهم نیست و آن مسلمان، بیدغدغه، از آن غذای حرام بخورد، او از منطق کافر اطاعت کرده است.
با این توضیح معلوم میشود که چرا منافق و کافر را در یک ردیف مطرح کرد (تدبر3). علتش این است که منافق کسی است که کبراهای تصمیمگیریش همانند کبراهای تصمیمگیری کافران است.
مثال قرآنی:
الان در سختی و تنگنا قرار گرفتهایم و میخواهیم از این تنگنا خارج شویم.
(کبرای مومن) عزت تنها از آن خدا و رسول است. (منافقون/8)
(کبرای منافق) عزت در ارتباط برقرار کردن با کافران و قدرتمداران دنیوی است. (نساء/138-139)
تطبیق بر آیه محل بحث با توجه به شأن نزول آن
اینکه کافر بیاید و از پیامبر بخواهد «ما با خدا و خداپرستی شما کاری نداریم شما هم با بتها و بتپرستی ما کاری نداشته باشید، از یک کافر طبیعی است. اما کسی که خود را مسلمان نامیده، چرا در این اقدام، با کافران همراهی میکند؟
پس، منافق کسی است که میکوشد «کبراهای (= منطقِ) استدلال کافران را در جامعه دینی عادی جلوه دهد»
[ضمن پوزش از خوانندگان محترم به خاطر دشواری این بحث، این مطلب برگرفته از کتاب ایستاده در باد، ص78-99 میباشد که به علت تلخیص، مقداری دشوار شد.]
5) «يا أَيُّهَا النَّبِيُّ اتَّقِ اللَّهَ وَ لا تُطِعِ الْكافِرينَ وَ الْمُنافِقينَ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَليماً حَكيماً»
تذکر به عالم و حکیم بودن خداوند در پایان این آیه چه ارتباطی با مضامین ابتدای آیه دارد؟
الف. بسیاری از اوقات، منطق کافران و منافقان به نظر ما جذاب میآید. (تدبر4) چهبسا خداوند میخواهد تذکر دهد که اگر من گفتم از منطق کافران و منافقان تبعیت نکنید، نه اینکه از شما بخواهم یک انسانهای بیمنطق و صرفا تعبدیای باشید؛ بلکه چون من عالِم مطلق هستم و همه کارهایم از روی حکمت است، مضرات منطق کافران و منافقان را میدانم و به همین جهت شما را از آن بازداشتم.
ب. گاه انسان، بویژه اگر در تنگنا قرار بگیرد، گمان میکند اگر از پیشنهاد کافران و منافقان تبعیت نکند، ضرر میکند. چهبسا خدا میخواهد بفرماید که من که علمم بسیار گسترده است و هر کاری را از روی حکمت انجام می دهم، راه خروجی برای شما میشناسم که خیلی بهتر از آن است که از کافران و منافقان تبعیت کنید، فقط به شرطی که مرا جدی بگیرید. (بند د از تدبر2 جلسه419)
ج. ...