صرف اینکه خود استدلال متقن و روشن است کافی نیست، باید به نحوی که مخاطب بفهمد استدلال ارائه شود. (بنابراین، هر غیرمسلمانی، مصداق کافری که خدا به او وعده جهنم داده، نیست. اگر آیات خدا به نحو روشن به شخص برسد و او با اینکه حقیقت را میفهمد لجاجت بورزد و انکار کند، کافر است)
عدهای حتی وقتی دلیل کاملا روشن کننده باشد و حق آشکار شود باز هم ایمان نمیآورند. (انتظار خود را در کارهای فرهنگی اصلاح کنیم: ممکن است وظیفه را درست انجام دهیم، اما در مخاطب اثر نکند)
اینکه «قرآن را سحر دانستند» نشان میدهد که هم به عظمت قرآن پی بردهاند، هم روشی پیدا کردهاند که مخاطبان را برای مخالفت با قرآن توجیه کنند. (تعبیر «این سحر است» شبیه تعبیری است که وقتی یک کار عجیب و باورنکردنی میبینیم و در عین حال میخواهیم بگوییم که انجام دهندهاش بنوعی فریبمان داده است، میگوییم «عجب شعبدهبازیای کرد»)
معاندان همیشه برای انکار حق، بهانه دارند. اگر حق خیلی عالی و غیرقابل توجیه باشد، چیز عجیب و غریبی به اسم سحر وجود دارد که بتوان حق را به آن تشبیه کرد!
همان طور که خدا حقیقت را محکم و آشکار (بینات) بیان میکند، منکران حقیقت (= کافران) برای فریب دادن مردم، خیلی محکم سخن میگویند و ادعای آشکار بودن درباره مدعای خود میکنند؛ نگفتند «سحر است» گفتند «سحری واضح است»، یعنی «واضح است که سحر است». پس همواره خود مدعا را بررسی کنیم و فریفته نحوه بیان نشویم و به هرکسی گوش جان نسپاریم (حدیث امام جواد ع)
عدهای هستند که ظاهرا آدم بدی نیستند اما وقتی با حق آشکار (خصوصا «حق»ی که باب میلشان نیست) مواجه شوند، کفر و لجاجتشان شروع میشود. (فرمود: لما جائهم)