1) « اتَّخَذُوا دينَهُمْ لَهْواً وَ لَعِباً»: این آیه در وصف جهنمیان است که از بهشتیان درخواست نعمتهای بهشتی میکنند و آنها میگویند خدا این نعمتها را بر کافران حرام کرده؛ و آنگاه کافران را نه «بیدینان» بلکه کسانی که دینشان را سرگرمی و بازی قرار دادند معرفی میکند. این تعبیر نشان میدهد انسان نمیتواند بدون دین باشد (المیزان، ج8، ص134) و درواقع این جمله دو معنی میدهد که هر دو صحیح است:
الف. با دینشان (مثلا اگر مسلمان بودند، با مسلمانی) به عنوان سرگرمی و بازی برخورد کردند (حدیث2)؛ که از این جهت مضمون این آیه به هشداری که در جلسه157 (مائده/69) داده شد، نزدیک میشود که در دینداری، اسم ملاک نیست، ایمان و عمل صالح ملاک است. ایمان (باور جدی) میشود نقطه مقابل لهو (سرگرمی) و عمل صالح (عملی با هدفی متعالی) میشود نقطه مقابل لعب (عملی با هدفی خیالی)
ب. دین (سبک زندگیشان)را بر اساس سرگرمی و بازی بنا کردند؛ یعنی معیارشان برای زندگی و دینی را که باید بر اساسش عمل کنند دلخواه و خوشایندشان قرار دادند که هرچه خوششان میآید حلال بشمرند و هرچه بدشان میآمد حرام بشمرند (مجمعالبیان4/ 656) از این جهت مضمون این آیه شبیه مضمون جلسه 158-159 (جاثیه/23-24) میشود که مبنای زندگی خود را هوای نفس و دلخواههایشان قرار دادند، آنگاه سرگرمی همان است که دنیا را زندگی پس از مرگ را نادیده گرفتند و بازی به آن است که هدفمندی آفرینش را انکار کردند.
2) اتَّخَذُوا دينَهُمْ لَهْواً وَ لَعِباً سرگرمی، یعنی به جای کار اصلی به کار دیگر مشغول شدن؛ و بازی، یعنی همه کارها را بر طبق برنامهای معین انجام دادن، اما نه بر اساس هدفی واقعی، بلکه بر اساس هدفی تخیلی و غیرواقعی. قرآن این نحوه مواجهه با دین را به چالش میکشد. درواقع، بسیاری از انسانها هستند که نمیخواهند دین اصلا نباشد؛ و دین را لازم میدانند؛ اما یا در حد یک سرگرمی معنوی، ویا کتناسب با اهدافی که خودشان دارند نه هدف واقعی دین.
نکته تخصصی:
اگر دقت کنیم این آیه موضع سکولاریسم در قبال دین را شرح میدهد. سکولاریسم (که به عرفی کردن یا دنیوی کردن دین ترجمه میشود)، نمیگوید دین نباشد؛ بلکه اولا دین را در حد یک سرگرمی شخصی، نه امری که بخواهد در حوزه مسائل اجتماعی مداخله کند، محدود میکند و ثانیا به جای اینکه انسان به اهداف دین عمل کند، دین را تابع انتظارات بشر قرار میدهد. اینها همان دو تعبیر «لهو» و «لعب» دانستن دین است؛ که ریشهاش را هم در همین آیه فرموده است: اینکه سکولاریسم اصالت را به زندگی دنیوی میدهد (غَرَّتْهُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا) و آخرت را یک فرضیه غیرقابل اعتنا قلمداد میکند و میکوشد انسانها را از یاد مرگ منصرف کند (نَسُوا لِقاءَ يَوْمِهِمْ هذا).
آیا علیرغم همه سخنان و ادعاهای دینی، زندگی ما غرق در این نوع تفکر سکولاریستی نشده است؟
3) «الَّذينَ اتَّخَذُوا دينَهُمْ لَهْواً وَ لَعِباً وَ غَرَّتْهُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا»:
وجه مشترک «سرگرمی» و «بازی» قرار دادن این است که شیء مورد نظر در راستای هدفش قرار نگیرد.
چرا آنها دین را سرگرمی و بازی قرار دادند؟ ادامه آیه پاسخ میدهد: چون دنیا را هدف قرار دادند و سعی کردند دینشان را نه متناسب با هدف غایی دین (خداوند و زندگی اخروی) بلکه متناسب با دنیا بسازند.
بالاخره انسان یک هدف نهایی بیشتر نمیتواند داشته باشد. اگر یادش باشد که زندگی دنیا تمام شدنی است، معلوم است که آن را هدف نهایی نمیگیرد. اما وقتی یادش برود، یعنی زندگی دنیا فریبش داده و خود را به عنوان هدف نهایی به او القا کرده؛ و اتفاقا زندگی دنیا طوری است که هرچه آن را جدیتر بگیریم، مطالبهاش بیشتر میشود (حدیث4). چنین کسی دیگر نمیتواند دین و آخرت را جدی بگیرد. پس، چارهای ندارد: باید به دین فقط به عنوان یک سرگرمی معنوی نگاه کند، و فقط با آن بازی کند.
4) «الَّذينَ اتَّخَذُوا دينَهُمْ لَهْواً وَ لَعِباً»: به نظر میرسد دو تعبیر «سرگرمی» و «بازی» قلمداد کردن دین، بیان وضعیت دو گروه روشنفکرمآبان و مقدسمآبان در مواجهه با دین باشد:
روشنفکرمآبان گاه ژست دفاع از دین میگیرند و به بهانه اینکه دین نباید به آلودگیهای سیاست و اجتماع آلوده شود، می گویند که ما دغدغه پاک ماندن دین را داریم، چون بالاخره انسان به یک معنویت هم نیاز دارد؛ یعنی دین را در حد یک سرگرمی معنوی میخواهند، نه راه زندگی که تمام زندگی انسان را تحتالشعاع قرار دهد.
مقدسمآبان، از دین فقط یک پوسته و ظاهری را نگه میدارند و نسبت به بسیاری از اهداف و اخلاقیاتی که دین برای استوارکردن آنها در وجود انسان آمده، بیاعتنایند، پس دین را در حد بازی قلمداد میکند. (بازی آن است که تمام ظواهر کار شبیه نسخه اصلی است، و تنها تفاوت این است که هدفش واقعی نیست، بلکه تخیلی است، مثل بازی و نمایش جنگ در مقایسه با جنگ واقعی)
5) «فَالْيَوْمَ نَنْساهُمْ كَما نَسُوا لِقاءَ يَوْمِهِمْ هذا»:
خدا آنها را فراموش کرد؛ یعنی آنها را به حال خود رها کرد. (حدیث1)
مهم این است که در این زندگی درک کنیم که خدا ما را به حال خود رها نکرده است.
اما اگر این را نفهمیدیم یا خود را به نفهمی زدیم و یادمان رفت که خدا ما را رها نکرده و زندگی دنیا پایان ما نیست؛ آنگاه خدا در آن زندگی دیگر واقعا ما را رها میکند؛ و کسی که خدا رهایش کند، جهنمی میشود (آیه قبل)
6) «كَما نَسُوا لِقاءَ يَوْمِهِمْ هذا وَ ما كانُوا بِآياتِنا يَجْحَدُون»: چرا در مورد «باور به آخرت» فرمود آن را «فراموش کردند»؛ اما در مورد آیات فرمود «آیات (نشانههای) خدا را انکار می کردند»؟ چرا یکی را با انکار و دیگری را با فراموشی تعبیر کرد؟
قطعا از این دو مورد، آنچه مهمتر است «فراموش کردن» دیدار روز قیامت است. (زیرا در مورد «جزای خدا در حق آنها» تعبیر «فراموشی» را به کار برد (نَنْساهُمْ)، که این جزا نشان میدهد اصل عملی که به خاطرش مجازات بوده، کدام است.)
پس تعبیر دوم «انکار آیت» دارد به ریشه این فراموشی در نظام معرفتی آنها اشاره میکند. علت اینکه خدا و آخرت را از یاد میبردند، این بود که نشانههای خدا را انکار میکردند.
نکته تخصصی
این تعبیر درواقع، نقد دقیقی بر رویکرد پوزیتیویسم (اصالت انحصاری حس و تجربه) است. پوزیتیویستها تنها راه شناخت را مشاهده و تجربه قلمداد میکنند، در حالی که خداوند در قرآن مکررا از ما خواسته است که «آیهیاب» باشیم. شناخت آیهای یعنی توجه به نشانهها، و توجه به نشانهها غیر از دیدن و حکم تجربی است. شما از علائم راهنمایی و رانندگی به وضعیت پیش روی خود در جاده پی میبرید؛ علائم را با چشم میبینید، اما صرفا دیدن آنها مهم نیست؛ مهم این است که از این علامت مقصودی را که این علامت دارد، متوجه شوید.
اینها کسانی بودند که نشانهها را انکار می کردند. هر چیزی در جهان آیه و نشانه خداست. عدهای با دیدن این نشانهها پی به خدا و هدف خلقت و روز قیامت میبرند؛ عدهای هم اصرار دراند که فقط آنچه مستقیما دیدهاند را باور کنند و خود را از درک نشانهها محروم میکنند.
بله، خدا و آخرت را نمیتوان دید؛ اما خداوند بقدری نشانه برای خودش و برای باور به آخرت قرار داده که کسانی که اهل فهم و عقلاند، از این همه نشانه به مقصودی که از آفرینش اینها بوده پی میبرند.
7) « فَالْيَوْمَ نَنْساهُمْ كَما نَسُوا لِقاءَ يَوْمِهِمْ هذا وَ ما كانُوا بِآياتِنا يَجْحَدُون»: چرا وضعیت این کسانی که جهنمی شدند (دین را سرگرمی و بازی خود قرار دادند)، به اینجا رسید؟
در آیه دو دلیل ذکر کرده است:
الف. چون آنها دیدار زندگی دیگر را فراموش کردند (مرگ و پس از آن را جدی نگرفتند و زندگی را در دنیا خلاصه کردند) (تدبر5)
ب. چون آیات و نشانههای خدا را انکار کردند. (تدبر6)
اگر اهل یاد آخرت نیستیم یا اهل توجه به نشانهها نیستیم، مراقب باشیم که مبادا دینمان در حد سرگرمی و بازی شده است.