📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
توجه
در بحث از آیه 39 سوره بقره، 2 حدیث و 6 تدبر مطرح گردیده که همگی با این آیه نیز تناسب دارند و لذا آن مطالب دوباره در اینجا تکرار نمیشود. (جلسه229)
1) «وَ الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَ اسْتَكْبَرُوا عَنْها أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ»:
وقتی پیامبران الهی بیایند و آیات خدا را برای مردم بخوانند، مخاطبان طیفی را تشکیل میدهند که این دو آیه، وضعیت دو سر طیف را ترسیم میکند. در آیه قبل، در یک سر این طیف، کسانی را دانست که بر اساس آیات الهی، تقوی و اصلاح پیشه میکنند؛ و به حقیقت بهشت – که جای هیچ بیم و ترسی در آن نیست – می رسند؛ و در این آیه در مقابل آنها کسانی را که آیات خدا را تکذیب و نسبت به آنها تکبر میورزند را معرفی کرد که چنان به جهنم میافتند که هیچگاه از آن خارج نمیشوند.
راستی،
ما در کجای این طیف هستیم؟
2) «وَ الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَ اسْتَكْبَرُوا عَنْها أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ»:
در این آیه، دلیل جهنمی شدن انسانها، آن هم بدترین نوع جهنمی شدن (که هیچگاه از آن بیرون نمیآیند) این دانسته شد که آیات خدا را دروغ میشمارند و نسبت به آن تکبر میورزند.
ما غالبا جهنمی شدن افراد را بر اساس اعمالشان میدانیم؛ اما این آیه نحوه موضعگیری معرفتی افراد را عامل اصلی جهنمی شدن جاودانه افراد معرفی کرده است:
باور نکردن و جدی نگرفتن آیات الهی، و خود را برتر دیدن از اینکه این آیات به کار ما بیاید، هر دو، موضعگیری معرفتی افراد است، نه یک اقدام و عمل معین؛ و چگونه است که خداوند در جمعبندی داستان آفرینش انسان، و در مورد ریشه جهنمی شدن، بدون اشاره به هیچ عملی، صرفا از یک موضعگیری معرفتی سخن گفته است؟
نکته تخصصی انسانشناسی
علم و معرفت، آن مقدار که در مقام کشف واقعیت است، یک پدیده انفعالی است؛ یعنی مثلا من وقتی چشمم را باز میکنم و کاغذی را در مقابلم میبینم، در قبال این دیدن منفعل هستم؛ و اگر مثلا روی این کاغذ نوشتهای است و من با دیدن آن ناراحت میشوم، نمیتوانم وقتی بدان نگاه میکنم، آن را نبینم یا آن را یک شعر دلپسند ببینم. اما در عین حال، اینکه من چشمم را باز کنم یا نکنم؛ ویا اینکه به سمتی که این کاغذ هست رو نمایم یا بدان پشت کنم، ویا اینکه وقتی رویم بدین سمت است، به این کاغذ توجه کنم یا به خودکاری که کمی آن طرفتر قرار دارد، ویا ... ، اینها همگی اموری در حوزه اختیار من است که دیگر من منفعل نیستم، بلکه بر اساس تصمیم خود عمل میکنم؛ و اینها همگی میتواند عاملی باشد که نوشتههای روی کاغذ را نبینم.
اما چه ببینم، چه نبینم، در آن نوشتهها، و آنچه آن نوشتهها از آن خبر میدهند تاثیری نمیگذارد.
ما برای رسیدن به سرای سعادت، نیازمند برنامه الهی هستیم؛ و خداوند این برنامه را فرستاده است. میتوانیم آن را ببینیم و بخوانیم؛ و میتوانیم به دانش محدود خویش مغرور شویم و بدون جدی گرفتن آن نوشتهها، در مقام تکذیب برآییم ویا با تکبر از خواندن آن سر برگردانده، اصلا توجهی بدانها نکنیم؛ اما در هر صورت، مسیر واقعیت تغییر نمیکند؛ و فقط من هستم که خود را محروم کردهام؛ و کسی که خود را از شناخت راه سعادت محروم کند، (آن هم در دنیایی که دشمنی همچون شیطان – که حتی فکر ما را میخواند – برای گمراه کردن ما قسم خورده) معلوم است که اصلا به سعادت نخواهد رسید و سرنوشتی جز جهنم جاودانه نخواهد داشت.
پس،
از آنجا که این گونه معرفت است که تمام سرنوشت انسان را رقم میزند، مهمترین عامل شقاوت و جهنمی شدن، موضعگیری معرفتی شخص در قبال آیات خداست.
3) «وَ الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَ اسْتَكْبَرُوا عَنْها أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ»:
در آیه قبل، بهشتی شدن را در گروی «تقوی و اصلاح مبتنی بر آیات خدا» دانست و این آیه، جهنمی شدن را در گروی «تکذیب آیات و کبر ورزیدن نسبت بدان». یکی از جنس عمل و اقدام (البته عمل مبتنی بر معرفتی خاص)؛ و دومی از جنس موضعگیری معرفتی.
چرا؟
الف. چنانکه قبلا هم اشاره شد، اینها دو سر طیفاند، نه اینکه انسانها در این دو دسته باشند و بس. (جلسه229، تدبر2) برای بهشتی شدن، انسان هم باید برنامه الهی را در مقام شناخت جدی بگیرد و هم بدان برنامه کاملا عمل کند؛ و البته هر مقدار که بدان عمل نکند، همان اندازه از آن سر طیف دور میشود. اما اگر اصل برنامه خدا را انکار کند، دیگر عمل مبتنی بر آن برنامه هم نخواهد داشت؛ و لذا اعمالی هم که انجام دهد، جهتگیری الهی نخواهد داشت و حتی اگر در دنیا در چشم ما ارزشمند به نظر برسد، در قیامت حقیقتا هیچ ارزشی نخواهد داشت. پس کسی که چنان موضعگیری معرفتیای داشته باشد، نهایتِ جهنمی شدن را برای خود رقم زده است؛ و دیگر مهم نیست که چه عملی دارد.
ب. ...
4) «وَ الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَ اسْتَكْبَرُوا عَنْها أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ»:
با مقایسه این آیه با آیه 39 سوره بقره (وَ الَّذينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِآياتِنا أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ) – که هر دو در پایان داستان آفرینش انسان، و درباره اینکه پس از آمدن هدایت چه کسانی جهنمی میشوند، آمدهاند – میبینیم کلمه «تکذیب آیات» در هر دو آمده و در یکی «کفر» (یا کفر به آیات) مطرح شده و در دیگری «استکبار از آیات».
پس،
اولا جدی نگرفتن آیات مهمترین ریشه بدبختی انسان است (توضیح در جلسه229، تدبر3)؛
ثانیا حقیقت «کفر» و «انکار حق»ی که انسان را جهنمی میکند، «کبر ورزیدن نسبت به آیات الهی» است.
5) «وَ الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَ اسْتَكْبَرُوا عَنْها أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ»:
این آیه و آیه قبل، هر دو عاقبت دو گروه خوبان و بدان را بیان میکند. آیه قبل، این عاقبت را با حرف «فـ» (اصطلاحاً: فاء جزاء شرط: «فَلا خَوْفٌ...») بیان کرد و در آیه حاضر، «فـ» نیاورد. چرا؟
الف. گفته شده این از باب مبالغه در وعده (وعده به پاداش) و مسامحه در وعید (وعده به عذاب) است (به نقل از تفسير الصافي، ج2، ص195)
ب. ...