📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «يا بَني آدَمَ إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آياتي فَمَنِ اتَّقى وَ أَصْلَحَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ»:
بعد از پایان داستان آدم، 4 بار تعبیر «یا بنیآدم: ای فرزندان آدم» آورد که:
سه تای قبلی همگی را میتوان عبرتگیری از داستان آدم و حوا برای حوزه خوراک و پوشاک دانست که انسان همین مسائل ساده مادی را کاملا فراحیوانی ببیند (توضیح بیشتر در جلسه251، تدبر1)؛
و این آیه - که از آخرین آیات مربوط به نتیجهگیری از داستان آدم و حواست - دعوت است به اینکه اکنون که از بهشت اخراج، و در زمین زمین مستقر شدهاید، وقتی شریعت الهی آمد، با عمل به آن، و در پیش گرفتن تقوا و اصلاح [خویش]، میتوانید دوباره به آن وضعیت بهشتی که «هیچ نگرانیای نسبت به آینده (خوف) و غمی از گذشته (حزن) ندارد» برسید.
2) «يا بَني آدَمَ إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آياتي فَمَنِ اتَّقى وَ أَصْلَحَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ»:
این آیه، که در پایان داستان آفرینش و هبوط انسان آمده، کاملا تناظر دارد با آیه 38 سوره بقره (جلسه228، تدبر1) که آنجا هم در پایان بحث از داستان آفرینش و هبوط، چنین جمعبندی کرد که اکنون اگر هدایتی به شما رسید و تبعیت کردند، خوف و حزنی نخواهید داشت
این نشان میدهد «آمدن هدایت» در آن آیه، صرفا هدایت فطری نیست، بلکه مشخصا «آمدن رسولانی که آیات خدا را بر ما بخوانند» میباشد (المیزان، ج8، ص86)،
و «تبعیت از هدایت الهی» هم صرفا ایمان آوردن به انبیاء نیست، بلکه عبارت است از «تقوا» و «اصلاح» پیشه کردن.
3) «...+ فَـ مَنِ اتَّقى وَ أَصْلَحَ + فَـ...»:
چگونه است که دو اقدام «تقوی پیشه کردن» و «اصلاح کردن» را ابتدا مبتنی بر آمدن پیامبران کرد و سپس آن دو را برای رسیدن به مقامی که هیچ خوف و حزنی در کار نباشد، کافی دانست؟
الف. تقوی (از ماده «وقی» به معنای خودنگهداری) مراقبت است برای خارج نشدن از مسیر و نرفتن بدانجا که نباید در آن وارد شد؛ و «اصلاح» (از ماده صلح به معنای صلاح پیشه کردن) ناظر است به اعمال صالحی که انسان موظف است انجام دهد؛ اگر کسی بر اساس برنامهای که خداوند فرستاده، آنچه نباید بکند، نکند؛ و آنچه باید بکند، بکند، کاملا خود بر نظام الهی خود را منطبق کرده است؛ و کسی که خدایی شد، خدا هم عالم را برای او تنظیم میکند که هیچ گونه ناملایمتی (ترس [از پیشرو] یا حزن [برای پشت سر]) نداشته باشد چنانکه روایت شده است که «من كان لله كان اللَّه له: کسی که برای خدا باشد، خدا برای او خواهد بود» (الوافی، ج8، ص784)
تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار
که رحم اگر نکند مدعی خدا بکند (حافظ)
http://ganjoor.net/hafez/ghazal/sh187/
ب. ...
4) «إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ ...»:
با اینکه جمله «رسولانی از [جنس] خودتان نزد شما بیایند» را با «اگر» بیان کرد؛ اما این «اگر» بدین معنا نیست که «ممکن است نیایند»!
به نظر میرسد برای اینکه جلوی چنین سوء برداشتی گرفته شود، هم بر سر ادات شرط، حرفی برای تاکید آورد (إِمَّا = «إن»: ادات شرط + «ما»: ماء زائده برای تاکید) و هم بر سر فعل شرط (يَأْتِيَنَّ = «یأتی»: فعل شرط + «نّ»: نون ثقیله برای تاکید)؛ تا تاکید کند که این شرط حتما محقق خواهد شد. (اقتباس از المیزان، ج8، ص86)۱
5) «يا بَني آدَمَ إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آياتي»:
چرا صرفا نفرمود «اگر برای شما رسولانی آید» و بر اینکه این رسولان «از شما» هستند، تاکید کرد؟
الف. اگر قرار است پیامی از جانب خدا برای عموم انسانها بیاید، حتما این پیام از طریق انسانها میرسد.
ب. از راههاى نفوذ و تأثير سخن، سنخيّت پيامآور با خود مردم است. (تفسیر نور، ج4، ص60)
ج. ...
6) «... فَمَنِ اتَّقى وَ أَصْلَحَ ...»:
تقوا و خودسازى بايد قبل از اصلاح ديگران باشد و اصلاحگران بايد خود متّقى باشند (تفسیر نور، ج4، ص60)
نکته تخصصی تفسیری
این برداشت مبتنی بر این است که «أصلح» را که فعل متعدی است، به معنای «اصلاح کردن دیگران» در نظر بگیریم. اگرچه اغلب در این آیه و با توجه به سیاق درونی آن، از «اصلح»، «اصلاح خود» را برداشت کردهاند؛ اما با توجه به اینکه در بسیاری از آیات دیگر، «اصلاح» به معنای «اصلاح دیگران» آمده (مثلا هود/88)، برداشت فوق هم میتواند درست باشد؛ و با توجه به قاعده «امکان استعمال یک لفظ در چند معنا» نیازی نیست که بین این دو معنا، تنها یکی را قبول کنیم؛ بلکه هر دو معنا از آیه قابل استنباط است و هر دو درست میباشد.
7) «فَمَنِ اتَّقى وَ أَصْلَحَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ»:
آرامش حقيقى در سايهى تقوا و اصلاح است. (تفسیر نور، ج4، ص60)
8) «إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آياتي فَمَنِ اتَّقى وَ أَصْلَحَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ»:
آیه فوق به لحاظ معنایی همچنین بسیار شبیه است به این آیه 48 که میفرماید: «وَ ما نُرْسِلُ الْمُرْسَلينَ إِلاَّ مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ فَمَنْ آمَنَ وَ أَصْلَحَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُون: و پیامبران را نفرستادیم مگر به عنوان بشارتدهنده و هشدار دهنده؛ پس هر که ایمان آورد و اصلاح پیشه کرد، ترسی بر آنان است و نه آنان اندوهگین شوند.» (انعام/48)
چهبسا از این مقایسه بتوان نتیجه گرفت که:
- مهمترین راه بشارت و انذار، خواندن و حکایت کردن آیات خدا بر انسانهاست؛ و
- ایمان آوردن و تقویپیشه کردن چنان با هم قرابت دارند که یکی را به جای دیگری میتوان نهاد.
9) «يا بَني آدَمَ إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آياتي فَمَنِ اتَّقى وَ أَصْلَحَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ»:
تعبیر «لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ» جمعاً 12 بار در قرآن کریم آمده است که غیر از یک مورد (که صرفا بشارتی است از جانب شهداء به بازماندگان؛ آلعمران/170) در همه موارد یا به صورت جزای شرط آمده، و یا به صورت خبر برای مبتدا، که در هر دو صورت نشاندهنده این است که چه کاری را کردن یا چگونه بودن، انسان را به وضعیت عدم نگرانی محض (عدم ترس و حزن) می رساند.
یک موردش، ناظر به چگونه بودن (از اولیاءالله بودن: یونس/62؛ إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ) است و بقیه موارد، همگی انجام کاری است که این کارها را می توان در سه گروه دستهبندی کرد:
الف. جدی گرفتن مساله نبوت:
تبعیت از هدایت تشریعی (فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدىً فَمَنْ تَبِعَ هُدايَ؛ بقره/38)
ایمان و اصلاحگری (انعام/48؛ وَ ما نُرْسِلُ الْمُرْسَلينَ إِلاَّ مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرين فَمَنْ آمَنَ وَ أَصْلَحَ)
تقوی و اصلاحگری (اعراف/35؛ َ إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آياتي فَمَنِ اتَّقى وَ أَصْلَحَ)
اذعان به ربوبیت خدا [که ربوبیت تشریعی ضمن آن است] و استقامت ورزیدن بر آن (احقاف/13؛ إِنَّ الَّذينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا)
ایمان و انجام اعمال صالح و برپایی نماز و پرداخت زکات (بقره/277؛ إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ)
ب. ایمان به توحید و معاد همراه با کار خوب، با این تعابیر:
ایمان به خدا و آخرت و انجام عملی صالح (مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صالِحاً؛ بقره/62؛ مائده/69)
وجه خود را تسلیم خدا کردن [ = توجه و دغدغه خود را به خدا منحصر کردن] در حالی که شخص نیکوکار است (مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ؛ بقره/112)
ج. انفاق راستین، با این تعابیر:
انفاق اموال در راه خدا بیمنت و اذیت بعدی (الَّذينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ في سَبيلِ اللَّهِ ثُمَّ لا يُتْبِعُونَ ما أَنْفَقُوا مَنًّا وَ لا أَذىً لَهُمْ؛ بقره/262)
انفاق اموال در روز و شب، مخفیانه و آشکارا (الَّذينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ سِرًّا وَ عَلانِيَةً؛ بقره/274)
میتوان نتیجه گرفت در زندگی انسان، «جدی گرفتن مساله نبوت و التزام به آن»، «ایمان به مبدا و معاد و انجام کار خوب» و «انفاق راستین» خاصیت و کارکردِ یکسانی دارند؛ و آن رفع خوف و حزن است؛ که چنانکه قبلا بیان شد (جلسه61، تدبر2) میتوان این دو را مظهر تمام دلنگرانیهای انسان نسبت به گذشته و آینده دانست.