📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «وَ لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ»:
بعد از اینکه امر به هبوط انسان از بهشت صادر شد، سه تعبیر درباره میزان حضور انسان در زمین بیان شد:
یکی ادامه همان آیه هبوط (اعراف/24)، که ظاهرا دربارهی بقای «نوع انسان» در زمین است: «وَ لَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتاعٌ إِلى حينٍ: شما راست در زمین قرارگاه و بهرهمندیای تا زمانی» و اشاره به زندگی نوع انسان در زمین تا قیامت دارد.
دوم آیه «قالَ فيها تَحْيَوْنَ وَ فيها تَمُوتُونَ وَ مِنْها تُخْرَجُونَ: در آن زنده میشوید و در آن میمیرید و از آن بیرون آورده میشوید» (اعراف/25) است که به نظر میرسد درباره زندگی زمینی فرد فرد بشر است؛
و سوم آیه حاضر است که به زندگی زمینی جماعتها و امتها پرداخته، که اینها هم هر یک زندگی محدود و معینی دارند و از آن حد زندگی که خداوند برای هریک مقدر کرده نه اندکی تاخیر میکنند و نه بر آن پیشی میگیرند. (اقتباس از المیزان، ج8، ص86)
2) «وَ لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ»:
اینکه هر فردی مدت عمر محدودی دارد، کاملا واضح است؛ اما اینکه بدانیم جوامع هم هر کدام عمری دارند و در تقدیر الهی، عمر آنها هم مقدر شده است ثمرات متعدد در شناخت انسان دارد؛ که یکی از آنها این است که علاوه بر فرد، جامعه هم اصالت دارد؛ و برنامهریزی برای پیشرفت جامعه، صرفا برنامهریزی برای رشد تکتک افراد نیست.
به همین ترتیب این آیه خبر از مرگ و مهلت معین داشتنِ امتها و جوامع میدهد. این تعبیر نشان میدهد که علاوه بر افراد انسانها امتها نیز یک واقعیتی فراتر دارند و فروکاستن به صرفا مجموع انسانها، همانند فروکاستن بدن انسان به صرف مجموعه سلولهاست:
در بدن هر انسان میلیونها سلول وجود دارد که هر یک، یک موجود زنده است و برای خود زندگی و مرگی دارد؛ اما این دلیل نمیشود که خود ما با کلیت این بدن هم یک زندگی و حیات مستقلی نداشته باشیم؛ و چهبسا بسیاری از آن سلولها بمیرند و بسیاری دیگر به دنیا بیایند و ما هیچ تغییر محسوسی در خود احساس نکنیم؛ و نیز ممکن است که بدن ما بمیرد اما هنوز بسیاری از سلولها تا مدتی زنده باشند.
نکته تخصصی جامعهشناسی
تعبیر فوق بیانی ساده از دیدگاه کسانی مانند شهید مطهری و علامه طباطبایی است که معتقدند هم فرد و هم جامعه هردو اصالت دارند. این دیدگاه در نقطه مقابل دو دیدگاه فردگرا و جامعهگراست که اصالت و واقعیت داشتن را به ترتیب فقط برای فرد و فقط برای جامعه باور دارند. هر دو دیدگاه بهرهای از حقیقت دارند (چون هم فرد و هم جامعه واقعیت دارند) اما چون نتوانستهاند تصویری ارائه دهند که بین واقعیت داشتن هردو جمع کند، با قبول واقعیت برای یکی، واقعیت داشتن دیگری را انکار کردهاند؛ در حالی که همه ما صرفا با توجه به نسبت سلولهای بدن و خود بدنمان میتوانیم بفهمیم که چگونه ممکن است هم «اجزاء» تکتکشان واقعیت داشته، و هم «کل» یک واقعیت مستقل داشته باشد.
3) «وَ لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ»:
هر امتی یک اجل و عمر و مهلت معین دارد که کاملا مقدر شده و امکان ندارد از آن پس و پیش افتد. پس جامعه صرفا یک برساخته اعتباری نیست.
توضیح تخصصی جامعهشناسی
از دیدگاههایی که در اواخر قرن بیستم در حوزه جامعهشناسی رواج یافته، دیدگاه «ساخت اجتماعی واقعیت» (برگر و لاکمن) است که بنا به تقریری، کل واقعیتها، و بنا به تقریر دیگری، واقعیتهای اجتماعی را صرفاً اموری برساخته و (به تعبیر مانوستر در فضای فکری ما) اعتباری محض میدانند.
اگرچه وجود ابعاد اعتباری در جامعه قابل انکار نیست؛ اما این آیه نشان میدهد که از منظر قرآن کریم، دیدگاه مذکور قابل قبول نیست؛ زیرا جامعه چنان واقعیتی دارد که حتی محدوده عمرش هم در نظام علم الهی مقدر شده و از آن مقدار زمانی که برای بقایش در نظر گرفته شده، نمیتواند لحظهای پس و پیش افتد.
3) «وَ لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ»:
هر امتی فرصتی محدود دارد و خدا نهتنها به هیچ امتی تضمین باقی ماندن تا ابد نداده، بلکه تاکید کرده هر امتی مهلتش که سر برسد دیگر نخواهد ماند. پس،
نه مردمانی که فرادستاند به خود مغرور شود،
و نه مردمانی که فرودست ویا تحت ظلم ظالمان هستند، ناامید گردند؛
و همگان مواظب باشیم که فرصتها را از دست ندهیم. (اقتباس از تفسير نور، ج4، ص59)