📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «وَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً قالُوا وَجَدْنا عَلَيْها آباءَنا وَ اللَّهُ أَمَرَنا بِها قُلْ إِنَّ اللَّهَ لا يَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ أَ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ»:
کسانی که تحت ولایت شیطان رفتهاند، هنگامی که کار ناشایستی مرتکب شوند، ابتدا به فرهنگ و رسوم اجتماعیشان استناد می کنند و سپس همین را دستور خدا قلمداد میکنند. گویی هرچیزی به صرف اینکه در فرهنگ و رسوم گذشته ریشه دوانیده باشد، مطلبی دینی و دستوری الهی است.
قرآن کریم این مدل تحلیل را (که «آداب و رسوم سنتی» را همواره از جنس «تعالیم دینی» قلمداد کنیم) از دو زاویه به چالش میکشد:
الف. امکان ندارد چیزی که زشتیاش آشکار باشد بتوان به خدا و تعالیم الهی نسبت داد.
ب. اگر کسی میخواهد چیزی را به خدا نسبت دهد حتما باید بر اساس علم و اطلاع باشد؛ پس صرف اینکه مسالهای در میان گذشتگان ما سابقه داشته، دلیلی بر ریشه الهی داشتن ویا لزوم تبعیت از آن نمیشود.
2) «وَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً قالُوا وَجَدْنا عَلَيْها آباءَنا وَ اللَّهُ أَمَرَنا بِها قُلْ إِنَّ اللَّهَ لا يَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ أَ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ»:
در آیات قبل، بحث درباره ترفند ابلیس برای بیرون آوردن لباس آدم و حوا، و در نتیجه، خروج آنها از بهشت بود و تذکر داد که مواظب باشید شیطان همین بلا را بر سر شما نیاورد؛ و البته تذکر داد کسانی که ایمان نمیآورند تحت ولایت شیطان قرار میگیرند. اینجا بلافاصله سراغ این افراد رفت و تنها ویژگیای که در این آیات از آنها برشمرد این بود که وقتی کار ناشایستی میکنند، آن را با استناد به فرهنگ گذشتگان و حتی با استناد دروغین به خداوند توجیه میکنند.
نکته تخصصی انسانشناسی: توجیهگری و راه غلبه بر آن
از مطلب فوق میتوان نتیجه گرفت مهمترین ترفند شیطان برای گناه کردن همین توجیهگری است که در هرجایی به نحوی رخ مینمایاند:
گناه خودش را توجیه کرد (چون من بهترم سجده نکردم)؛
برای اینکه آدم و حوا از درخت ممنوعه بخورند توجیه آورد؛
و اکنون هم اینها توجیه میکنند.
به نظر میرسد اساسا هیچ انسانی هیچ گناهی انجام نمیدهد مگر اینکه اول آن را برای خود توجیه کرده باشد.
پس
برای غلبه بر شیطان باید این روحیه توجیهگری را از خود دور کنیم و همانند حضرت آدم ع با خود رو راست باشیم و اگر خطایی کردیم، خطای خود را بپذیریم، و از خدا طلب بخشش کنیم.
اما چگونه؟
چهبسا ادامه آیه که میفرماید «آنچه نمیدانید به خدا نسبت ندهید»، راهش را نشان میدهد: تمرین کنیم در جاهایی که شناخت درستی از مساله نداریم (صرفا بر اساس خوشایندمان) تحلیل ارائه ندهیم، فقط بر اساس آنچه واقعا بدان علم داریم تحلیل کنیم.
3) «وَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً ... قُلْ إِنَّ اللَّهَ لا يَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ ...»:
با اینکه در ادبیات قرآن کریم برای بیان «کار ناشایست» از کلمات متعددی استفاده شده است (مانند قبیح، سیئه، منکر، مکروه، اثم، سوء و ...) چرا در این آیه – که در مقام بیان کسانی است که شیطان بر آنها سیطره مییابد از کلمه «فاحشة» استفاده شده است؟
الف. به نحوی با آیات قبل تناسب دارد؛ زیرا در آیات قبل، بحث از بیرون آوردن لباس بود که با گناهان مربوط به غریزه جنسی بسیار مرتبط است. کلمه «فاحشه» هم اگرچه درباره مطلقِ کارهای ناشایست است، اما به نحو خاص در مورد رابطه نامشروع به کار میرود.
ب. «فاحشه» کار زشت و شرمآوری است که قبیح بودنش کاملا واضح است. میخواهد چگونگی سیطره شیطان بر آنها را نشان دهد، که آنها کاری که زشت بودنش کاملا آشکار است انجام می دهند و توجیه میکنند. (یعنی نشان دهد که این کار آنها صرفا یک اشتباه و ندانستن ساده نیست، بلکه اگر ندانستنی هم در کار است، از باب خود را به خواب زدن است)
ج. میخواهد بتواند بر اساس فطرتشان (و نه لزوما با استناد به شریعت الهی) خطا بودن راهشان را نشان دهد؛ یعنی حتی اگر شریعت صحیح الهی به دستتان نرسیده باشد، باز هم توجیهی ندارید و نزد فطرتتان محکوماید و معلوم است که خدا به فحشاء دستور نمیدهد.
د. ...
4) «وَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً قالُوا وَجَدْنا عَلَيْها آباءَنا وَ اللَّهُ أَمَرَنا بِها قُلْ إِنَّ اللَّهَ لا يَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ ...»:
آنها دو دلیل برای کارشان مطرح کردند: وجود آن سنت در گذشتگانشان و اینکه خدا بدان دستور داده؛ و خداوند فقط دومی را پاسخ داد. چرا؟
الف. با توجه به آیات قبل درباره بهشت (که اهتمام شیطان به برهنه کردن آدم و حوا و مخالفت خدا با آن را مطرح کرد) تنهااستدلال دومشان به بحث مرتبط است (یعنی خدایی که در داستان بهشت معرفی شد، معلوم است که هیچگاه امر به فحشاء نمیکند) و لذا به آن پرداخته شد، اما استدلال اولشان چون از غرض بحث حاضر خارج است بدان در اینجا پرداخته نمیشود و البته در جاهای دیگر این نوع استدلال به چالش کشیده میشود (بقره/170) (المیزان، ج8، ص72)
ب. شاید میخواهد با این نوع مواجهه نشان میدهد استناد به «وجود سنتی در میان گذشتگان» برای توجیه یک کار بقدری استدلال سست و بیبنیادی است که ارزش پاسخ دادن دارد.
ج. ...
5) «وَ اللَّهُ أَمَرَنا بِها، قُلْ إِنَّ اللَّهَ لا يَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ»:
در پاسخ سخن آنها که «خداوند ما را بدان دستور داد» فقط نفرمود «مسلماً خداوند به کار ناشایست دستور نمیدهد» بلکه فرمود «"بگو" مسلماً خداوند به کار ناشایست دستور نمیدهد». چرا؟
الف. شاید میخواهد اصرار کند که با چنین منطقی حتما باید مقابله شود. یعنی نه فقط خدا جوابشان را میدهد بلکه اصرار دارد که تو همین این جواب را بگو و بازگو کن.
ب. این مساله که «مسلماً خداوند به کار ناشایست دستور نمیدهد» یک ضابطهای است که در دینشناسی چنان به کار میآید که باید آن را در همهجا جار زد.
ج. ...
6) «إِنَّا جَعَلْنَا الشَّياطينَ أَوْلِياءَ لِلَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ؛ وَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً قالُوا ... أَ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ»:
اینکه کسی به خدا چیزی که نمیداند نسبت دهد، یکی از ویژگیهای مهمی است که نشان میدهد شخص ایمان واقعی ندارد و تحت ولایت شیطان قرار گرفته است. دلیلش هم معلوم است: کسی که به خدا ایمان دارد، میداند که خدا در همهجا حضور دارد، و انسان هیچگاه در محضر کسی و جلوی روی او، دروغی را به او نسبت نمیدهد.
ثمره اخلاقی- اجتماعی
اینکه چه اندازه حاضر هستیم درباره دین و تعالیم دینی بدون تحقیق و صرفا بر اساس حدس و گمان شخصی سخن بگوییم نشان میدهد چه اندازه به خدا ایمان داشته یا تحت ولایت شیطان قرار گرفتهایم؟!
واقعا آیا در خصوص مسائل دینی، وقتی که به چیزی کاملا علم و آگاهی نداریم، اظهار نظر میکنیم یا سکوت؟ اگر صرفا بر اساس حدس و گمان شخصی و بدون استناد معتبر درباره خدا و دستورات خدا اظهار نظر میکنیم، آیا این هشداری نیست که بشدت در حال سقوط هستیم؟ (حدیث2)
آیا توجه داریم که با این روش داریم دینداری باطلی را ترویج میکنیم و بدون علم فتوا میدهیم؟ (حدیث1)
آیا نباید به فکر علاج باشیم؟
7) «وَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً قالُوا ... وَ اللَّهُ أَمَرَنا بِها قُلْ إِنَّ اللَّهَ لا يَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ»:
گاه افراد با تکیه بر یک مغالطه، بر اساس نگرش توحیدی، گناه خود را توجیه میکنند! میگویند مگر خدا همهکاره نیست؛ پس اگر ما گناه میکنیم، خدا به ما دستور داده است!
اگر توان تحلیل مغالطه را داشتیم، که چه خوب! (مدلی از تحلیل و پاسخ منطقی این مغالطه در حدیث2 جلسه 243 گذشت) اما اگر توان تحلیل مغالطه را نداشتیم، به همان محکمات اعتقادیمان تکیه کنیم تا نتوانند ما را بلغزانند. (حدیث3) قرآن در این آیه از این روش استفاده کرده است:
آنها کار زشتشان را چنین توجیه میکنند که خدا به ما دستور داده است. تو هم بگو معلوم است که خدا به کار زشت دستور نمیدهد.
8) «وَ اللَّهُ أَمَرَنا بِها قُلْ إِنَّ اللَّهَ لا يَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ»:
چرا درباره دستور خدا، سخن آنها را با فعل ماضی آورد (خداوند چنان دستور داد) ولی پاسخ را با فعل مضارع (خداوند چنین دستور نمیدهد)؟
الف. پاسخ فعل ماضى را با فعل مضارع مىدهد تا نشانهى استمرار باشد؛ یعنی خداوند در هيچ زمانى به زشتى فرمان نمىدهد. (تفسیر نور، ج4، ص49)
ب. آنها درباره این واقعه، به یک حادثه در گذشته استناد میکنند؛ اما در مقام پاسخ، به یک روال همیشگی خدا استناد میشود تا نشان دهند در گذشته هم چنین نبوده است.
ثمره منطقی- استدلالی
گاهی برای رد یک سخن نیازمند این نیست که سند آن سخن بررسی شود. بلکه شواهد و قرائن بیرونی، دلیل کافی بر بطلان [ویا صحت] آن ارائه میدهند. در اینجا حتی اگر شخصی که وی را راستگو میدانستیم چنان مطلبی را نقل میکرد، باز قابل قبول نبود. به تعبیر دیگر، سند برای قضاوت درباره یک گزارش تاریخی، صرفاً یکی از شواهد برای بررسی است، نه تنها شاهد.
ج. ...
مورد زیر را در کانال نگذاشتم
9) «وَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً قالُوا وَجَدْنا عَلَيْها آباءَنا ...»
تقلید نابجا از پیشینیان ممنوع است. (تفسیر نور، ج4، ص48)