1) «قالَ أَنْظِرْني إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ»:
پس از اینکه شیطان به آدم سجده نکرد و از درگاه خدا رانده شد، به جای اینکه در مقام عذرخواهی برآید و ابراز پشیمانی کند، تا «روزی که برانگیخته میشوند» مهلت خواست. این تعبیر هم شدت کینهتوزیِ وی را نشان میدهد و هم اینکه چگونه حسد، چشن شخص را کور میکند و وی را به موضع تناقضآلود میکشاند.
چگونه؟
اولا نگفت تا «روز قیامت» بلکه گفت «تا روزی که برانگیخته میشوند». یعنی اگرچه به خیال خود هنوز قصد خود از این مهلتخواهی را ابراز نکرد و بعد از اینکه به او مهلت داده شد قصدش را ابراز کرد (آیات بعدی)، اما از همین نوع بیانش میشد قصدش را فهمید: او میخواهد از انسان انتقام بگیرد لذا نهایت مهلت خود را زمانی معرفی کرد که انسانها «برانگیخته میشوند» و دیگر تکلیفشان یکسره شده است.
ثانیا او در حالی که از رحمت خدا مایوس شده بود، اما برای درخواست مهلت، از رحمت خدا مایوس نیست! یعنی کینه و حسدچنان چشم او را کور کرد که حاضر شد از خدا درخواستی بکند، اما به جای اینکه درخواستی بکند که نفعش به خودش برگردد (که مثلا خدا او را ببخشد)، درخواست مهلت (برای انتقامگیری از آدم) را مطرح کرد.
2) «قالَ أَنْظِرْني إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ»:
شیطان که مبغوضترین خلایق بود، بلافاصله بعد از گناهش - که علیالقاعده بدترین گناه عالم بوده (چون او را از در ردیف فرشتگان مقرب بودن، به بدترین موجود تبدیل کرد) – از خدا درخواستی کرد؛ و جالب این است که خدا هم تقاضایش را رد نکرد؛
پس تحت هیچ شرایطی و هر گناهی هم که کرده باشیم، از لطف و عنایت خدا نباید ناامید شد. (حدیث1)
3) «قالَ أَنْظِرْني إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ»:
چرا پایان مهلت خود را روز قیامت قرار داد، نه بیشتر؟ (چون خود قیامت تازه شروع حسابرسیای است که برای برخی هزاران سال طول میکشد)
الف. او قصدش از این مهلتجویی، زمین زدن انسانها بود و میدانست با برپایی قیامت، دیگر جایی برای فریب نخواهد ماند.
ب. می خواست به روال مخالفت با خدا ادامه دهد و میدانست که اختیار برای مخالفت با خدا تنها تا قبل از برپایی قیامت معنی دارد و در قیامت بساط دوراهیها و عمل اختیاری به این معنا، برچیده میشود. یعنی پایانیترین زمانی که مهلت برایش معنیدار بود را درخواست کرد.
ج. ...۱