📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «قالَ فَاهْبِطْ مِنْها فَما يَكُونُ لَكَ أَنْ تَتَكَبَّرَ فيها فَاخْرُجْ إِنَّكَ مِنَ الصَّاغِرينَ»:
شیطان خود را برتر دید و از دستور خدا سرپیچی کرد. خدا او را از جایگاهی که در آن بود، فروفرستاد. شیطان تکبر کرد و خود را بزرگ دانست، خدا با اخراجش به او نشان داد که چون خودش را بزرگ میپندارد، خود را کوچک کرده و به کوچکی رضایت داده است.
توضیح تخصصی و قاعدهای برای زندگی:
«کبر» در مقابل «صغر» است و دو کلمه «تکبر» و «صاغر» که در این آیه، هر دو درباره شیطان به کار رفته، از این دو ماده گرفته شدهاند:
کاری که شیطان کرد «تکبر» بود، یعنی خود را بزرگ قلمداد کردن، اما خدا او را «صاغر» معرفی کرد یعنی کسی که به کوچکی و ذلت رضایت داده است.
این یک قاعده کلی در زندگی است:
پس کسی که خود را بزرگ ببیند در اصل به کوچکی و ذلت خویش رضایت داده؛ اما کسی که تواضع کند و خود را کوچک ببیند خدا او را به بزرگی میرساند. (حدیث2)
2) «قالَ فَاهْبِطْ مِنْها فَما يَكُونُ لَكَ أَنْ تَتَكَبَّرَ فيها»:
با اینکه تکبر همیشه و همهجا بد است، چرا تعبیر «فیها» را آورد و فرمود: تو را نرسد که «در آنجا» تکبر کنی؟
الف. آوردن این تعبیر، این اشکال را که «چرا شیطان با اینکه فرشته نبود، مخاطب امر به سجده قرار گرفت» حل میکند، چون به تعبیر علامه طباطبایی: معلوم میشود که امر به سجده، امری به فرشتگان از آن جهت که فرشتهاند نبود، بلکه امری بود مربوط به مقامی که فرشتگان «در آنجا» بودند؛ که اگر کسی «در آنجا» باشد، او را نرسد که در قبال دستور خدا تکبر ورزد؛ و اگر دستور سجده، ربطی به این مقام و منزلت نداشت، و هبوط شیطان فقط به خاطر اطاعت نکردنش بود، کافی بود بفرماید «تو را نرسد که تکبر کنی»؛ (المیزان، ج8، ص23) و به همین جهت است که با اینکه ابلیس جزء فرشتگان نبود، مخاطب این امر قرار گرفت.
ب. بد بودن تکبر یک امر تشریعی است (لذا با اینکه کار بدی است، اما انجام دادنش محال نیست)؛ اما مقام قرب الهی، مقامی است که تکویناً با تکبر قابل جمع نیست و جایی برای تکبر در آنجا وجود ندارد.
ج. موجودی که خدا به او اختیار داده، میتواند از اختیارش سوءاستفاده کند. اما در این صورت، باید عوارض آن را هم بپذیرد. «فیها» را آورد تا دلیلی برای این باشد که چرا شیطان را هبوط داد و نگذاشت که در کنار بقیه فرشتگان بماند.
د. ...
3) «قالَ فَاهْبِطْ مِنْها فَما يَكُونُ لَكَ أَنْ تَتَكَبَّرَ فيها»:
در این مقام ، تکبر راه ندارد.
نکته تخصصی فلسفه اخلاق
پس، برخی از وضعیتهای اخلاقی (مانند تکبر) با برخی از وضعیتهای تکوینی (مانند مقام قرب الهی) قابل جمع نیستند؛ پس اخلاق و ارزشها نسبتی جدی با واقعیت دارد و تفکیک کامل «هستها» (واقعیات) و «بایدها» (اخلاقیات) پذیرفتنی نیست.
4) «قالَ فَاهْبِطْ مِنْها فَما يَكُونُ لَكَ أَنْ تَتَكَبَّرَ فيها فَاخْرُجْ إِنَّكَ مِنَ الصَّاغِرينَ»:
شیطان با آن همه سابقه عبادت، که او را تا مقام فرشتگان مقرب بالا برده بود، گناهی کرد که همه آن سابقه را یکجا بر باد داد و او را بدترین موجود عالم و ریشه همه بدیها کرد.
ثمره اخلاقی
هیچیک از ما هرچقدر هم که ظاهرا کارهای خوبی کرده باشیم، مصون از سقوط نیستیم؛ آن هم سقوطی که ممکن است ما را از همگان بدتر کند. اگر کسی این مطلب را جدی بگیرد آنگاه تحولی عظیم در وی ایجاد خواهد شد، زیرا:
تواضع در برابر همه انسانها و اینکه خود را برتر از هیچکس (حتی گناهکاران) نبیند، برایش امری کاملا موجه میشود، چرا که اگر کسی را میبینیم که حتی گناهکار است و ما آن گناه را نکردهایم، این وضعیت فعلی ماست، از کجا معلوم که تا آخر همین طور بمانیم؟
مهمترین خواستهاش عاقبت به خیری میشود.
هرلحظه از خود مراقبت میکند که مبادا مانعی در وجودش شکل بگیرد که بعدا اثر خود را بگذارد. (جلسه232، تدبر2)
توکل و احساس نیازش به خدا شدیدتر میشود و واقعا و از صمیم قلب، از خدا میخواهد که لحظهای او را به حال خود رها نکند: الهی لَا تَكِلْنِي إِلَى نَفْسِي طَرْفَةَ عَيْنٍ أَبَدا.
...
5) «قالَ فَاهْبِطْ مِنْها ... فَاخْرُجْ ...»:
شبهه:
اگر شیطان بعد از سجده نکردن بر آدم، هبوط کرد، چگونه توانست بعدا آدم را که در بهشت بود، بفریبد؟
پاسخ:
الف. هبوط شیطان از مطلق بهشت نبود، بلکه از منزلت و مقامی بود که وی را همعرض فرشتگان مقرب الهی قرار داده بود؛ بویژه که در داستان سجده بر آدم، نهتنها هیچ جا نیامده که «این سجده در بهشت بود» و شیطان از «بهشت» رانده شد، بلکه در دوجای قرآن حکایت وارد شدن آدم به بهشت، بعد از حکایت این سجده آمده است (بقره/34-35؛ و اعراف/11-19). پس شیطان از آن مقام رانده شد، اما ممکن است مراتبی از بهشت وجود داشته باشد که شیطان به آن مرتبه میتوانسته راه داشته باشد. شاهد دیگری بر این مدعا این است که با اینکه در این آیه خطاب هبوط آمده بود، اما در آیات بعدی پس از اینکه آدم و حوا از آن درخت خوردند دوباره خطاب «هبوط» به نحو «جمع» میآید نه تثنیه؛ یعنی شیطان با همان خطابی که آدم و حوا از بهشت رانده شدند، از بهشت رانده شد.
ب. رانده شدن شیطان از بهشت در مرحله اول، از جنس رانده شدن تشریعی بود، نه تکوینی؛ پس، شیطان از بهشت رانده شد، اما توانست دوباره با ترفندی به بهشت وارد شود ولی این بار همراه آدم و حوا مجددا و به نحو تکوینی رانده شد. (ظاهر برخی از احادیث به این معنا دلالت دارد، مثلا در تفسیر منسوب به امام حسن عسگری، ص222-227، که فرازهای ابتدا و انتهای آن از آن در حدیث1، جلسه 226 گذشت)
ج. ...۱