📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
توجه: آیه 34 سوره بقره درباره امر به سجده فرشتگان و سحده نکردن ابلیس بسیار شبیه این آیه است که قبلا در جلسه 224 بحث شد؛ لذا احادیث و نکات تدبری آن مجددا تکرار نمیشود (بویژه به تدبرهای 1 و 2 توجه کنید)
1) «وَ لَقَدْ خَلَقْناكُمْ ثُمَّ صَوَّرْناكُمْ ثُمَّ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ ...»
این آیه از آیاتی است که بخوبی نشان میدهد که سجده بر حضرت آدم، به عنوان نماینده نوع انسان بوده است، نه فقط بر شخص او (جلسه224، تدبر2)؛ زیرا ابتدا مطلب را با خطاب شما آغاز کرد (شما را آفریدیم سپس شما را صورت بخشیدیم) آنگاه به عنوان گام بعدی (ثم) خطاب به جای «شما» از «آدم» نام برد (سپس به ملائکه گفتیم بر آدم سجده کنید...)
بحث تخصصی انسانشناسی
علامه طباطبایی توضیح میدهند که این انتقال از «شما» به «آدم» دو حقیقت را نشان می دهد:
1. سجده بر آدم سجده بر مقام انسان بوده و آدم به نمایندگی از همه انسانها مسجود ملائک شده و معتقدند در قرآن کریم [حداقل] سه دلیل بر این مطلب وجود دارد:
الف. قصه خلافت در سوره بقره (جلسات 220-224) که ظاهرش این بود که خلافت خاص شخص آدم نبوده و سجده فرشتگان هم به خاطر این مقام خلافت بوده است.
ب. ابلیس در مواضع گوناگون انتقامگیری خود از مجازات این سجده نکردن را درباره جمیع انسانها دانست (مثلا اعراف/17-18؛ حجر/39 و ...)؛ و اگر سجده بر نوع انسان نبود، انتقام گرفتن از غیر آدم معنایی نداشت.
ج. همه خطاباتی در این داستان در سورههای بقره و طه در مورد شخص آدم آمدهف در سوره حاضر (اعراف)بعینه در مورد جمیع انسانها آمده است (مثلا اعراف/35)
2. آفرینش آدم، بیانی برای آفرینش جمیع انسانهاست. (المیزان، ج8، ص21)
2) «وَ لَقَدْ خَلَقْناكُمْ ثُمَّ صَوَّرْناكُمْ ثُمَّ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا»
آیه دلالت دارد که مقدمه سجده کردن دو کار بوده است: آفرینش و صورتبخشی. فرق این دو چیست؟
الف. به لحاظ لغوی، معنای ریشهای ماده «خلق»، تعیین اندازه و مقدار (تقدیر) است (توضیح در نکات ترجمه جلسه170)؛ و معنای ریشهای ماده «صورة»، عصاره و جمعبندی تمام فرایندهایی است که انسان بعد از آفرینش اولیه طی میکند و به صورت نهاییاش در میآید. (نکات ترجمه) پس وقتی آفرینش آدم به تمام و کمال خود برسد مسجود فرشتگان میگردد.
ب. اگر داستان آدم در سوره بقره - که ابتدا خلیفه قرار دادن و تعلیم اسماء مطرح شد و در آیات بعد سجده فرشتگان عنوان گردید- دلالت بر این داشته باشد که سجده بر آدم، در نتیجه تعلیم اسماء به او بود، آنگاه چهبسا بتوان این مرتبه «صورناکم» که بین آفرینش اولیه و سجده قرار گرفته را همان مرتبه تعلیم اسماء دانست.
این حالت مخصوصا با آنچه درباره نسبت تعلیم اسماء با تنوع ظرفیت فرهنگی انسان بیان شد (جلسه 221، تدبر3) بسیار سازگار است؛ یعنی این آیه چهبسا صورتهای مختلف به انسانها دادن را مطرح می کند که محصول توانایی انسان برای استفاده از زبان است.
ج. تعبیر «خلقناکم» به اصل آفرینش انسان اشاره دارد و در گام دوم، تعبیر «صورناکم» به ظرفیتهایی که خدا در انسانها نهاده است، اشاره میکند و در گام سوم دستور سجده ملائکه – با توجه به اینکه فرشتگان مدبرات امورند (نازعات/5) - بیانگر در اختیار بودن تمامی امکانات بیرونی عالم برای انسان است.
د. ...
3) «فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْليسَ لَمْ يَكُنْ مِنَ السَّاجِدينَ»
چرا بعد از اینکه فرمود سجده نکرد، فرمود از سجده کنندگان نبود. این جمله دو چه نکتهای بیش از جمله اول دارد؟
الف. اشاره به خوی استکباری ابلیس دارد؛ یعنی او اساساً از قبل هم واقعا اهل سجده کردن نبود.
ب. میخواهد تاکید کند و نشان دهد سجده نکردن ابلیس یک خطای سهوی و قابل چشمپوشی نبود، بلکه کاملا عمدی بود. (تفسیر نور، ج4، ص26)
ج. سجده همان مقام قرب است (علق/19). شیطان حقیقتا لایق مقام قرب نبود، لذا سجده نکرد.
د. ...
4) «قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْليسَ لَمْ يَكُنْ مِنَ السَّاجِدينَ»
از آیه برمیآید که ابلیس، که طبق آیات دیگر قرآن کریم، از جنیان بود (کهف/50) در جمع فرشتگان حضور داشت و مورد خطاب سجده قرار گرفت؛ اما سجده نکرد و با این کارش تمایزش از فرشتگان معلوم گردید. و در احادیث هم این نکته به صراحت بیان شده است (مثلا جلسه221، حدیث1؛ جلسه223، حدیث1؛ و جلسه224، حدیث2).
این نشان میدهد که اگر خداوند آدم را نیافریده بود و آنها را امر به سجده نکرده بود، ابلیس در همان وضعیت غیرمتمایز از فرشتگان باقی میماند. پس آفرینش آدم آن مقام را دو مقام کرد: مقام قرب و مقام بُعد؛ و دو راه را در عالم ایجاد کرد: راه سعادت و راه شقاوت. (المیزان، ج8، ص24)۱
5) «فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْليسَ لَمْ يَكُنْ مِنَ السَّاجِدينَ»:
در سوره بقره تعبیر کرد: «فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْليسَ أَبى وَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرينَ». به نظر میرسد تعبیر «لمیکن من الساجدین» دقیقا معادل تعبیر «کان من الکافرین» است؛ شاید بتوان نتیجه گرفت مشکل اصلی کافر این است به سجده نمیافتد؛ یعنی در مقابل دستور خداوند خاضع نیست.
مراقب باشیم، هر مقدار که در مقابل دستورات خداوند، مقاومت نشان میدهیم، زمینه ابلیس شدن را در خود تقویت کردهایم.