📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
سه تدبر نخستی که ذیل آیه ۳۴ (جلسه ۱۱۲۰ https://yekaye.ir/ababsa-80-34) گذشت، ناظر به این آیه هم میباشد. نکات دیگر:
۱) «يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ ... أُمِّهِ وَ أَبيهِ»
روز قیامت انسان از مادر و پدرش هم فرار میکند؟ چرا؟
متناسب با آنچه در اولین تدبر آیه قبل گذشت، این موارد قابل ذکر است:
الف. به خاطر اینکه در آن شرایط هولناک خودش چنان گرفتار است که حتی فرصت توجه و پرداختن مادر و پدر خود را ندارد؛ از این رو، از دست همان کسانی که هر وقت مشکلی پیش میآمد سراغشان میرفت، فرار میکند.
ب. ترس از اینکه مبادا پدر و مادرش بگویند حق نیکی ما (که خداوند به تو دستور داده بود) را ادا نکردی (الكشاف، ج4، ص705)، ویا جبران ظلم و یا قصور و تقصیری را که در حق آنها روا داشته مطالبه کنند.
ج. فرار میکند تا آنها این وضعیت خوار و ذلیل شدن و عقابهای وی را نبینند و رسوایی وی را نفهمند.
د. [به خاطر عجله و برای خلاصی هرچه زودتر از عرصه قیامت میگریزد؛ یعنی] میگريزد تا به كار خود برسد و تكليفش زودتر روشن شود.
ه. به خاطر اینکه میداند که نه آنها میتواند نفعی به او برسانند، و نه او میتواند به آنها سودی بدهد.
و. ممکن است خود وی از مومنان باشد و پدر و مادرش از جهنمیان، و آنگاه فرار میکند برای اینکه:
و.۱. علیرغم پیوند نسبی و سببیشان در دنیا، مدار ارتباط حقیقیشان بر اساس ایمان بوده، دشمنی خواهد بود که این حقیقت در آنجا آشکار میشود، لذا از آنها فرار میکند (جلسه قبل https://yekaye.ir/1402/10/ababsa-80-34/، حدیث۳).
و.۲. نمیخواهد آن خواری و ذلتی که بر آنها نازل شده را ببیند.
ز. خود دیدن اینکه پدر ومادرش در عذاب و گرفتاریاند یک عذاب است؛ پس از آنها فرار میکند که گرفتاری آنها را نبیند.
ح. چهبسا هر دو از جهنمیان باشند، و چون هر دوستیای در غیر تقواپیشگان به دشمنی تبدیل میشود (الْأَخِلاَّءُ يَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلاَّ الْمُتَّقينَ؛ زخرف/67) این نزدیک بودن آنان هم به فرار از هم تبدیل شده باشد.
ط. چهبسا ناظر به خانوادههایی باشد که پیوند خانوادگی در آنها عمیق نیست؛ و عملا کدروتهای فراوانی در کار است و در باطن از هم فراریاند؛ که این باطن روز قیامت آشکار میشود و شخص که در این دنیا عملا ارتباط صمیمی و عمیقی با پدر و مادر خود نداشت معلوم میشود که همواره از آنها فرار میکرد.
ی. ...
۲) «يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ ... أُمِّهِ وَ أَبيهِ»
انسان در قیامت از پدر و مادر دنیوی و مادیاش فرار میکند، اما پدر و مادر معنویای هم دارد که نهتنها از او فرار نمیکند، بلکه تمام توجهش به او و شفاعت است؛ درباره پدر بودن پیامبر اکرم ص (و حضرت علی ع) برای این امت که علاوه بر دلالت ضمنی آیه «النَّبِيُّ أَوْلی بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ أَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُمْ» (و بلکه دلالت صریح آن بر اساس برخی قراءات که تعبیر «و هو أب لهم» را هم دارد: معجم القراءات، ج۷، ص۲۵۰-۲۵۱؛ تفسير القمي، ج2، ص175۱؛ و حدیث۳)، در شیعه و سنی روایات متعددی آمده است، درباره مادری هم یکی از وجوهی که درباره تسمیه پیامبر به «أمّی» (الَّذينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّي؛ اعراف/۱۵۷) بیان شده این است که او نسبت به امت خویش از مادر مهربانتر است چنانکه در روز قیامت وقتی همه از مادرشان و مادر هم طفلش فرار میکند او دست کمک خویش برای امتش میگشاید (مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج1، ص231۲).
۳) «يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ ... أُمِّهِ وَ أَبيهِ»
چرا در مقام فرار کردن، فرار از مادر را بر پدر مقدم کرد؟
الف. چهبسا به ترتیب مسئولیتی است که در قبال افراد داریم. در میان اعضای خانواده از کسی که کمترین مسئولیت را در قبالش داریم شروع شده و هرکس که در قبال او مسئولیت بیشتری داشته باشیم بعدتر آمده است؛ یعنی نه فقط از برادر، بلکه از مادر، بلکه از پدر، بلکه از همسر، و بلکه از فرزند خویش فرار میکند و حاضر نیست هیچ مسئولیتی را حتی در قبال نزدیکترین افراد به خویش که بیشترین مسئولیت را نسبت بدانها داشت بپذیرد.
تبصره: تفاوت ظریف بین احترام به والدین و اطاعت از آنها
همه میدانیم که در اسلام توصیههای فراوانی در خصوص احترام گذاشتن به والدین مطرح شده و از این جهت بر احترام مادر بیش از پدر تاکید شده است. اما برخلاف تصور رایج، این تلازمی ندارد که وظیفه شرعی ما در اطاعت کردن مادر بیش از پدر باشد؛ بلکه در این زاویه ظاهرا برعکس است؛ یعنی در عین حال که در مقام احترام گذاشتن و دلجویی و خوشحال کردن و حق داشتن، مادر اولویت جدی دارد (مثلا این حدیث که خداوند دو بار به حضرت موسی سفارش مادرش را کرد و بار سوم سفارش پدرش را کرد و فرمود: دوسوم نیکیات به مادرت باشد و یک سوم به پدرت؛ ر.ک: الأمالي (للصدوق)، ص511۳؛ یا در رساله حقوق امام سجاد ع، حضرت در میان خویشاوندان اولین و مهمترین حق را از آن مادر، و پس از آن پدر، معرفی میکند؛ ر.ک: الخصال، ج2، ص56۵۴)؛ اما در مقام اطاعت کردن، پدر تقدم دارد، چنانکه از طرفی فقها، مستند به احادیث متعدد، بین لزوم احترام گذاشتن به والدین و اطاعت کردن از آنها تفکیک کردهاند؛ و از طرف دیگر، در مواردی پدر بر فرزند خود ولایت دارد که در این موارد اطاعت از او واجب میشود، در حالی که چنین ولایتی به طور عادی برای مادر ثابت نیست، هرچند که رعایت حق او و احترام به او در جای خود واجب است.
اصل این تفاوت بین اولویتِ «احترام به یکی» و اولویتِ «اطاعت از دیگری»،
از سویی شاید ناشی از تفاوتی است که بین زن و مرد وجود دارد که اساسا وقتی قرار به انتخاب و امتیاز گذاشتن بین زن و مرد باشد، زن از زاویه محبت، و مرد از زاویه عزت، ترجیح داده میشود (چنانکه وقتی امیرالمومنین ع از پیامبر ص سوال کرد: مرا بیشتر دوست داری یا فاطمه را؟ حضرت فرمود: فاطمه نزد من محبوبتر است و تو نزد من عزیزتری؛ ر.ک: مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج3، ص331۵)؛
و از سوی دیگر شاید ریشه در رابطه حقوقیای داشته باشد که در دنیا به خاطر قوامیت پدر در خانواده مطرح است، و اتفاقا همین تفاوت دو رویکرد (که در احترام، مادر؛ و در اطاعت، پدر مقدم است) بخوبی نشان میدهد که قوامیت مرد در خانواده صرفا یک مساله حقوقی است که بار ارزشی ندارد و در اسلام معیار برتری ارزشی فقط تقواست، همانند بسیاری از تفاوتهای حقوقی دیگری که به رسمیت میشناسیم اما دلالت ندارد که فردی که حقوق کمتری دارد به لحاظ ارزش انسانی پایینتر باشد؛، چنانکه ممکن است کسی فرمانده لشکری باشد که برخی از مجاهدان آن لشکر، نزد خداوند مقام معنویای بمراتب بالاتر از او داشته باشند.
با این توضیح، تقدم دادن مادر به پدر در مقام فرار کردن از دست او، شاید از حیث مسئولیت خاص (ضرورت اطاعت کردن) است که این مسئولیت نسبت به پدر بیشتر است؛ بر این اساس که سیر این آیات سیر آسان به مشکل باشد؛ یعنی اول از برادر نام برد که حق و احترامش به اندازه حق و احترام مادر نیست؛ سپس سراغ پدر رفت که اطاعت از او مهمتر از اطاعت از مادر بوده؛ سپس سراغ همسر و فرزندان میرود که در آنها بحث ادای نفقه واجب هم مطرح است و مسئولیت در قبال آنها اضافهتر و دشوارتر میشود.
ب. چهبسا از این جهت که، مادر، هم به خاطر عاطفیتر (و به این جهت: زودرنجتر) بودن، و هم به خاطر زحمتی که در بارداری و شیردهی فرزندانشان متحمل میشود مراعات حقش و نرنجاندنش در دنیا بسیار سختتر از مراعات حق پدر باشد؛ از این رو، انسان برای اینکه از پاسخگویی احتمالی در برابر قصور و تقصیرها نجات یابد، فرار کردن از مادرش (که احتمالا تضییع حق بیشتری نسبت به او رخ داده باشد) برایش اولویت مییابد!
تبصره
این تحلیل اگر در کل سیاق دیده شود قابل مناقشه است؛ چرا که مراعات حق برادر سادهتر از مادر است در حالی که طبق ضابطه فوق (فرار از کسی اولویت دارد که احتمالا تضییع حق بیشتری نسبت به او رخ داده) باید بعد از این دو ذکر میشد؛ اما بر اساس قاعده امکان استفاده از یک لفظ در چند معنا، میتوان معنا را بدون سیاق نیز مورد توجه قرار داد؛ و لذا این احتمال کاملا منتفی نیست.
ج. چهبسا میخواهد شدت سختی را نشان دهد، که وضع را کاملا معکوس میکند، به طوری که مادر عموما از پدر مهربانتر است، ولی آنجا شدت سختی و ترس به حدی است که، علیرغم مهربانتر بودن مادر، انسان از مادرش زودتر فرار میکند تا از پدرش.
تبصره
این تحلیل نیز اگر در کل سیاق دیده شود شبیه توضیحی که در مورد قبل گذشت قابل مناقشه است؛ چرا که برادر را قبل از مادر ذکر کرد، و علی القاعده مهربانی و دلسوزی مادر و بلکه پدر، از برادر هم بیشتر است. اما همان پاسخی که قبلا بیان شد اینجا نیز صادق است.
د. ...