درباره «زمین» در قرآن کریم، با توجه به تمامی کاربردهای این کلمه در قرآن در جلسه ۹۷۱ تدبر ۲ https://yekaye.ir/al-waqiah-56-4/ توضیحاتی گذشت؛ که در اینجا دیگر تکرار نمیشود.
۱) «ثُمَّ شَقَقْنَا الْأَرْضَ شَقًّا»
تعبیر «شق أرض»۱ در قرآن در موارد دیگر تنها در مورد قیامت آمده است: «تَكادُ السَّماواتُ يَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَ تَنْشَقُّ الْأَرْضُ وَ تَخِرُّ الْجِبالُ هَدًّا» (مریم/90) «يَوْمَ تَشَقَّقُ الْأَرْضُ عَنْهُمْ سِراعاً ذلِكَ حَشْرٌ عَلَيْنا يَسيرٌ» (ق/44)؛ اما در اینجا درباره زندگی دنیوی است؛ آنگاه در خصوص مقصود از آن:
الف. برداشت اغلب مفسران این بوده است که مقصود از آن شكافتن زمين به وسيله جوانه گياهان است كه براى سربرآوردن از خاك، آن را مىشكافند و به رشد خود ادامه مىدهند (مجمع البيان، ج10، ص668۲؛ مفاتيح الغيب (للفخر الرازی)، ج31، ص59۳؛ تفسير نور، ج10، ص388)؛ و برخی همین عطف این آیه با «ثم» به آیه قبل (أَنَّا صَبَبْنَا الْماءَ صَبًّا)، و سپس عطف آیه بعد (فَأَنْبَتْنا فيها حَبًّا) با حرف «ف» بدین آيه را شاهدی بر این برداشت گرفتهاند (الميزان، ج20، ص209۴).
البته اقوال دیگری در اینجا نیز مطرح است از جمله:
ب. مقصود شکافته شدن زمین توسط کشاورزان است که زمین را برای کشت گیاهان آماده میکند (البحر المحيط، ج10، ص410۵)؛ و چهبسا بتوان گفت تعبیر «ف» در آيه بعد، احتمال این قول را بیش از قول قبل میگرداند، زیرا روییدن گیاه را متفرع بر این شکافتن کرد، در حالی که اگر مقصود شکافتن توسط خود گیاه بود، مناسب بود یا آیه بعد، قبل از این آیه بیاید ویا لااقل با حرف «و» آیه بعد به این آيه عطف شود.
ج. بر اساس اینکه مقصود از «طعام» در آیه ۲۴، علم باشد (جلسه ۱۱۱۰، حدیث۱ https://yekaye.ir/ababsa-80-24/)، آنگاه مقصود از زمین:
ج.۱. قلب و روح آدمی است (بحار الأنوار، ج2، ص96۶)، که بذر علم در آن کاشته میشود.
ج.۲. بدن انسان، و مقصود از شکافته شدن آن، احتمالا قبول علم در روح است که در عمق وجودیِ بدن جای دارد؛ به تعبیر دیگر، شکافته شدن زمینِ بدن است که عرصه را برای قبول علم به عنوان یک حقیقت مجرد توسط نفس آدمی میسر میکند.
ج.۳. زمینِ علم است که قرار است با شکافته شدن آن، عرصههای جدید معرفتی برای انسان رقم بخورد، چنانکه امام پنجم شیعیان را به همین مناسبت باقرالعلوم (شکافنده دانشها) میخوانند.
د ... .
۲) «ثُمَّ شَقَقْنَا الْأَرْضَ شَقًّا»
چرا در این آیه و به گفتن «ثُمَّ شَقَقْنَا الْأَرْضَ» بسنده نکرد، مفعول مطلق (شَقًّا) آورد؟ و با آوردن آن بر چه نکتهای میخواهد تأکید کند؟
مترجمان و مفسران با توجه به ذهنیتی که در برابر این پرسش داشتهاند، ترجمههای مختلفی از آیه ارائه دادهاند. بسیاری فقط به این اشاره کردهاند که میخواهد بر نحوه خاص بودن آن تأکید کند؛ ولی برخی سعی کردهاند این خاص بودن را هم توضیح دهند؛ و آن را عبارت دانستهاند از:
الف. به صورتى سودمند (ترجمه انصاریان) و به نيكى (ترجمه انصاری، ترجمه بيان السعادة، ج14، ص440)
ب. شكافتنى لازم (ترجمه فولادوند) که میتواند همان «به حدّ لازم» (ترجمه برزی) ویا «كاملاً» (ترجمه رضایی) باشد.
ج. و شايسته (ترجمه فیض الاسلام) و بهدرستى (ترجمه گرمارودی؛ تفسير عاملي، ج8، ص480) و به اندازه (ترجمه یاسری)
و متناسب حال گياهان و درختان و چشمهها (ترجمه مشکینی)
ه. شكافتنى ديدنى (ترجمه پاینده)
و. به كيفيتى ناگفتنى و به وسيله دانهها (ترجمه المیزان، ج۲۰، ص۳۳۵)
ز. بشدت (حجة التفاسير، ج7، ص174۷)
ح. به گونهاى شگفتانگيز (ترجمه طاهری)؛ یعنی شكافتنى عجيب و بديع (بوسيله گياه) (تفسير خسروي، ج8، ص489)
ط ... .