حدیث۲ ذیل آيه ۶۳ و تمام احادیث ذیل آیه قبل (۶۴ ) بدین آیه نیز مربوط است. اما احادیث دیگر:
۱) از امام کاظم ع از پدرانشان روایت ذکر شده که امیرالمومنین ع در گفتگویی با یک عالم یهودی توضیح می دهند که چگونه پیامبر اکرم ص همه فضیلتهای پیامبران قبلی را داشتند، به اضافه فضیلتهایی اختصاصی؛ که فرازهایی از آن قبلا در مقدمه همین سوره (جلسه ۱۲۱۵ https://yekaye.ir/introduction-to-ash-shuara/) ونیز ذیل آیات۳۲ و ۳۳ و ۶۱ گذشت.
در فراز دیگری از آن آمده است:
آن یهودی به او گفت: «همانا خداوند عزّ و جلّ برای موسی از فرعون انتقام گرفت.»
علی (علیهالسلام) فرمودند: «همین طور است؛ ولی خداوند - جلّ اسمه – برای حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) از فرعونها انتقام گرفت.
اما مسخرهکنندگان، خداوند فرمود: «همانا ما تو را از [شرّ] مسخرهکنندگان کفایت کردیم.» (حجر/۹۵) پس خداوند پنج تن آنان را در یک روز کشت، هر یک به گونهای غیر از شیوه کشته شدن دیگری.
اما ولید بن مغیره: از کنار تیرکهای [چوب بزرگی متعلق به] مردی از خزاعه گذشت که آنها را تراشیده و آماده کرده و در راه نهاده بود. نوک یکی از آن به او اصابت کرد و رگِ بازویش بریده شد، چنانکه خونش جاری گشت و مُرد، در حالیکه میگفت: «پروردگار محمد مرا کشت.»
اما عاص بن وائل سهمی: برای کاری به جایی بیرون رفت؛ سنگی زیر پایش لغزید و سقوط کرد و تکه تکه شد و مُرد، در حالی که میگفت: «پروردگار محمد مرا کشت.»
اما اسود بن عبد یغوث: برای دیدار پسرش زمعه بیرون رفت و زیر درختی سایه گرفت. جبرئیل نزد او آمد و سرش را گرفت و بر درخت کوبید. [اسود] به غلامش گفت: «این را از من بازدار!» [غلام] گفت: «کسی را نمیبینم که کاری بکند جز خودت.» پس او را کشت، در حالی که میگفت: «پروردگار محمد مرا کشت.»
اما اسود بن حارث: همانا پیامبر (صلی الله علیه و آله) بر او نفرین کرد که خداوند بیناییاش را بگیرد و او را به عزای فرزندش بنشاند. پس در آن روز بیرون رفت تا به جایی رسید؛ جبرئیل با برگ سبزی نزدش آمد و آن را بر چهرهاش زد و نابینا شد، و چنین ماند تا خداوند او را به عزای فرزندانش نشاند.
اما حرث بن ابیطلاله: مدتی از خانهاش در گرمای سوزان بیرون بود و آفتاب چنان او را سوزاند که همانند سیاهپوستها شد. چون به نزد خانوادهاش بازگشت، گفت: «من حارثم!» پس بر او خشم گرفتند و او را کشتند، در حالیکه میگفت: «پروردگار محمد مرا کشت.»
[مولف کتاب میگوید:] در مورد اسود بن حارث همچنین حکایت شده که ماهی شور خورد و بر او تشنگی غلبه کرد، و پیوسته آب مینوشید تا شکمش پاره شد و مُرد، در حالیکه میگفت: «پروردگار محمد مرا کشت.»
همه اینها در یک زمان بود؛ و آن [ماجرا این بود] که آنان در برابر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بودند و به او گفتند: «ای محمد! تا [وقت] ظهر به تو مهلت میدهیم؛ از سخنت برمیگردی، وگرنه تو را میکشیم.» پس پیامبر (صلی الله علیه و آله) به خانهاش آمد و و اندهگین از سخن آنان در را بر خود بست. در همان موقع جبرئیل از سوی خدا نزد او آمد و گفت: «ای محمد! سلام [= خداوند] به تو سلام می گوید و میفرماید: «پس آنچه را بدان مأموری آشکار کن و از مشرکان روی بگردان.» (حجر/۹۴)» یعنی کارت را برای اهل مکه آشکار کن و آنان را به ایمان فراخوان. [پیامبر] گفت: «ای جبرئیل! با مسخرهکنندگان و آنچه به من وعده دادند چه کنم؟» گفت: «همانا ما تو را از [شرّ] مسخرهکنندگان کفایت کردیم.» (حجر/۹۵) [پیامبر] گفت: «ای جبرئیل! همین لحظه در برابر من بودند.» [جبرئیل] گفت: «از [شرّ] آنان کفایت شدی.» و [پیامبر] در آن هنگام کار خویش را آشکار ساخت.
و اما باقیمانده فرعونها [= سران و گردنکشان قریش]، روز بدر با شمشیر کشته شدند، و خداوند همهشان را شکست داد و آنان پشت کردند و گریختند.
الإحتجاج (للطبرسي)، ج1، ص216-۲۱۷
رُوِيَ عَنْ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ ع عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ ع قَالَ:
إِنَّ يَهُودِيّاً مِنْ يَهُودِ الشَّامِ وَ أَحْبَارِهِمْ كَانَ قَدْ قَرَأَ التَّوْرَاةَ وَ الْإِنْجِيلَ وَ الزَّبُورَ وَ صُحُفَ الْأَنْبِيَاءِ ع وَ عَرَفَ دَلَائِلَهُمْ جَاءَ إِلَى مَجْلِسٍ فِيهِ أَصْحَابُ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ فِيهِمْ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ وَ ابْنُ عَبَّاسٍ وَ ابْنُ مَسْعُودٍ وَ أَبُو سَعِيدٍ الْجُهَنِيُ فَقَالَ يَا أُمَّةَ مُحَمَّدٍ مَا تَرَكْتُمْ لِنَبِيٍّ دَرَجَةً وَ لَا لِمُرْسَلٍ فَضِيلَةً إِلَّا أَنْحَلْتُمُوهَا نَبِيَّكُمْ فَهَلْ تُجِيبُونِّي عَمَّا أَسْأَلُكُمْ عَنْهُ؟
فَكَاعَ الْقَوْمُ عَنْهُ فَقَالَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع: ...
قَالَ لَهُ الْيَهُودِيُّ: لَقَدِ انْتَقَمَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِمُوسَى مِنْ فِرْعَوْنَ.
قَالَ لَهُ عَلِيٌّ ع: لَقَدْ كَانَ كَذَلِكَ وَ لَقَدِ انْتَقَمَ اللَّهُ جَلَّ اسْمُهُ لِمُحَمَّدٍ ص مِنَ الْفَرَاعِنَةِ فَأَمَّا الْمُسْتَهْزِءُونَ فَقَالَ اللَّهُ إِنَّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ فَقَتَلَ اللَّهُ خَمْسَتَهُمْ كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ بِغَيْرِ قِتْلَةِ صَاحِبِهِ فِي يَوْمٍ وَاحِدٍ.
فَأَمَّا الْوَلِيدُ بْنُ الْمُغِيرَةِ فَمَرَّ بِنَبْلٍ لِرَجُلٍ مِنْ خُزَاعَةَ قَدْ رَاشَهُ وَ وَضَعَهُ فِي الطَّرِيقِ فَأَصَابَهُ شَظِيَّةٌ مِنْهُ فَانْقَطَعَ أَكْحَلُهُ حَتَّى أَدْمَاهُ فَمَاتَ وَ هُوَ يَقُولُ: قَتَلَنِي رَبُّ مُحَمَّدٍ.
وَ أَمَّا الْعَاصُ بْنُ وَائِلٍ السَّهْمِيُّ فَإِنَّهُ خَرَجَ فِي حَاجَةٍ لَهُ إِلَى مَوْضِعٍ فَتَدَهْدَهَ تَحْتَهُ حَجَرٌ فَسَقَطَ فَتَقَطَّعَ قِطْعَةً قِطْعَةً فَمَاتَ وَ هُوَ يَقُولُ: قَتَلَنِي رَبُّ مُحَمَّدٍ.
وَ أَمَّا الْأَسْوَدُ بْنُ عَبْدِ يَغُوثَ فَإِنَّهُ خَرَجَ يَسْتَقْبِلُ ابْنَهُ زَمْعَةَ فَاسْتَظَلَّ بِشَجَرَةٍ فَأَتَاهُ جَبْرَئِيلُ فَأَخَذَ رَأْسَهُ فَنَطَحَ بِهِ الشَّجَرَةَ فَقَالَ لِغُلَامِهِ امْنَعْ هَذَا عَنِّي فَقَالَ مَا أَرَى أَحَداً يَصْنَعُ شَيْئاً إِلَّا نَفْسَكَ فَقَتَلَهُ وَ هُوَ يَقُولُ: قَتَلَنِي رَبُّ مُحَمَّدٍ.
وَ أَمَّا الْأَسْوَدُ بْنُ الْحَرْثِ فَإِنَّ النَّبِيَّ ص دَعَا عَلَيْهِ أَنْ يُعْمِيَ اللَّهُ بَصَرَهُ وَ أَنْ يُثْكِلَهُ وُلْدَهُ فَلَمَّا كَانَ فِي ذَلِكَ الْيَوْمِ خَرَجَ حَتَّى صَارَ إِلَى مَوْضِعٍ أَتَاهُ جَبْرَئِيلُ بِوَرَقَةٍ خَضْرَاءَ فَضَرَبَ بِهَا وَجْهَهُ فَعَمِيَ فَبَقِيَ حَتَّى أَثْكَلَهُ اللَّهُ وُلْدَهُ.
وَ أَمَّا الْحَرْثُ بْنُ أَبِي الطَّلَالَةِ فَإِنَّهُ خَرَجَ مِنْ بَيْتِهِ فِي السَّمُومِ فَتَحَوَّلَ حَبَشِيّاً فَرَجَعَ إِلَى أَهْلِهِ فَقَالَ أَنَا الْحَرْثُ فَغَضِبُوا عَلَيْهِ فَقَتَلُوهُ وَ هُوَ يَقُولُ: قَتَلَنِي رَبُّ مُحَمَّدٍ - وَ رُوِيَ أَنَّ الْأَسْوَدَ بْنَ الْحَرْثِ أَكَلَ حُوتاً مَالِحاً فَأَصَابَهُ غَلَبَةُ الْعَطَشِ فَلَمْ يَزَلْ يَشْرَبُ الْمَاءَ حَتَّى انْشَقَّ بَطْنُهُ فَمَاتَ وَ هُوَ يَقُولُ: قَتَلَنِي رَبُّ مُحَمَّدٍ -
كُلُّ ذَلِكَ فِي سَاعَةٍ وَاحِدَةٍ وَ ذَلِكَ أَنَّهُمْ كَانُوا بَيْنَ يَدَيْ رَسُولِ اللَّهِ ص فَقَالُوا لَهُ: يَا مُحَمَّدُ نَنْتَظِرُ بِكَ إِلَى الظُّهْرِ فَإِنْ رَجَعْتَ عَنْ قَوْلِكَ وَ إِلَّا قَتَلْنَاكَ. فَدَخَلَ النَّبِيُّ ص مَنْزِلَهُ فَأَغْلَقَ عَلَيْهِ بَابَهُ مُغْتَمّاً لِقَوْلِهِمْ فَأَتَاهُ جَبْرَئِيلُ عَنِ اللَّهِ مِنْ سَاعَتِهِ. فَقَالَ: يَا مُحَمَّدُ السَّلَامُ يَقْرَأُ عَلَيْكَ السَّلَامَ وَ هُوَ يَقُولُ لَكَ: «فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ» يَعْنِي أَظْهِرْ أَمْرَكَ لِأَهْلِ مَكَّةَ وَ ادْعُهُمْ إِلَى الْإِيمَانِ. قَالَ: يَا جَبْرَئِيلُ كَيْفَ أَصْنَعُ بِالْمُسْتَهْزِءِينَ وَ مَا أَوْعَدُونِي؟ قَالَ لَهُ:« إِنَّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ». قَالَ: يَا جَبْرَئِيلُ كَانُوا السَّاعَةَ بَيْنَ يَدَيَّ. قَالَ: كُفِيتَهُمْ وَ أَظْهَرَ أَمْرَهُ عِنْدَ ذَلِك.َ
وَ أَمَّا بَقِيَّةُ الْفَرَاعِنَةِ قُتِلُوا يَوْمَ بَدْرٍ بِالسَّيْفِ فَهَزَمَ اللَّهُ الْجَمِيعَ وَ وَلَّوُا الدُّبُرَ.
۲) سید بن طاووس دعایی برای روز هفتم ماه مبارک رمضان نقل کرده است بدون اینکه در ابتدایش اشاره به نام معصومی داشته باشد. در ادامه متن و ترجمه این دعا تقدیم میشود:
دعاء اليوم السابع من شهر رمضان
اللَّهُمَّ أَنْتَ ثِقَتِي حِينَ يَسُوءُ ظَنِّي بِأَعْمَالِي وَ أَنْتَ أَمَلِي عِنْدَ انْقِطَاعِ الْحِيَلِ مِنِّي وَ أَنْتَ رَجَائِي عِنْدَ تَضَايُقِ حُلُولِ الْبَلَاءِ عَلَيَّ وَ أَنْتَ عُدَّتِي فِي كُلِّ شَدِيدَةٍ نَزَلَتْ بِي وَ فِي كُلِّ مُصِيبَةٍ دَخَلَتْ عَلَيَّ وَ فِي كُلِّ كُلْفَةٍ صَارَتْ عَلَيَّ وَ أَنْتَ مَوْضِعُ كُلِّ شَكْوَى وَ مُفَرِّجُ كُلِّ بَلْوَى أَنْتَ لِكُلِّ عَظِيمَةٍ تُرْجَى وَ لِكُلِّ شَدِيدَةٍ تُدْعَى إِلَيْكَ الْمُشْتَكَى وَ أَنْتَ الْمُرْتَجَى لِلْآخِرَةِ وَ الْأُولَى.
اللَّهُمَّ مَا أَكْبَرَ هَمِّي إِنْ لَمْ تُفَرِّجْهُ وَ أَطْوَلَ حُزْنِي إِنْ لَمْ تُخَلِّصْنِي وَ أَعْسَرَ [وَ أَعَزَّ] حَسَنَاتِي إِنْ لَمْ تُيَسِّرْهَا [تُوَفِّقْنِي] وَ أَخَفَّ مِيزَانِي إِنْ لَمْ تُثَقِّلْهُ وَ أَزَلَّ لِسَانِي إِنْ لَمْ تُثَبِّتْهُ وَ أَوْضَعَ جَدِّي إِنْ لَمْ تُقِلْ عَثْرَتِي.
أَنَا صَاحِبُ الذَّنْبِ الْكَبِيرِ [الْكَثِيرِ] وَ الْجُرْمِ الْعَظِيمِ أَنَا الَّذِي بَلَغَتْ بِي سَوْأَتِي وَ كُشِفَ [كشف] قِنَاعِي وَ لَمْ يَكُنْ بَيْنِي وَ بَيْنَكَ حِجَابٌ يُوَارِينِي مِنْكَ فَلَوْ عَاقَبْتَنِي عَلَى قَدْرِ جُرْمِي لَمَا فَرَّجْتَ عَنِّي طَرْفَةَ عَيْنٍ أَبَداً.
اللَّهُمَّ أَنَا الذَّلِيلُ الَّذِي أَعْزَزْتَ وَ أَنَا الضَّعِيفُ الَّذِي قَوَّيْتَ وَ أَنَا الْمُقِرُّ الَّذِي سَتَرْتَ فَمَا شَكَرْتُ نِعْمَتَكَ وَ لَا أَدَّيْتُ حَقَّكَ وَ لَا تَرَكْتُ مَعْصِيَتَكَ.
يَا كَاشِفَ كَرْبِ أَيُّوبَ وَ سَامِعَ صَوْتِ يُونُسَ الْمَكْرُوبِ وَ فَالِقَ الْبَحْرِ لِبَنِي إِسْرَائِيلَ وَ مُنْجِيَ «مُوسى وَ مَنْ مَعَهُ أَجْمَعِينَ» أَسْأَلُكَ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَجْعَلَ لِي مِنْ أَمْرِي فَرَجاً وَ مَخْرَجاً وَ يُسْراً بِرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ.
إقبال الأعمال، ج1، ص131
خدایا، تو تکیهگاه منی آنگاه که بخاطر اعمالم بدگمان میشوم [دیگر امیدی به خودم ندارم]، و تو آرزوی منی آنگاه که چارهها از دستم کوتاه میشود، و تو امید منی آنگاه که نزول بلا عرصه را بر من سخت و تنگ میگرداند، و تو توشه و ساز و برگ منی در هر سختیای که بر من فرود آید و در هر مصیبتی که به من رسد و در هر رنج و مشقّتی که متوجّه من شود. و تو محلّ هر شکایت و برطرفکننده هر گرفتاری هستی. تویی که در هر کار بزرگی به تو امید بسته میشود و در هر سختی به درگاهت دعا میشود. شکایت تنها به سوی تو آورده میشود و تنها تویی که برای دنیا و آخرت میتوان به او امید بست.
خدایا، چقدر بزرگ است همّ و غم من، اگر آن را برطرف نکنی ، و چه طولانی است غم و غصهام اگر مرا از آن نرهانی، و چه دشوار و نایاب است انجام کارهای نیک اگر آن را برایم آسان نکنی، و چه سبک است ترازوی اعمالم اگر آن را سنگین نکنی، و چه لغزنده است زبانم اگر آن را ثابت و استوار نداری، و چه پست و بیمقدار است بهرهام اگر از لغزشم درنگذری.
من صاحب گناه بزرگ و جرم عظیم هستم. من همانم که رسواییم به نهایت رسیده و پردهام کنار رفته است و میان من و تو هیچ حجابی نبود که مرا از تو بپوشاند. پس اگر بخواهی به اندازه جرمم مرا کیفر دهی، هرگز حتی به اندازه یک چشم بر هم زدن گشایشی در کارم نخواهد بود.
خدایا، من همان خوار و ذلیلی هستم که عزّتش بخشیدی، و همان ناتوانی هستم که نیرویش دادی، و همان اقرارکننده به گناهی هستم که پوشاندیاش. پس نه نعمتت را سپاس گفتم و نه حقّت را ادا کردم و نه نافرمانیت را ترک نمودم.
ای برطرفکننده اندوه ایّوب، و شنونده صدای یونس گرفتار، و شکافنده دریا برای بنیاسرائیل، و نجاتدهنده «موسی و همراهانش همگی» (شعراء/ ۶۵)، از تو میخواهم که بر محمّد و خاندان محمّد درود فرستی و به رحمتت برای من در کارم گشایش و راه خروج و آسانی قرار دهی، ای مهربانترین مهربانان.